به هیچ چیز اعتباری نیست یا اولی الابصار

آن گونه که صاحبان نقل و قصه گفته‌اند چون دیگر به بلاگفا اعتباری نیست، نمی‌توان مطمئن بود که چون صبح شود، از متنی که دیروز گذاشته‌ای خبری باشد. همه بایگانی سال 1393 هبائا منثورا شده است. حتا پس از بازسازی بلاگفا و نگاشتن مطالبی چند در ماه‌های تابستانی، حالا می‌بینی ماه شهریورت را که با خون جگر سیاهه نویسی کرده بودی، برگ‌ریز خزانی بلاگفا آب و جارو کرده و با خود برده است.

آدم خلقش تنگ می‌شود و حوصله‌اش کم وقتی ... .

دو یار در ایوان

کنار کافه در ایوان، دو چَوکی (1) و یک میز

ورای دغدغه‌‌ی انتحار و جنگ و ستیز

 

دو دل‌سپرده در آرامش، دو سنگ در آب

نه چون علی و زکیه، (2) همیشه پا به گریز

 

دو تا پیاله و آغوش هر دو، گرم از چای

ـ اگرچه آب و هوا نطفه بسته از پاییز ـ

 

دو دل کلوچه و شیرینی جهان در جیب

دو سینه سینی و از هر دو، جان و دل، سرریز

 

دو دکمه قند که لب را کند گریبان بند

دو نی‌چه تا که کند هر دو را شکرآمیز

 

دو دست‌مال که بوسند دست لب‌ها را

شود به هرم لبان دو عاشق، آتش‌دیز

 

دو دست بافته در هم به رشته‌ی انگشت

گره شده ا‌ست به‌ هم چند مار سحرآمیز

 

بریده از غم دنیا و هر چه در دنیاست

که دیده است چنین صحنه شگفت‌انگیز؟

 

خدا، چه قدر محبت تو را خوشایند است

عنایتی که شود خاک ما محبت‌خیز

 

محمدبشیر رحیمی (شاعر مقیم کانادا)

 

1)     صندلی.

2)  دو عاشق و معشوق از دو قوم هزاره و تاجیک در بامیان ـ مرکز افغانستان ـ که سال پیش به هم دل باختند. آنان از گزند تبارپرستان و مفتیانی که وصل این دو را به دلیل تفاوت نژادی و مذهبی ناروا می‌دانستند، مدت‌ها در کوه و دشت‌ها فراری بودند و حتی مدتی در بند پلیس ماندند، ولی اکنون با هم می‌زییند.

سراسر این وطن، «کهن‌دژ» ماست

«گیرم که می‌کشید

گیرم که می‌بُرید

گیرم که می‌زنید

با رویش ناگزیر جوانه‌ها چه می‌کنید؟»

 

باور فاشیستی «محمداشرف غنی احمدزی» (به اصطلاح، فرمانده کل نیروهای مسلح کشور) و مغزهای پوسیده «شورای امنیت ملی» مانند «حنیف اتمر» و مدیریت جنگی زمین‌گیر شده در وزارت‌خانه‌های داخله و دفاع ملی «اوغان‌ستان» که با بی‌شرمی تمام، جان‌بازی نیروهای ارتش، پلیس و امنیت ملی و مردم را «نسل‌کشی طالب» می‌نامد، «طالب‌پروری» آشکار خود را در طول این سال‌ها چه گونه توجیه می‌کند؟

«باند قبیله‌گرا و طالب‌پرورِ ارگ» خیال خام بافته است که می‌اندیشد با «عبدالرحمانیزه‌ کردن» فضای اجتماعی و سیاسی افغانستان می‌تواند همه مردم را از سرزمین اجدادی‌شان، آواره و به گوشه و کنار دنیا پراکنده سازد و با خیالی آسوده بر کشور حکم براند.

اگر این جنگ تمام‌عیار سیاسی، نظامی و فرهنگی، سال‌ها ادامه یابد، باز هم زنان و مردانی هستند که با قلم و قدم و جان خود نگذارند خواب شیرین شما بدسیرتان تعبیر شود.

ارتش افغانستان

ما به صداقت جوانان خود در نیروهای ارتش، پلیس و امنیت ملی باور داریم، ولی به مسئولان بدنام حکومت نام‌نهاد «وحدت ملی»؛ نه.

هر قدر «ما» را در «کابل»، «بدخشان»، «کُنَر»، «جلریز»، «ارزگان»، «فاریاب» و «کهن‌دژ» (قندوز) و این سو و آن سوی این سرزمین به خاک و خون بکشید؛ ما بیدارتر می‌شویم.

حکومت «اوغانی» بر «گورستان» هم پیش‌کش خودتان.