شهر شهر کتابه، همگی هم نابه

از کسی نترس که کتاب‌خانه‌ای پر از کتاب دارد، از کسی بترس که تنها یک کتاب دارد و به آن کتاب هم تعصب می ورزد.

برای این‌که در این روزهای تنهایی و سرمای انسانی، به آغوش یار جان، کتاب پناه ببریم تا مگر اندکی گرم شویم، درنگ را جایز نمی‌دانم و تنهای تنها به کتاب می‌پردازم. آن هم بیش‌تر با یادکرد دوستانی که روزگارانی با هم بودیم و اگر هم چند صباحی از هم دوریم، دل به یاد عهد خویشتن داریم.

در همین قدم اول، انتشار دو کتاب تازه از تنور درآمده از دو دوست نازنین در کابل و تهران را به اهالی فرهنگ و ادبیات مژده می‌دهم و شادباش می‌گویم.

نخست، دختران رودخانه‌ هیرمند (مجموعه شعر) از دکتر نازنین، حفیظ‌الله شریعتی (سحر) که خانه ادبیات افغانستان در کابل (با همکاری انتشارات تاک) منتشر کرده است.

دوم، برادرم، رمضان (مجموعه داستان) از دوست خوبم، تینا محمدحسینی که نشر آگه در تهران چاپ کرده است.

کتاب‌های زیر را هم که به همت محمدحسین محمدی عزیز در انتشارات تازه‌بنیاد «تاک» چاپ شده است، غنیمت می‌دانیم. به محمدحسین به مناسبت بنیادگذاری انتشاراتش شادباش می‌گویم و برای تلاش‌هایش در زمینه چاپ کتاب در سرزمینی که فرهنگش آماج یورش حرامیان است، مانده نباشی. امید است همه ما شادنوش این «تاک» باشیم.

به این دوستان خوبم نیز به رسم رفاقت، شادباش نثار می‌کنم.

اول دفتر به نام خود ‌‌محمدحسین محمدی، با ناشاد (رمان).

از دوستی که خاطرش خواستنی است، شکور نظری، شعر جوان کابل (گردآوری مجموعه شعر یکی از همایش‌های شب‌های کابل) (کار مشترک خانه ادبیات افغانستان + تاک).

از دوست و همکارم در خانه ادبیات افغانستان در دفتر تهران، اکبر احمدی؛ رقص زاغ‌ها (نمایش‌نامه).

از دوست آن سوی آب‌ها رفته‌ام، الیاس علوی، بعضی زخم‌ها (شعر و طرح).

از حبیب صادقی، دوست خوب و محجوبم، بادیگارد (مجموعه داستان).

از ‌‌دوست و همکارم در خانه ادبیات افغانستان، سید ضیاء قاسمی، تکوین (شعر بلند).

از دوست متین و فروتنم، تقی واحدی، گل‌ قاقا (مجموعه‌افسانه) و گلیم‌باف (رمان).

از جناب مستطاب، سید ابوطالب مظفری، عقاب چه‌گونه می‌میرد (مجموعه شعر) (کار مشترک خانه ادبیات افغانستان + تاک).

از دوست خوبم که به واسطه دوستی با عاصف حسینی با او آشنا شدم، سید نادر پژوهش، یک قرن خواب رئیس جمهور (مجموعه شعر).

از شاعر خوب کشور، حمید مبشر هم روایت تاریک غزل درآمده است. نشر سپیده‌باوران در مشهد آن را چاپ کرده است.

امیدوارم کتاب‌های دوستان عزیزم، علی‌مدد رضوانی، امان میرزایی و زهرا زاهدی هم به زودی منتشر شوند. مدت هاست چشم به راهشان هستیم.

پس از نگارش:

گزیده شعر دل خونین انار اثر جناب قنبرعلی تابش، شاعر معاصر کشور هم در هفته سوم دلو ۱۳۹۰ به دست انتشارات صبح امید در کابل از چاپ برآمد. مبارکشان باد.

یادی از بزرگ پاسداران فرهنگ افغانستان

امروز هشتادویکمین سال‌روز درگذشت فیض‌محمد کاتب است که او را پدر تاریخ‌نگاری جدید افغانستان می‌شمارند. کاتب در 16 جدي سال 1309 خورشيدي هنگامی که هفتاد ساله بود، در پی شکنجه‌اش به دست کارگزاران حکومت حبیب‌الله بچه سقا جان داد و در بالاجوي محله چنداول شهر کابل به خاك سپرده شد.

شاید بسیاری از ما از اهمیت واقعی جایگاه کاتب در کشورمان آگاه نباشیم یا آگاهی ما از تلاش‌های وی بسیار کلی و سطحی باشد و از ژرفای کارهای سترگی که وی با نگاه آینده‌نگرانه جامعه‌شناختی به تاریخ‌نگاری داشته است، بی‌خبر باشیم. با این وصف، جای بسی خشنودی است که شماری از پژوهشگران بزرگ کشور ما در اندیشه آنند که جرعه‌هایی از دریای اندیشه و دانش این بزرگ‌مرد را به ما تشنه‌کامان برسانند و سیرابمان سازند.

در این میان، شایسته است قلم و قدم دکتر محمدسرور مولایی را ارج نهیم که باقی مانده جلد سوم و تمام جلد چهارم از «سراج التواریخ»، یکی از آثار ماندگار کاتب را با تلاشی وصف‌ناپذیر به صورت ویراسته و تصحیح شده در اختیار مردم قرار داده است.

جالب است که به گفته دکتر مولایی، ایشان پس از اینکه سرگرم تصحیح و ویرایش «سراج التواریخ» شده، بیش از پیش، بر عظمت کار کاتب آگاه گشته است. به همین دلیل، ایشان با دل‌سوزی می‌گفت که شایسته است دانش‌جویان و دانش‌پژوهان جوان کشور در رشته‌های گوناگون بکوشند درباره موضوع‌های فراوانی که در این کتاب ارزشمند آمده است، تحقیق کنند تا بخش‌های نامکشوف بزرگی از تاریخ و جنبه‌های مختلف اجتماع افغانستان برای همه آشکار شود.

به باور ایشان، این کتاب، بازتاب‌دهنده تلاش‌هایی است که برای مدرنیزاسیون افغانستان آغاز شده بود و فعالان بخش‌های گوناگون اداری، اجرایی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، صنعتی، کشاورزی و نظیر آن در افغانستان می‌توانند خاستگاه‌های خویش را در یافته‌های مکتوب کاتب بیابند.

استاد مولایی از اثرگذاری کاتب بر پیدایش نثر جدید افغانستان و رهایی از نثر متکلف منشیان درباری آن دوران و نقش مهم وی در پایه‌گذاری مطبوعات در افغانستان هم سخن گفته است. به گفته دکتر مولایی، سترگی کار ملا فیض‌محمد کاتب چنان است که پس از اینکه چند سالی با کار سراج التواریخ هم‌دم و هم‌نشین بودم، از آن پس صبح‌ها که از خواب برمی‌خیزم، به جز فرستادن فاتحه به روح پدر درگذشته‌ام، یک فاتحه هم به روح کاتب می‌فرستم.

سخن از کاتب آمد و اهمیت کاری که کرده است، ولی این نکته را هم باید یادآور شوم که این روزها دکتر مولایی عزیز در بستر بیماری افتاده و تازه از شفاخانه به خانه آمده است. مولایی یکی از اندیشمندان بزرگ افغانستان است که از آغاز جوانی تاکنون برای پیشبرد فرهنگ و ادب این سرزمین کوشیده و دمی نیاسوده است. در این راه نیز سختی‌های فراوان و بی‌مهری‌های گوناگونی دیده است. تلاش‌های او در زمینه مولوی‌‌پژوهی، بیدل‌پژوهی، تحقیق درباره آثار خواجه عبدالله انصاری هروی و کارهای بی‌شمار در عرصه تاریخ و زبان و ادبیات پارسی بسیار ارزنده است. البته شایسته است از هم‌راهی و هم‌دلی بانوی فرزانه‌اش، دکتر عفت مستشارنیا نیز یاد کرد که کارهای یگانه و نیز مشترکش با دکتر مولایی، گنجینه‌های باارزشی برای فرهنگ، ادب و هنر پارسی به شمار می‌روند. در این روزهای سرد، برای مولایی عزیز و خانواده‌اش، کانونی گرم، تنی بی درد و خاطری آسوده و آرام از یزدان هستی‌بخش خواهانیم.

یادکرد از کاتب و مولایی را با یادکرد از دو تاریخ‌نگار معاصر وطن به پایان می‌برم. غلام‌محمد غبار و اثر ارزشمندش؛ افغانستان در مسير تاريخ و میرصدیق فرهنگ با اثر گران‌سنگش؛ افغانستان در پنج قرن اخیر. شایسته است همه مردم به ویژه جوانان کشور بکوشند این اثرهای تاریخی را دست کم یک‌بار بخوانند تا از گذشته سرزمین خود بی‌خبر نمانند و توشه‌ای بیاندوزند برای آینده میهن.

دامن این سخن را با سپاس‌گزاری از نشر عرفان به مدیریت محمدابراهیم شریعتی برمی‌چینم که اگر سخت‌کوشی او نبود، به جز دیگر آثار ارزشمند فرهنگ، هنر و ادب افغانستان که وی منتشر کرده است، این دو اثر تاریخی افغانستان به صورت شایسته در این دوره حساس تاریخی، در اختیار علاقه‌مندان قرار نمی‌گرفت.

 برای آشنایی با زندگی ملافیض محمد کاتب نک: http://www.daikondi.com/faizmkateb.htm