مقاله علمی به مناسبت «روز جهانی عشق‌ورزی»

«روز جهانی عشق‌ورزی» فرخنده باد
ــــــــــــــــــــــــــHHHHHـــــــــــــــــــــــــــــــــ 
می‌خواهم بازگردم به چیزهای همگانی
به آب، 
به نان، 
به یک آواز 
و چند
گل سرخ
ــــــــــــــــــــــــــHHHHHـــــــــــــــــــــــــــــــــ 
خورخه لوییس بورخس
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شیمی عشق یا طرز كار عشق

«معنویت بخشیدن به جنسیت، عشق نامیده می‌شود.»

فریدریش نیچه، غروب بت‌ها

كاوه فیض‌اللهی – مجله شهروند شماره 40

عشق نیز مانند تمام چیزهای دیگر این جهان بدون دست‌كم مقداری شیمی و فیزیك نمی‌تواند وجود داشته باشد. همانطور كه یك بار دانشمندی با بدگمانی گفته بود، پیكان‌های كیوپید، خدای عشق، چنانچه ابتدا به ماده‌ای شیمیایی با نام غیررمانتیك و نه‌چندان خیال‌انگیز فنیل اتیل آمین آغشته نمی‌شد، هرگز موثر واقع نمی‌شد. بدون اكسی توسین نیز واكنش‌های بدن انسان هرگز به خلق تراژدی‌هایی همچون رومئو و ژولیت نمی‌انجامید.
البته هورمون‌های استروئیدی نظیر استروژن (estrogen) و تستوسترون (testosterone) در رانه جنسی نقشی حیاتی ایفا می‌كنند و بدون آنها شاید هرگز وارد قلمرو پرخطر عشق واقعی نمی‌شدیم. اما مشهورترین ماده شیمیایی مربوط به عشق همان فنیل اتیل آمین (phenylethylamine) یا PEA است، نوعی آمین كه به طور طبیعی در مغز تولید می‌شود. PEA یك آمفتامین طبیعی، شبیه داروهای موجود در بازار است و می‌تواند موجب تحریكات مشابهی شود.
این همان ماده‌ای است كه احساساتی همچون پرواز كردن در آسمان و بر فراز جهان بودن ناشی از كشش به سوی معشوق را در شما پدید می‌آورد و همان كه انرژی لازم برای بیدار ماندن تا صبح و مغازله‌های تلفنی را تامین می‌كند. این ماده كه در اصطلاح مولكول عشق نیز نامیده می‌شود در نتیجه یك‌سری اعمال ساده فریبنده همچون تلاقی دو نگاه یا تماس دو دست از مغز ترشح می‌شود. هیجانات سرگیجه‌آور، ضربان تند قلب و نفس‌زدن‌های بریده بریده و همه اینها متاسفانه چیزی جز نشانه‌های بالینی مصرف بیش از حد این ماده شیمیایی در بدن فرد عاشق نیستند.
ممكن است كسانی به این مولكول عشق معتاد شوند. آنها به مقادیر زیاد مواد آمفتامین مانند دوپامین، نوراپی‌نفرین (norepinephrine) و فنیل اتیل آمین نیاز دارند. از آنجا كه بدن نسبت به این مواد شیمیایی مقاومت پیدا می‌كند، برای رسیدن به همان درجه از حال، مقدار مصرف این افراد رفته‌رفته افزایش پیدا می‌كند. از این رو برای برآوردن نیاز خود ناگزیرند روابط‌شان را مدام تجدید كنند. از انجام بعضی فعالیت‌های پرتنش نظیر سقوط آزاد از هواپیما پیش از باز كردن چتر نجات یا با خوردن شكلات نیز می‌توان مقداری PEA دریافت كرد.
شاید به همین دلیل باشد كه شكلات هدیه مناسبی برای روز والنتاین به شمار می‌آید. یكی از موادی كه همراه PEA آزاد می‌شود ماده شیمیایی عصبی دوپامین (dopamine) است. پژوهشی كه چندی پیش در دانشگاه ایموری انجام شد نشان می‌دهد كه وُل‌های ماده (نوعی جونده كوچك) در پاسخ به آزاد شدن دوپامین در مغزشان جفت خویش را انتخاب می‌كنند. وقتی در حضور یك وُل نر به آنها دوپامین تزریق می‌شود، بعدا در میان جمعی از نرها فقط او را انتخاب خواهند كرد.
جدیدترین كشف، آرایش مولكول‌ها در این تركیب‌های شیمیایی است و این تمام جهان را هیجان‌زده كرده زیرا اكنون همچون جادوگران زمان‌های قدیم ما نیز عملا می‌توانیم معجون عشق بسازیم. به عبارت دیگر انسان اكنون در ابتدای راه جداسازی این تركیبات شیمیایی و ساخت داروهایی است كه می‌توانند موجب این واكنش‌ها در ما شوند.
یعنی دارو را مصرف می‌كنید و بعد عاشق اولین كسی می‌شوید كه می‌بینید. تصور كنید جهان با چه افتضاحی روبه‌رو خواهد شد. اما دانشمندان می‌گویند در حال حاضر از این كشف می‌توان در تنظیم بعضی واكنش‌های شیمیایی دیگر یا درمان بیماری‌ها یا پژوهش‌های سودمندتر دیگر استفاده كرد. با این همه چه چیزی سودمندتر از آنكه بتوانید با خوراندن یك دارو كسی كه دوستش دارید را عاشق خود كنید؟ اما در حال حاضر پژوهش‌هایی كه روی مولكول فنیل اتیل آمین صورت می‌گیرد، می‌تواند در آزمودن مواد شیمیایی وابسته به بیماری‌های ذهنی از جمله بیماری پاركینسون فوق‌العاده موثر باشد.
آنچه درباره عشق می‌دانیم هنوز عمدتا خارج از كنترل ماست. برای مثال شیفتگی ظاهرا نخستین مرحله عاشق شدن است، كششی اجتناب‌ناپذیر به سوی معشوق. این جذبه موجب ترشح انفجاری مواد شیمیایی عصبی بسیار شبیه به آدرنالین می‌شود. با كمك فنیل‌اتیل‌آمین (كه سرعت جریان تبادل اطلاعات میان سلول‌ها را افزایش می‌دهد)، دوپامین (كه ما را برافروخته می‌سازد و باعث می‌شود در نتیجه گرمای محبت احساس خوبی داشته باشیم) و نوراپی نفرین (كه موجب تولید آدرنالین می‌شود)، كاری می‌كند كه جهان به كام ما باشد، چشم‌هایمان آكنده از برق عشق شود و قلب‌مان تندتر بتپد.
پس از آن تمام هستی ما وابسته به دیدار یار است، همان كه درحضورش تمام این واكنش‌ها در بدن‌مان به راه می‌افتد و هر چه اعتیاد ما به این مواد شیمیایی قوی‌تر می‌شود، كشش ما به سوی او نیز شدیدتر می‌شود. در این مرحله مرتكب اشتباهات احمقانه بسیار می‌شویم. داستان‌های عشقی پر از این اشتباهات است. در واقع آنچه شیفتگی می‌نامیم تمام آن كارهایی است كه این سه ماده شیمیایی با ما می‌كنند. احساس می‌كنیم سرشار از انرژی هستیم، روی ابرها سیر می‌كنیم و می‌توانیم بدون خستگی ساعت‌ها حرف بزنیم.
به گفته هلن فیشر (H.Fisher)، انسان‌شناس دانشگاه راتجرز و معروف‌ترین پژوهشگر عشق زمان ما، دوپامین و نوراپی نفرین (كه ساختاری بسیار مشابه ‌آدرنالین دارد) روی هم رفته موجب شادی، انرژی زیاد،‌ بی‌خوابی، اشتیاق، بی‌اشتهایی و تمركز می‌شوند. او می‌گوید «وقتی شرایط خاص فراهم شود، بدن انسان معجونی از شور عشق تولید می‌كند و… مردان آسان‌تر از زنان این كار را می‌كنند و این به خاطر طبیعت دیداری‌تر آنهاست.»
مقادیر زیاد دوپامین به ترشح نوراپی نفرین بیشتر می‌انجامد كه تمركز، حافظه كوتاه‌مدت، بیش‌فعالی، بی‌خوابی و رفتار جهت‌دار را تقویت می‌كند. به عبارت دیگر دوطرف در این مرحله از عشق به شدت روی رابطه خویش تمركز دارند و اغلب به چیزهای دیگر توجهی نمی‌كنند. تبیین محتمل دیگر برای این تمركز شدید و نگاه دلخواه كه در مرحله جذبه دیده می‌شود، توسط پژوهشگران یونیورسیتی كالج لندن ارائه شده است. آنها كشف كرده‌اند كه افراد عاشق، سروتونین (serotonin) كمتری دارند و دیگر اینكه مدارهای عصبی مرتبط با ارزیابی دیگران در آنها سركوب شده است. این مقدار اندك سروتونین همان چیزی است كه در افراد مبتلا به اختلال وسواسی فكری ـ عملی دیده می‌شود و این احتمالا تبیین می‌كند كه چرا عاشق درباره معشوق خویش این همه وسواس فكری دارد.
دوپامین به نوبه خود تولید اكسی‌توسین (oxytocin) را تحریك می‌كند كه گاهی «ماده شیمیایی آغوش» نامیده می‌شود. اكسی‌توسین بیش از همه به نقشی كه در ایجاد انقباض حین درد زایمان و كمك به شیردهی نوزاد دارد شناخته می‌شود. دانشمندان اكنون بر این باورند كه هر دو جنس هنگام آغوش و نوازش این هورمون‌پرورشی را ترشح می‌كنند و میزان آن در زمان ارگاسم به اوج می‌رسد.
اكسی‌توسین نیاز به درآغوش گرفته‌شدن را در عشاق به وجود می‌آورد و سبب می‌شود كه تماس نزدیك با جفت افزایش یابد. به گفته پژوهشگران دانشگاه كالیفرنیا در سان‌فرانسیسكو، هورمون اكسی‌توسین «در ارتباط با توانایی حفظ روابط سالم بین اشخاص و مرزبندی‌های روان‌شناختی سالم با افراد دیگر است.» وقتی در هنگام ارگاسم ترشح می‌شود، به تدریج یك پیوند عاطفی ایجاد می‌كند ـ هر چه رابطه جنسی بیشتر شود، این پیوند هم قوی‌تر می‌شود.
به این ترتیب دو طرف به هم عادت می‌كنند. به همین دلیل است كه جدا شدن این قدر كار دشواری است. حتی وقتی واقعا دیگر علاقه‌ای به طرف مقابل ندارید و می‌دانید كه باید او را ترك كنید، اغلب احساس می‌كنید كه «نمی‌توانید». چرا؟ زیرا به او اعتیاد شیمیایی پیدا كرده‌اید. ترك اكسی‌توسین وقتی كه شما را به فرد نامناسبی قلاب كرده باشد،‌ می‌تواند حتی از ترك هروئین هم دشوارتر باشد. در واقع مسكن اكسی‌كانتین (oxycontin) كه ساختاری مشابه اكسی‌توسین دارد، یكی از اعتیادآورترین داروها به شمار می‌آید.
در دنیای پیام‌های شیمیایی، انسان به لحاظ علمی یك گونه تك‌همسر (monogamous)، به شمار نمی‌آید؛ ما در میان آن 3 درصد از گونه‌هایی كه تك‌همسرند جایی نداریم. گونه‌هایی كه تا آخر با همسرشان می‌مانند معمولا دارای مقدار زیادی از یك ماده شیمیایی دیگر به نام وازوپرسین (vasopressin) هستند كه در اصطلاح هورمون تك‌همسری نامیده می‌شود. در آزمایش‌هایی كه در آنها این هورمون به مردان تزریق شده تمام شواهد مورد نیاز به دست آمده است. جدا كردن مردان پیش و پس از آمیزش نشان داد كه پیش از‌آمیزش نسبت به تمام زنان بی‌تفاوت بودند. در حالی كه 24 ساعت پس از آن ورق بر می‌گردد و حسادت‌های شوهرانه نیز آغاز می‌شود.
به این ترتیب وازوپرسین كه در واقع یك هورمون ضدادراری است، با تشكیل رابطه تك‌همسری بلندمدت در ارتباط است. دكتر فیشر معتقد است كه اكسی‌توسین و وازوپرسین با مسیرهای دوپامین و نوراپی نفرین در مغز تداخل می‌كنند. شاید به همین دلیل باشد كه با افزایش دلبستگی عشق شورانگیز كمرنگ می‌شود.
دانشمندان می‌گویند كه پس از دوره معینی كه بین یك سال و نیم تا چهارسال طول می‌كشد، بدن فرد به محرك‌های عشقی عادت می‌كند. پس از ایجاد مقاومت در برابر مواد انگیزاننده‌ای همچون EPA، عشق شورانگیز به سردی می‌گراید و تبدیل به چیزی می‌شود كه هلن فیشر در كتاب «آناتومی عشق»، دلبستگی می‌نامد. در این مرحله مغز شما شروع به تولید اندورفین‌ها (endorphin) می‌كند. این افیون‌های مغز بیشتر شبیه مورفین هستند تا آمفتامین و بیشتر مخدر هستند تا محرك. فیشر می‌گوید: «برخلاف EPA، اندروفین‌ها ذهن را ساكت می‌كنند و به تدریج می‌كشند.»از این رو آنچه گاهی «اضطراب جدایی» نامیده می‌شود در عمل ممكن است نوعی كنار گذاشتن مخدر باشد.
نرخ طلاق در سال چهارم ازدواج به اوج خود می‌رسد. در این زمان شالوده‌های شیمیایی عشق‌ شورانگیز فرو می‌ریزد. شاید نام فیلم كلاسیك مریلین مونرو، «خارش هفت ساله» را باید «خارش چهارساله» می‌گذاشتند. ناگهان ایرادهای همسرتان را می‌بینید. تعجب می‌كنید كه چرا او عوض شده است. در واقع همسر شما احتمالا به هیچ وجه تغییر نكرده است؛ موضوع فقط این است كه اكنون می‌توانید او را بی‌پرده ببیند نه از پشت شیشه رنگی هورمون‌ها. در این مرحله رابطه یا آنقدر قوی است كه ادامه یابد یا به همین جا ختم می‌شود. اگر رابطه ادامه یابد مواد شیمیایی دیگری وارد می‌شوند.
برای مثال اندورفین‌ها هنوز می‌توانند به فرد احساس خوشبختی و امنیت بدهند. علاوه بر این اكسی‌توسین نیز هنوز در هنگام رابطه جنسی آزاد می‌شود و احساس رضایت و تعلق ایجاد می‌كند. وازوپرسین نیز به كمك‌تان می‌آید و همچنان در ایجاد وابستگی نقش بازی می‌كنند. غم ناشی از مرگ همسر نیز كار اندورفین‌هاست كه در شخص اشتیاق با هم بودن به وجود می‌آورند.
در پایان باید گفت كه حتی دانشمندان سرسخت نیز می‌پذیرند كه شیمی همه چیز نیست. فرهنگ، شرایط، شخصیت و ده‌ها متغیر دیگر كمك می‌كنند تصمیم بگیریم به چه كسی توجه كنیم و در چه زمانی بی‌تفاوت بمانیم. پس تلاش نكنید كه احساس عاشقانه را در زیرزمین‌آزمایشگاه شیمی خلق كنید، بلكه تمام تلاشتان را بكنید تا از فرصتی كه زندگی به شما می‌دهد به بهترین شكل استفاده كنید.

برگرفته از سایت پزشکی به زبان ساده

«افغاني ستيزي، نشانه ضعف فرهنگي است»

امير هاشمي مقدم، كارشناس ارشد انسان‌شناسي:

«افغاني ستيزي، نشانه ضعف فرهنگي است»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تابناک، برگرفته از روزنامه قانون

کد خبر: ۳۷۷۹۵۶تاریخ انتشار: ۲۳ بهمن ۱۳۹۲ - ۰۸:۴۱ - 12 February 2014

HHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHH

ما کمترین منابع را در اختیارشان قرار داده‌ایم. حتی در همان آغاز حضورشان، اسناد نشان می‌دهد که ما در برخي مواقع، فضای مدرسه را هم از کودکان افغانستانی دریغ می‌کردیم.

براي ايرانيان واژه «اتباع بيگانه» با حضور افاغنه در كشور ما عجين شده‌است، شهروندان كشوري كه در ادبيات رسمي كشور دوست، همسايه و برادر قلمداد مي‌شوند. اما درحوزه اجرا، به‌ويژه در برخورد با اتباع اين كشور در ايران، رفتارهاي متضادي را مشاهده مي‌كنيم.

HHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHH

به نوشته قانون، در سال‌هاي اخير، مديران و مسئولان اجرايي كشور، برخوردهايي را با مردم اين كشور، كه زبان و فرهنگ مشتركي با ما دارند، انجام داده‌اند كه نه براي افاغنه و نه براي شهروندان ايراني قابل قبول نبوده است. ممنوعيت ورود به پارك‌ها براي اين افراد، فقط بخشي از اين محدوديت‌هاست، همچنان كه نوع بازگرداندن اتباع افغان به كشور خود نيز مسائل زيادي را مطرح كرده است. اما به‌راستي مسئله چيست و چرابا  افغان‌هايي كه حتي پيش از انقلاب، در ايران حضور داشته اند و همواره به كارهاي سخت و بدني مشغول بوده‌اند، اين گونه برخورد مي‌شود؟ با اين برخوردها، نظر افغان‌ها نسبت به ايرانيان چيست؟ اين‌ها سوالاتي است كه از امير هاشمي مقدم، كارشناس ارشد انسان‌شناسي پرسيده‌ايم.


H+H چرا حضور اتباع بیگانه، به‌ویژه افغانستانی‌ها در کشور ما مسئله شد؟

یک دلیلش حضور انبوه و گسترده‌ آنان بود. بحث یک نفر و صد نفر نبود، بحث چند صدهزار نفر بود که گاهی تا 4-3 میلیون هم رسید. بنابراین ایرانی‌ها احساس کردند افغانستانی‌ها از منابع آنان استفاده خواهند کرد. در حالی‌که ما کمترین منابع را در اختیارشان قرار داده‌ایم. حتی در همان آغاز حضورشان، اسناد نشان می‌دهد که ما در  برخي مواقع، فضای مدرسه را هم از کودکان افغانستانی دریغ می‌کردیم. مصاحبه‌های دکتر چنگیز پهلوان در سال‌های 64 تا 67 در کتاب «در زمینه ایران‌شناسی» این‌ها را نشان می‌دهد. دلیل دوم ذهنیت تاریخی‌ای است که ایرانی‌ها نسبت به افغانستانی‌ها دارند. ایرانی‌ها فکر می‌کنند دوره صفوی دوره گل و بلبل بود و فقط یک عامل خارجی به نام محمود افغان باعث فروپاشی آن شد. در حالی‌که حکومت صفوی از درون پوسیده بود و افغا‌ن‌ها فقط تلنگری به آن زدند. ضمن اینکه افغان‌ها پیش از حمله، بارها نامه تظلم‌خواهی به دربار نوشتند و چون هیچ پاسخی دریافت نکردند، دست به کار شدند. البته این‌ها برخی عواملی است که من بیشتر روی‌شان متمرکز شدم و می‌توان عوامل دیگری را هم برشمرد.


H+H آیا این مسئله، يعني برخورد با افغان‌ها صرفا از سوی مردم مطرح شده است و به‌عنوان یک مطالبه پیگیری می‌شود؟

از هر دو سو مطرح شده و در واقع هر دو دارند یکدیگر را تقویت می‌کنند. نظر مردم را می‌توان با پاسخ‌هایی همچون پایین‌بودن میزان آگاهی توجیه کرد، اما از سوی حاکمیت اصلاً توجیه‌پذیر نیست. ضمن اینکه خیلی اوقات حاکمیت این کار را در پاسخ به مطالبات مردم انجام می‌دهد، بدون اینکه چیزی بهبود پیدا کند. رجوع می‌کنم به مصاحبه روز دوشنبه شما با فرماندار فعلی پاکدشت که قبلاً فرماندار دماوند بود و با کمال افتخار می‌گوید دماوند را از افغان‌ها پاک کرده است! بگذریم از اینکه مگر افغان‌ها مين‌جنگي هستند که دماوند را از آنان پاک کرده باشد. اما من از ایشان می‌پرسم پس از به قول خودشان پاک کردن این شهرستان از افغان‌ها، چند موقعیت شغلی برای شهروندان دماوندی ایجاد شد؟ یا چقدر میزان جرم و جرایم کاهش یافت؟ بالاخره اخراج یا همان پاک کردن منطقه از حضور افغان‌ها باید یک نتیجه‌ای داشته باشد. در واقع آقای فرماندار این کار را در پاسخ به اندیشه‌های نژادپرستانه برخی مردم انجام داد.


H+H راه مواجهه مطلوب با این وضعیت چیست؟

آگاهی‌رسانی اصلی‌ترین راه است و رسانه‌ها در این راه باید پیش‌قدم باشند. روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها در بی‌توجهی صداوسیما به چنین موضوعاتی، وظیفه‌شان سنگین‌تر می‌شود. راستش را بخواهید، من از روزنامه قانون که تاکنون در زمینه اطلاع‌رسانی درباره حقوق افغانستانی‌ها در کنار ما بوده است، تعجب کردم که چرا مصاحبه‌کننده‌تان از آقای فرماندار نپرسید که نتیجه این پاکسازی چیست؟ و در واقع خود مصاحبه‌کننده شما حضور  اتباع افغان در پاکدشت را به‌عنوان یکی از دلایل خوش‌نام نبودن این منطقه نام برد. وظیفه رسانه اطلاع‌رسانی است. با حذف و بیرون راندن آنان چیزی درست نمی‌شود. اگر می‌شد، اکنون شهرستان دماوند دیگر نباید مشکلی می‌داشت.


H+H تجربه حضور اتباع افغانستان در کشورهای دیگر و شیوه برخورد با آنان چگونه است؟

بسیار متفاوت است. افغانستانی‌ها در پاکستان هم حضور گسترده‌ای دارند. اما درهای این کشور به روی‌شان باز است و جالب اینکه دولت پاکستان به شیوه‌های مختلف از آنان قدرداني و تشکر می‌کند. برای نمونه برای‌شان موقعیت‌های شغلی فراهم کرده و بعد هم تشکر می‌کند که در اقتصاد این کشور نقش مفید دارند.

 از طرف دیگر دقت کنید در مدارس پاکستان برخلاف مدارس ما، به روی اتباع افغانستان باز است. ما کودکان این کشور را به مدارس‌مان راه ندادیم، بخش گسترده‌ای از آنان جذب مدارس دینی پاکستان شدند که ثمره‌اش همین طالبان است. در واقع ما نقش غیرمستقیم در به وجود آمدن طالبان داشتیم.


H+H چرا در سال‌های اخیر، بحث بیرون کردن اتباع افغانی در کشور ما به‌صورت جدی پیگیری شده است؟

این نشانه انحطاط یک کشور است. دلیل چنین کاری را بیش از صدسال پیش، مشهورترین بنیانگذار دانش جامعه‌شناسی، امیل دورکیم بیان کرده است؛ وقتی که می‌بیند مردم فرانسه همه مشکلات را از یهودی‌های کشورشان می‌بینند و یهودي ستیزی در حال افزایش است. دورکیم ضمن اینکه این دیدگاه مردم فرانسه را نشانه سستی اخلاق  در کل جامعه فرانسه می‌داند، اشاره می‌کند که وقتی یک جامعه احساس ضعف می‌کند، به دنبال کسی می‌گردد تا مسئولیت همه ناکامی‌هایش را به گردن او بیندازد. نیازی به بیان و توضیح ندارد که جامعه ایران نیز این سال‌ها نسبت به کشورهایی که زمانی عقب‌تر از كشورما بودند، دچار عقب‌ماندگی (به‌ویژه در بُعد مادی و تکنولوژیکی) شده که نمونه‌اش کشورهای عربی حاشیه خلیج‌فارس است. بنابراین به دنبال کسانی می‌گردد که این ناکامی‌ها را به گردن آنان بیندازد. حالا آیا واقعاً با بیرون راندن افغانستانی‌ها، مشکل بیکاری چند میلیون جوانان ایرانی که به جز پشت میزنشینی به شغلی دیگر قانع نیستند، حل می‌شود؟ یا آیا همه جرایم کشور ما برطرف می‌شود؟ ما بر اساس کدام پژوهش می‌گوییم افغانستانی‌ها در ایران جرم زیادی انجام می‌دهند؟ من اتفاقاً برخلاف این بر اساس یافته‌های پژوهشی خودم و دیگر دوستان خلاف این را ثابت کرده و بارها هم نوشته و توضیح داده‌ام که این‌ها همه متأسفانه برساخته رسانه‌هایی است که هدف‌شان آگاه کردن مردم است، اما شایعه‌پراکنی‌شان گاهی فزونی می‌گیرد.


H+H شیوه‌های پیگیری بیرون راندن اتباع افغان را چطور ارزیابی می‌کنید؟

بسیار غیرانسانی و غیراخلاقی. یعنی چه که اتباع حتی قانونی ‌كشورافغانستان اجازه حضور در پارک صفه اصفهان را ندارند؟ یعنی چه که در استان مازندران نباید هیچ تبعه افغانی باشد؟ یعنی چه که در استان فارس فروش مواد خوراکی به اتباع غیرمجاز ممنوع است؟ یعنی آنان باید از گرسنگی بمیرند؟ مگر ایرانیان کمی داریم که در کشورهای دیگر به‌صورت غیرمجاز زندگی می‌کنند؟ درست است که با آنان هم همینگونه برخورد شود؟


H+H ما مردم بیگانه‌ستیزی هستیم؟

بله، خود و دیگری که در دانش انسان‌شناسی موضوع محوری است، همیشه ميان ایرانیان پررنگ بوده است. اما مسئله این است که ما تنها به کسانی که در موضع پایین‌تر از ما قرار دارند، ستم می‌کنیم و نسبت به بالاتر از خودمان همیشه کرنش مي‌كنيم. این چه در بُعد داخلی و چه در بعد خارجی محسوس است.


H+H آیا رفتار با اتباع افغاني  که در ایران حضور دارند، درست مانند حضور اتباع بیگانه در کشورهای دیگر، مانند کشورهای غربی هستند؟

شما ببینید آیا ایرانی‌هایی که به کشورهای دیگر می‌روند با ایشان همین‌گونه برخورد می‌شود؟ تازه آن هم در کشورهای توسعه‌یافته. ما که خودمان جهان‌سومی هستیم، باید بهتر اوضاع افغانستانی‌ها را درک کنیم. ما فکر کرده‌ایم آنان از روی شکم‌سیری می‌آیند ایران تا خوش بگذرانند؟ آنان می‌دانند که اگر مجاز بخواهند بیایند، باید کلی خِفّت بکشند و تازه پول بیش از حد بپردازند و اگر غیرمجاز بیایند، مرزبانان ما به آنها تیراندازی می‌کنند. در هر دو صورت هم برخوردهای بدي با ایشان در کشور صورت می‌گیرد. اما واقعاً شرایط کشورشان هنوز چندان مساعد نشده است. خودمان را جای آنان بگذاریم. امنیت و ثبات کشور ما با آنان غیرقابل مقایسه است، آمارها نشان می‌دهد ایرانیانی که تقاضای اقامت در کشورهای دیگر دارند، به مراتب بیش از افغان‌‌ها‌ست. اتفاقاً آنان بیش از ما میهن‌دوست هستند. نگاهی به شکست‌هایی که بارها به انگلیس و شوروی وارد کردند، در برابر شکست‌هایی که ما بارها از این دو کشور خوردیم، یک نمونه است.


H+H چرا میان سیاست‌های رسمی برخورد با افغانستانی‌ها و حتی کشور افغانستان و برخوردهای غیررسمی با اتباع این کشور در ایران تفاوت هست؟

اتفاقاً نظرم خلاف شما است. سیاست‌هایی که مسئولان ما درباره اتباع افغانستان اعلام می‌کنند، معمولاً صریح است و عین همان رفتارهایی است که انجام می‌دهیم. اما در زمینه ارتباط با دولت افغانستان، معمولاً ژست‌های سیاسی است.


H+H با توجه به حضور شما در کشور افغانستان و آشنایی با اندیشمندان این کشور، نظ مردم این کشور نسبت به ایران و سیاست‌های دولت در مواجهه با افغانستانی‌ها چیست؟

غیرقابل قیاس است. در افغانستان همین که بفهمند شما ایرانی هستید، احتمالاً به شما می‌گویند که خاطرات خوبی از ایران ندارند، اما یقیناً مهمان‌نوازی را در حق‌تان به بهترین نحو ادا می‌کنند. همیشه هم می‌گویند که ما هم‌میهن هستیم (و کاملاً با این سخن‌شان موافقم). مرا در هرات به جرم عکاسی از یک پاسگاه یا به قول خودشان پوسته امنیتی بازداشت کردند. کوچک‌ترین بی‌احترامی   در طول 24 ساعت بازداشت به من نکردند. تازه وقتی مشکلم را به کنسول ایران در هرات گفتم و پاسخ شنیدم که «برو خودت حل‌اش کن!» خودِ هراتی‌ها متوجه شده و قضیه را حل کردند. اما فرمانده همان پاسگاه به من می‌گفت که «فکر می‌کنی اگر یک افغانی را در ایران به همین دلیل می‌گرفتند چکارش می‌کردند؟» واقعاً شرمنده بودم از اینکه می‌دانستم چه برخوردی باهاش می‌کردند، اما نمی‌توانستم بیان کنم.


H+H این برخوردها، ناشی از غرور ایرانی است، یا ضعف کشور افغانستان یا اینکه نمی‌دانیم داریم چه سرمایه و فرصتی را از دست می‌دهیم؟

 هر سه مورد. غرور بی‌جایی که ما ایرانی‌ها به‌واسطه آویزان شدن‌مان به تمدن 2500 ساله خود داریم، مانع از دیدن حقایق می‌شود. در حالی‌که آسیب‌ها و بی‌اخلاقی‌های اجتماعی و فساد گسترده مالی و سیاست ضعیف همه خلاف این غرور کاذب را نشان می‌دهند. از سوی دیگر ما ضعیف‌کش هستیم و چون افغانستان در این چند سال اخیر با مشکلات بی‌شماری روبه‌رو است و نسبت به ما ضعیف‌تر، از موقعیت برای فرو نشاندن حس غرور کاذب‌مان سوءاستفاده می‌کنیم. نهایتاً اینکه نمی‌دانیم چه سرمایه‌ای را از دست می‌دهیم. چرا که اگر تاریخ و فرهنگ و هنر و ادب افغانستان را از ما بگیرند، دیگر چه چیزی برای‌مان باقی می‌ماند؟ مولوی و جامی و خواجه عبدا.. انصاری و ابوریحان بیرونی و سنایی غزنوی و ناصر خسرو قبادیانی و صدها چهره دیگری که به آنان می‌نازیم، همه اهل خراسان دیروز و افغانستان امروز بوده‌اند. همچنین افغان‌‌‌هايي که من می‌شناسم، تا چند دهه دیگر اگر از ما جلو نزنند، بی‌تردید عقب‌تر نخواهد بود. آن موقع ممکن است آنان فرصت دیگری به ما ندهند.

الله اکبر از این برف

در این سرما و باران، یار، خوش‌تر

نگار اندر کنار و عشق در سر


نگار اندر کنار و چون نگاری

لطیف و خوب و چُست و تازه و تر


در این سرما به کوی او گریزیم

که مانندش نزاید کَس ز مادر


در این برف، آن لبان او ببوسیم

که دل را تازه دارد برف و شَکَر


مرا طاقت نماند، از دست رفتم

مرا بردند و آوردند دیگر


خیال او چو ناگه در دل آید

دل از جا می‌رود، الله اکبر


مولانای عشق

جلال‌الدین محمد بلخی

قسیم اخگر زنده است

 شمار دو چشم، یک تن، کم 
وز شمار خِرَد، هزاران بیش

رودکی سمرقندی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
«قسیم اخگر» در «آتش زندگی» شد وابراهیم‌آسا از آن برآمد و «زندگی» را برای ما «خفتگان» معنا کرد. او «زنده‌تر» از ما «مردگان» است که نه خود می‌دانیم برای چه می‌زییم و نه خدای ما و نه دیگران. 


«گفتار و لهجه زیبا» و «نگاه غم‌ناک، ولی استوار» اخگر چیزی بود که در نخستین و آخرین دیدار با او ـ دفتر روزنامه «هشت صبح»، 1387 ـ دیدم؛ زمانی که برای هماهنگی با مسئولان آن روزنامه رفته بودیم تا شب دوم از «شب‌های کابل» را برای گرامی‌داشت «استاد حیدری وجودی» در آن‌جا برگزار کنیم که خوش‌بختانه برگزار هم شد. یادش به خیر.


مرد نمیرد به مرگ، مرگ از او نام‌جوست
نام چو جاوید شد، مردنش آسان کجاست؟

خلیل‌الله خلیلی

خدمت خلق به شیوه مدرن

طریقت به جز خدمت خلق نیست

به تسبیح و سجاده و دَلق نیست

سعدی شیرازی

سایت های خوب در این دنیای مجازی کم نیستند، ولی سایت هایی که هدفمند و حساب شده کار کنند و به دنبال سودرسانی باشند، نه سودجویی، کم هستند. یکی از این سایت ها که همیشه به آن سر می زنم و نوشته های منتشر شده در آن را می خوانم و بهره می برم، سایت روزبهی است. از جناب حسن روزبهی بزرگوار که نگاهی زیبا و انسانی به جهان دارند، سپاس گزارم و همه خوانندگان عزیز را به بازدید از این سایت فرامی خوانم.

http://www.rouzbehi.ir/

اکنون گفتگویی را بخوانید که در این سایت منتشر گشته و به راستى  روی فرکانس اضطراری کشتیرانی، روی کانال ۱۰۶ سواحل Finisterra Galicia میان اسپانیایی‌ها و امریکایی‌ها در ۱۶ اکتبر ۱۹۹۷ضبط شده‌است. 

 اسپانیایی‌ها (با سر و صدای متن): A-853 با شما صحبت می‌کند. لطفاً ۱۵درجه به جنوب بچرخید تا از تصادف اجتناب کنید. شما دارید مستقیم  به طرف ما می‌آیید. فاصله ۲۵ گره دریایی.

 امریکایی‌ها (با سر و صدای متن): ما به شما پیشنهاد می‌کنیم ۱۵ درجه به شمال بچرخید تا با ما تصادف نکنید.

 اسپانیایی‌ها: منفی. تکرار می‌کنیم ۱۵ درجه به جنوب بچرخید تا تصادف نکنید.

 امریکایی‌ها (یک صدای دیگر): کاپیتان یک کشتی ایالات متحده آمریکا با شما صحبت می‌کند. به شما اخطار می‌کنیم ۱۵ درجه بشمال بچرخید تا تصادف نشود.

 اسپانیایی‌ها: این پیشنهاد نه عملی است و نه مقرون به صرفه. به شما پیشنهاد می‌کنیم ۱۵ درجه به جنوب بچرخید تا با ما تصادف نکنید.

 امریکایی‌ها (با صدای عصبانی): کاپیتان ریچارد جیمس هاوارد، فرمانده ناو هواپیمابر  ” یو اس اس لینکلن “با شما صحبت می‌کند. ۲ رزم ناو، ۵ ناو منهدم کننده، ۴ ناوشکن، ۶ زیردریایی و تعداد زیادی کشتی‌های پشتیبانی ما را اسکورت می‌کنند. به شما پیشنهاد نمی‌کنم، به شما دستور می‌دهم راهتان را ۱۵ درجه به شمال عوض کنید. در غیر اینصورت مجبور هستیم اقدامات لازمی برای تضمین امنیت این ناو اتخاذ کنیم. لطفاً بلافاصله اطاعت کنید و از سر راه ما کنار روید !!!

 اسپانیایی‌ها: خو آن مانوئل سالاس آلکانتارا با شما صحبت می‌کند. ما دو نفر هستیم و یک سگ، ۲ وعده غذا، ۲ قوطی آبجو و یک قناری که فعلاً خوابیده ما را اسکورت می‌کنند. پشتیبانی ما ایستگاه رادیویی زنجیره دیال ده لاکورونیا و کانال ۱۰۶ اضطراری دریایی است. ما به هیچ طرفی نمی‌رویم زیرا ما روی زمین قرار داریم و در ساختمان فانوس دریایی A-853 Finisterra روی سواحل سنگی گالیسیا هستیم و هیچ تصوری هم نداریم که این چراغ دریایی در کدام سلسله مراتب از چراغ‌های دریایی اسپانیا قرار دارد. شما می‌توانید هر اقدامی که به صلاحتان باشد را اتخاذ کنید و هر غلطی که می‌خواهید بکنید تا امنیت کشتی کثافتتان را که بزودی روی صخره‌ها متلاشی می‌شود تضمین کنید. بنابراین بازهم اصرار می‌کنیم و به شما پیشنهاد می‌کنیم عاقلانه‌ترین کار را بکنید و راه خودتان را ۱۵ درجه جنوبی تغییردهید تا از تصادف اجتناب کنید.

امریکایی‌ها: آهان. باشه. گرفتیم. ممنون.