ایده‌های نژادپرستانه در مجلس شورای اسلامی!

فرارو ـ امیر هاشمی مقدم
ـــــــــــــــــــــ
افاغنه! این موجودات همه‌کاره و همه فن حریف، این عاملان قتل و تجاوز، این مخلان امنیت ملی، این رابطان داعش در ایران، این مسببان تورم، این ربایندگان فرصتهای شغلی جوانان بیکار، این... . همین کسانی که اگر نباشند، خیلی مسئولین میان‌رده بهانه‌ای برای بی‌کفایتی‌های‌شان ندارند. مسئولینی که هر کمبودی را به جای آنکه ریشه‌یابی و برطرف کنند، به عاملی خارجی و بیرونی منتسب می‌کنند.
دوباره انتخابات مجلس نزدیک است. دوباره مردم باید کارنامه چهارساله نمایندگان‌شان را بررسی کنند. همانهایی که چهار سال پیش با وعده و وعید برطرف کردن مشکلات بیکاری جوانان منطقه و کنترل تورم و... پا به عرصه انتخابات گذاشتند، اما با راهیابی به مجلس، بسیاری از وعده‌ها به فراموشی سپرده شد.
استان کرمان یکی از استانهایی است که با پدیده مهاجران قانونی و غیرقانونی افغانستانی روبرو است. این امر نیازمند بررسی‌ها و ارائه دیدگاه‌های کارشناسانه از سوی متخصصان امر است. اما شوربختانه هر از چند گاه، یکی از نمایندگان این استان با ایراد اتهامات واهی و بدون پشتوانه مستند، افغانستانی‌ها را (که در ادبیات این افراد، چیزی بیشتر از «افغانی» و «افاغنه» نیست) مقصر تام و تمام این ناکامی‌ها می‌شمرد.
سال گذشته بود که نماینده رفسنجان، افغانستانی‌های ساکن این شهرستان را متهم به جمع‌آوری کمک برای گروه داعش کرد. ادعایی که اگرچه با اعتراض و انتقاد برخی افراد و رسانه‌های حق‌طلب همراه بود، اما هرگز مستنداتی در این‌باره ارائه نشد. این بار نماینده کرمان و راور با اشاره به اینکه «افاغنه از لحاظ مباحث امنیتی [...] اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و مقولات مختلف، مشکلات عدیده‌ای را برای کشور و به خصوص استان کرمان به وجود آورده‌اند»، بدون ارائه هیچ سند و مدرکی، بار مشکلات این استان و بلکه کشور را به دوش کسانی انداخت که تاکنون هیچ فرصتی برای دفاع از خویش به آنها داده نشده است.
او اگرچه مدعی است «فکر می‌کنم تسریع در تعیین‌تکلیف افاغنه به رفع بسیاری از مشکلات در تمام حوزه‌های اقتصادی، اشتغال، اجتماعی و فرهنگی کمک می‌کند»، اما بیان نمی‌کند کدام یک از مشکلات امنیتی، اجتماعی و فرهنگی استان متبوعش به افغانستانی‌ها مربوط می‌شود. البته در زمینه اقتصادی تنها اشاره به «بکارگیری افاغنه توسط بزرگ‌ترین تجار پسته در کرمان» می‌کند. اما مایل نیست بگوید جوانان افغانستانی‌ای که با هزینه شخصی وارد دانشگاه‌های کشور شده و نهایتاً دانش‌آموخته می‌شوند، اجازه به دست آوردن هیچ فرصت شغلی متناسب با دانش‌شان را ندارند. همین است که همه دانش‌آموختگان افغانستانی هم به کارهای دشوار و یدی روی می‌آورند.

به قول دوستی، «مریم منصف» و «محمدکاظم کاظمی» هر دو از افغانستان به ایران پناه آوردند. مریم منصف فهمید که در ایران جایی برای پیشرفتش نیست. به کانادا مهاجرت کرد و اکنون نماینده پارلمان این کشور است. محمدکاظم کاظمی به ایران علاقمند بود، ماند و اکنون در کارت اقامتش، شغل «چوپانی» درج شده است؛ چرا که توانایی و تخصص وی در ایران برای افغانستانی‌ها ممنوع است. در واقع تفاوت مجلس کانادا و ایران در این است که در کانادا بر اساس شایستگی‌های افراد و بدون توجه به محل تولد و... به مجلس راه می‌یابند؛ اما در ایران برخی از نمایندگان برای راه‌یابی دوباره به مجلس و جمع‌آوری پوپولیستی آراء، سخنان نژادپرستانه بیان می‌کنند.
فرض بگیریم همین امروز همه افغانستانی‌ها از کرمان اخراج شوند؛ آنگاه مسائل و مشکلات این استان را چگونه حل می‌کنید؟ اتفاقاً حضور افغانستانی‌ها در این استان به سود مسئولینی است که هیچ بهانه‌ای برای ناکامی‌های‌شان ندارند. دست‌کم با حضور افغانستانی‌ها، هر از چند گاه -و به‌ویژه در ایام نزدیک انتخابات- با انداختن مسئولیت همه این ناکامی‌ها به گردن ایشان، از زیر بار پذیرفتن اشتباهات و ناکارآمدی‌ها شانه خالی می‌کنند. بنابراین شگفت‌انگیز است که نماینده یادشده، خواهان افزایش هزینه‌های زندگی این قشر محروم شده است تا بدین وسیله، آنها را وادار به خروج خودخواسته (و از سر ناچاری) از کشور کند.
اما باید از نماینده یادشده پرسید کدام هزینه‌ها را می‌خواهید بر این قشر ستم‌دیده و محروم از بسیاری حداقل‌های زندگی افزایش دهید؟ برای دریافت کارت اقامت سالانه‌شان که پس از روزها دوندگی و اما و اگرهای بسیار، پول پرداخت می‌کنند؛ برای تحصیل فرزندان‌شان در مدرسه و دانشگاه پول پرداخت می‌کنند (علی‌رغم تأکیدات چندباره رهبر انقلاب مبنی بر لزوم تحصیل رایگان دانش‌آموزان افغانستانی، همچنان بسیاری از مسئولین و مدیران در برابر این امر مقاومت می‌کنند)؛ برای هزینه‌های بیمارستانی‌شان چندین برابر ما پول پرداخت می‌کنند؛ دیگر برخلاف سالیان گذشته دسترسی‌ای به یارانه‌های جاری در بسیاری کالاها و حاملهای انرژی ندارند؛ و... .
وی برای شرح این مسئله سفسطه می‌بافد که «مثل اینکه ما بخواهیم برویم آلمان نمی‌توانیم با هزینه‌های اینجا در آلمان زندگی کنیم. لذا برمی‌گردیم. کسی هم ما را اخراج نکند خودمان برمی‌گردیم». یکم اینکه افغانستانی‌ها با هزینه‌های جاری زندگی در ایران به سر می‌برند. دوم اینکه در کشور آلمان هرگز هزینه‌های زندگی را برای ایرانیان و دیگر کسانی که در آنجا زندگی می‌کنند، افزایش نمی‌دهند. فرایند زندگی و پذیرش تابعیت در آلمان کاملاً روشن است (کمتر کسی را می‌توان در آلمان پیدا کرد که مانند افغانستانی‌های ساکن ایران، چهل سال در آن کشور زندگی کرده و نه تنها هنوز تابعیت به دست نیاورده باشد، بلکه از حق خرید حتی یک سیم‌کارت تلفن همراه به نام خودش هم محروم باشد). اتفاقاً آلمان حدود هشتاد سال پیش نتیجه طرح این ایده‌های نژادپرستانه را به چشم خود دید و بنابراین هرگز شرایط کنونی‌اش را برای پناهجویان و اتباع کشورهای دیگر، آنچنان که نماینده کرمان و راور بیان می‌کند، غیرانسانی و غیراخلاقی نخواهد کرد.
در واقع اگر یکی از نمایندگان مجلس آلمان یا سیاستمداران دیگر کشورها سخنانی همانند سخنان این نماینده مجلس ایران بیان کند، باید در برابر افکار عمومی و نهادهای قضایی پاسخگو باشد. آنچنانکه دونالد ترامپ، نامزد جمهوری‌خواه ریاست جمهوری امریکا پس از حمله تروریستی دو مسلمان که منجر به کشته شدن 14 شهروند این کشور شد (در کنار بسیاری از حملات تروریستی دیگر که از یازده سپتامبر به بعد از سوی مسلمانان افراطی آغاز شد و همچنان ادامه دارد)، خواهان عدم ورود مسلمانان به امریکا گردید. اما بسیاری از سیاستمداران، نهادهای امنیتی و افکار عمومی این کشور به وی اعتراض کرده، نمایندگان پارلمان بریتانیا نامه بیش از نیم میلیون شهروند این کشور که خواهان ممنوع‌الورود شدن ترامپ به انگلیس شده‌اند را بررسی خواهند کرد و حتی احزاب سیاسی و نمایندگان مجلس اسرائیل (به‌عنوان نمادی از نژادپرستی در دنیای امروز) نیز خواهان جلوگیری از ورود وی به کشورشان شده‌اند، چرا که وی را متهم به نفرت‌پراکنی نسبت به خارجی‌ها کرده‌اند.

در این میان اما نمایندگان مجلس ایران هر از چندگاه سخنان بی‌پایه و اساس و بدون کمترین مدرکی بیان می‌کنند؛ زیرا می‌دانند آب هم از آب تکان نمی‌خورد و خودشان را در برابر افکار عمومی و انتقادات رسانه‌ها پاسخگو نمی‌دانند. به راستی اگر افغانستانی‌های ساکن ایران تنها یکی از رفتارهای مسلمانان افراطی در اروپا و امریکا (همچون حملات تروریستی و بمب‌گذاری و...) را از خود نشان می‌دادند، با آنها چه می‌کردیم؟ به باور من جمعیت سه میلیونی افغانستانی ساکن ایران، یکی از شریف‌ترین گروههای انسانی روی زمین است که علی‌رغم همه اتهامات و کمبودها و بدرفتاری‌های جامعه میزبان، همچنان بر اساس آمار سازمان زندانهای کشور، میزان سرانه جرمش بسیار کمتر از سرانه جرم خود ایرانی‌ها است.
به‌عنوان پژوهشگر و روزنامه‌نگاری که سالها است درباره افغانستانی‌های ساکن ایران می‌نویسد و پژوهش می‌کند، از نماینده کرمان و راور می‌پرسم بر اساس کدام مستندات، گزارش‌ها، آمار و ارقام مدعی است که «افاغنه» از لحاظ امنیتی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و دیگر «مقولات مختلف» مشکلات عدیده‌ای را برای کشور و به‌ویژه استان کرمان به وجود آورده‌اند؟ به راستی این مشکلات عدیده نشان‌دهنده ناکارآمدی برخی نهادها و بی‌کفایتی برخی مسئولین است یا افغانستانی‌هایی که با همه سختی می‌سازند و می‌سوزند و در همه مشکلات در کنارمان هستند (از بیش از دو هزار شهید و هزاران جانباز و شیمیایی افغانستانی در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران گرفته تا انجام دشوارترین کارها در دوران سازندگی و تحمل همه کاستی‌ها در تحریمهای بین‌المللی علیه ایران و...). این نماینده مجلس و امثال او به گونه‌ای از لزوم خروج افغانستانی‌های ساکن ایران سخن به میان می‌آورند که گویی این افراد از سرِ خوشی و برای داشتن یک زندگی آرمانی به ایران آمده‌اند. هرگز مباد که این نماینده مجلس و هم‌فکرانش دچار شرایطی شوند که چاره‌ای جز رخت سفر بستن به کشوری دیگر برای‌شان نماند.

 

منبع:
fararu.com/fa/news/255481

به احترام دو استاد بزرگوارم؛ دکتر فلسفی و  دکتر عراقی

دکتر هدایت الله فلسفی و دکتر عزت الله عراقی

«خردمند و دانا و خرّم‌نهان / تنش زین جهان است و جان زان جهان» (فردوسی)
ـــــــــــــــــــ[O]ـــــــــــــــــــ

دو استاد به تمام معنا، صاحب دانش و اندیشه، انسان‌دوست و دوست‌داشتنی:
دکتر هدایت‌الله فلسفی (استاد برجسته حقوق بین‌الملل و فلسفه حقوق) و دکتر عزت‌الله عراقی (استاد برجسته حقوق بین‌الملل کار)

صادق هدایت از نگاه «لُرتا»

صادق هدایت

 

هدایت فوق‌العاده انترسان [جالب] بود. استثنایی و خیلی «ژانتی» [خوش‌آیند و دل‌نشین]. من واقعا هیچ
کلمه‌ای برای هدایت پیدا نمی‌کنم. مشوّق بود. اشتیاق خودش را با کلمات و چشم‌هایش ـ که خجالتی هم بود ـ می‌گفت. اما خیلی هم رُک بود. اگر بد بودی، بهت می‌گفت... . 

طنز خیلی کوبنده‌ای داشت. توی این جمع روشن‌فکران و انتلکتوئل‌ها اگر کسی می‌خواست یک جوری پررویی کند، با زیرکی، دُمش را می‌چید. او را در شب‌های پرومیر [شب اول افتتاح نمایش] دعوت می‌کردم... .
هدایت مثل یک جواهر بود. ... حضورش برای ما توی تئاتر افتخارآمیز بود. اصلا وقتی بود، تئاتر و اجراهای ما ارج و قُرب خاصی پیدا می‌کرد. یک هدیه بود.
ـــــــــــــــــــــــــــ
بردی از یادم (مروری بر زندگی لُرتا هایراپتیان (نوشین)؛ نگین انگشتر تئاتر ایران)، زاون قوکاسیان، تهران، خجسته، 1393، ص 43.

تب طلا در جاده‌های جرمنی

محمداشرف غنی احمدزی در سفر به اروپا به صدر اعظم آلمان (جرمنی) گفت که این مهاجران افغانستانی را باید به کشور خودشان برگردانید؛ چون این‌ها بیشترشان از مناطق امن (مناطق فارسی‌زبان) و ایران و افغانستان گریخته و به غرب آمده‌اند. فکر هم می‌کنند که خیابان‌های جرمنی از طلا فرش شده است. این‌ها همه‌شان ظرف‌شوی می‌شوند.

ـــــــــــــــــــــ

ای که می‌خواهی که باشد دَورِ نافت، روغنی

یک سفر باید به چشم خود ببینی جرمنی

 

جاده‌های جرمنی چون کون ملا شسته است

سُتره از گُه و گَنَس، بسیار لوکس و فیشنی

 

در میان جاده، هر چیز است و هر جنس است و گاه

آدم مستی ببینی، مستِ آب معدنی

 

از طلا، اما بگویم، گاه است و گاه نیست

برخلافِ جاده‌های تایمنی و کمپنی

 

خاک بر رنگ طلا! گپ لیک جای دیگر است:

بی خریطه فیر کردن‌های لالا مُردنی

 

ما به داکتر از کجا داریم طالع؟ این دگر

مثل «غارِ توره بوره» هست خیلی دیدنی

 

سال‌ها در انتظار عاقلی مُردیم و بعد

از پلخمان خدا اما خطا خورده «غنی»

 

ای که می‌گویی که: این لالای ما کی بی سُر است؟

آخر از دستش، خودت هم سر به صحرا می‌زنی

 

کاکه تیغون

«ما منتظر ‌‌بعدی اش هستیم»

بوریانشین


شنیده شده است که «کوچه و بازار» وطن، «طلافرش» است و به جز گروهی اندک «مَلاق‌زنِ» بی سر و پای، همه ملت «هر دم شهید» به لطف «برادران راضی اَوغانی و پاکستانی»، «عرش‌نشین» و «جنّت‌مکان» شده‌اند. 
حالا که «پهلوان محقق» و «متفکر احمدزی» «جمله‌های گه‌ربار»شان را درباره «فضیلت‌های ملت افغان‌ستان» در درون و بیرون کشور ترشّح کرده‌اند، «ملت غیرتی اوغانستان» منتظرند که عبدالله، دوستم، دانش و محمدخان هم اگر کدام «فحش و فضیحتی» درباره خودشان بلدند، بیایند و به «ما» نسبت بدهند. به قول دوستان ایرانی، «فحش‌خور» ملت، «مَلَس» است!

حکایت ما بوریانشینان

بوریانشین

بوریای خود به قالینش مده
بیدق خود را به فرزینش مده

محمد اقبال لاهوری

حکایت مغزهای متفکر «افغانی» آن هم از نوع «جهانی»اش

اشرف غنی احمدزی

ریشه های دینی تبعیض و خشونت جنسیتی

مختار حیدری
روزنامه جامعه باز
9 آذر 1394
ـــــــــــــــــ
۲۵ نوامبر به‌عنوان «روز جهانی منع خشونت علیه زنان» نام‌گذاری شده است. هدف خاص از نام‌گذاری این روز، آن است که آگاهی عمومی نسبت به این واقعیت که زنان در سراسر جهان در معرض تجاوز، خشونت خانگی و دیگر اشکال خشونت‌ هستند، گسترش یابد و علاوه بر آن، بر این نکته که مقیاس و ماهیت واقعی این معضل اغلب پنهان نگه‌داشته می‌شود، تأکید شود. از چنین مناسبت‌ها باید در جهت بررسی عوامل و زمینه‌های این معضل و ارائه راه‌حل استفاده کرد.
علت افزایش و گسترش خشونت جنسیتی در افغانستان را باید در دو عامل اصلی: حاکمیت نگرش مردسالارانه و برخی قرائت‌های دینی جست‌وجو کرد. فرهنگ حاکم بر جامعه افغانستان، مردسالار و زن‌ستیز است و در فضای حاکمیت نگرش فرهنگی مردسالار زن‌ستیز، قرائت‌های مفسران از متون دینی نیز تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. در این نوشتار به برخی نمونه‌های توجیه تبعیض و خشونت جنسیتی بر مبنای احکام دینی پرداخته می‌شود.
این نکته که تبعیض جنسیتی از جمله خشونت علیه زنان در افغانستان همواره با برداشت‌های دینی توجیه شده، مطلب روشن و موردقبول بسیاری از آگاهان است. در افغانستان هم در گذشته و هم در حال حاضر، برخی از ستم‌ها به اسم دین بر زنان روا داشته شده و می‌شوند و تا حدودی برخی از متون دینی و روایات متضاد نیز مستند و پشتوانه‌ای برای برخی از اجحاف‌ها قرار گرفته‌اند؛ بنابراین، نوعی تفسیر متحجرانه دینی را می‌توان یکی از زمینه‌ها و ریشه‌های اصلی تبعیض و خشونت جنسیتی در افغانستان تلقی کرد. تحجرگرایی دینی، با توجه به برخی روایات مجعول و مشکوک راه‌یافته در برخی از منابع روایی، باورهای غلط و غیرانسانی درباره زن را موجه و مدلل می‌سازد. در تمام ادوار تاریخی افغانستان، تحجر دینی از عوامل اساسی و بسیار مهم و محرومیت زنان از حقوق اساسی همچون حق تحصیل علم و حضور سیاسی- اجتماعی و نیز مبنای توجیه خشونت‌های افزاینده علیه زنان بوده است.

دوران طالبان تاریک‌ترین دوره برای زنان بوده و نقطه اوج خشونت جنسیتی به‌ صورت سیستماتیک و سامان‌مند، در حکومت آنان به وجود آمده است. گروه طالبان با شعار اجرای احکام شریعت ظهور کرد و به‌عنوان یک گروه دینی شناخته می‌شود و مبنای رفتارهای آنان، نوعی قرائت‌ از متون دینی است. در زمان حاکمیت طالبان، والی این گروه در هرات در مصاحبه با صدای جمهوری اسلامی ایران گفت: «همه افغانستان افتخار می‌کنند که ما زنان‌مان را در خانه نگه ‌داشته‌ایم… شرعی مقدس نحوه رفتار همه ما را مشخص کرده است… در حقیقت حقوقی را که ما به زنان داده‌ایم، هیچ کشوری به آن‌ها نداده است. ما حقوقی را به زنان داده‌ایم که خدا و رسولش تعیین کرده‌اند و آن نشستن در خانه و رعایت حجاب اسلامی است.»
در حکومت طالبان، از حضور زنان در مجامع عمومی، با جدیت و قساوت جلوگیری می‌شد و آنان قیودات شدیدی بر بیرون‌رفتن زنان از خانه وضع کرده بودند. در موارد بسیاری، زنانی که این فرمان‌ها را نادیده گرفته بودند، با خشونت‌بارترین شکل ممکن و در ملأعام مجازات شدند. این سیاست‌ها بر‌اساس توجیه دینی و توسط نهاد دینی به نام وزارت «امر به ‌معروف و نهی از منکر» انجام می‌شد. طبق ماده سوم قانونی که به‌منزله اساس‌نامه این وزارت بوده است، وزارت امر به ‌معروف و نهی از منکر، اداره مرکزی امارتی است که مطابق شریعت غرای محمدی و فقه حنفی در کشور، وظیفه اقامه معروف و منع‌کردن از منکرات را بر عهده دارد.
غیر از نمونه‌های فراوانی که می‌توان در تاریخ گذشته افغانستان پیدا کرد، در دوران جدید با وجود‌ ترویج ارزش‌های نوین چون حقوق بشر و برابری جنسیتی، نمونه‌هایی از توجیه نابرابری و خشونت جنسیتی بر مبنای احکام و ارزش‌های دینی مشاهده می‌شوند. بعد از طالبان و در حکومت جدید اگرچه ارزش‌های جدید در قانون اساسی گنجانده ‌شده و برابری حقوق زن و مرد در مرحله قانون‌گذاری تأمین‌ شده، اما در مرحله تفسیر قانون اساسی و اجرا، برداشت‌های دینی همواره با هنجارهای قانون در تعارض بوده و باعث کشمکش‌هایی شده است. در این‌جا به‌عنوان‌ مثال، به چند نمونه اشاره می‌شود:
الف: یکی از نمونه‌های بارز این نوع توجیهات، مصوبه شورای علمای افغانستان است که در اواخر سال ۱۳۹۰ اعلام شد. در این مصوبه آمده بود که مردان اصل و زنان فرع بوده و زنان باید از سفر‌کردن بدون محرم شرعی اجتناب کنند. هم‌چنین زنان باید از اختلاط با مردان بیگانه در عرصه‌های مختلف اجتماعی دوری کنند. در این مصوبه، شورای علما‌ ضمناً تأکید کرده بود که در بعضی حالات و شرایط اعمال خشونت علیه زنان قابل‌ قبول است. این مصوبه اگرچه مورد انتقاد بسیاری از حامیان حقوق بشر و رسانه‌ها قرار گرفت، اما نکته جالب این بود که رییس‌جمهور پیشین آقای کرزی آن را تأیید کرد. به گفته کرزی، شورای علما‌ محدودیت جدیدی را بر زنان وضع نکرده، بلکه محدودیت‌های متذکره بخشی از قانون شریعت است که برای تمام مسلمانان و مردم افغانستان قابل‌ احترام است. این مصوبه شورای علما و تأیید آن توسط بالاترین مقام رسمی کشور، شاهد گویای این نکته است که برداشت‌های دینی حاکم بر افغانستان، یکی از موانع جدی اجرای عدالت و برابری حقوقی زنان افغانستان و یکی از ریشه‌های اصلی توجیه خشونت علیه زنان است.

ب: نمونه دیگر، مخالفت جدی برخی از نمایندگان پارلمان افغانستان با قانون منع خشونت علیه زنان است که بر اثر همین مخالفت‌ها، این قانون از تصویب بازماند. دو سال قبل که برخی از نمایندگان مدافع حقوق زنان می‌خواستند‌ فرمان تقنینی ریاست‌جمهوری را به قانون مصوب پارلمان ارتقا بدهند، بحث در مورد قانون منع خشونت علیه زنان، با مخالفت‌های جدی برخی از نمایندگان ولسی‌جرگه همراه شد. چگونگی تعریف خشونت، حداقل سن مجاز برای ازدواج، محدوده اجازه ولی برای ازدواج دختران، تعدد زوجات، خانه‌های امن، و مجازات کسی که اقدام به خشونت می‌کند، از مواردی به شمار می‌رفت که برخی نمایندگان که زمینه تحصیلات دینی و نگرش اسلام‌گرایی داشتند مانند ملا تره‌خیل کوچی، قاضی نذیراحمد حنفی، عبدالستار خواصی، صادقی‌زاده نیلی و عبدالرحمان رحمانی، آن را خلاف شریعت خواندند. طبق استدلال ملا تره‌خیل، در قرآن کریم، تعدد زوجات، بدون شرط رضایت همسر اول وجود دارد و صلاحیت نکاح دختر خردسال نیز به پدر و پدرکلان داده شده است، در حالی ‌که در قانون منع خشونت بر خلاف آن آمده است. یک عضو دیگر مجلس، قاضی حنفی، نسبت به مجازات پدری که مخالف ازدواج دختر باشد، حبس شوهر به دلیل شکایت همسر و مجازات کسانی که دختران کم‌سن را به ازدواج می‌دهند، اعتراض کرده و آن را ‌خلاف معتقدات اسلامی دانسته است.
ج: چند ماه قبل که سیما جوینده به‌عنوان والی ولایت غور منصوب‌ شده و می‌خواست کار خود را آغاز کند، علمای این ولایت، حاکمیت سیاسی زنان را خلاف احکام شرعی تلقی کرده و از منظر دین با حقوق سیاسی زنان مخالفت کردند. مخالفت با برابری زنان در بهره‌مندی از حقوق سیاسی که نمونه آن مخالفت با ولایت سیما جوینده در غور است، نیز همواره مبنای توجیه دینی داشته است.

د: در سال‌های اخیر، خشونت جنسیتی بُعد جدیدی پیدا کرده است و آن ارتکاب خشونت علیه زنان به ‌صورت علنی و رسانه‌ای‌شدن برخی رفتارهای وحشیانه و خشونت‌بار است. قتل وحشیانه فرخنده در کابل و سنگسار رخشانه در غور، دو نمونه بارز این نوع از خشونت‌های جنسیتی است. نکته قابل‌توجه این‌که این فجایع با واکنش تندی از سوی اقشار مختلف مردم مواجه شد، اما یگانه قشر مهم که این اتفاقات را با سکوت مرگبار بدرقه کرد، علمای دینی و نهادهایی چون شورای علما بوده است. در حالی ‌که نهادهای دینی چون شورای علما در مورد موضوعات ریزودرشت چون لباس زنان، برنامه‌های تلویزیونی و نوشته‌های رسانه‌ها موضع‌گیری‌های تند دارند، عدم واکنش جدی از سوی آن‌ها در قبال گسترش خشونت علیه زنان را چطور می‌توان توجیه کرد؟ آیا این سکوت معنایی جز تأیید این رفتارها خشونت‌بار علیه زنان دارد‌؟
این نمونه‌های ارائه‌شده ثابت می‌کند که قرائت‌های خاص دینی هنوز در افغانستان حاکمیت دارد و حاکمیت این نگرش‌ها در ذهنیت مردم و سیاست‌مداران، همواره به‌عنوان یک مانع قوی در برابر اجرایی‌شدن قوانین و مقررات جدید و اجرایی‌شدن عدالت به نفع زنان قربانی خشونت بوده است. در پایان این سوال مطرح می‌شود که آیا توجیه تبعیض و خشونت جنسیتی، معلول فرهنگ مردسالار افغانستان است یا به نحوی ریشه در خود متون دینی دارد؟ در شماره بعد به این پرسش، پاسخ داده خواهد شد.

چنان‌که بیان شد، علت افزایش و گسترش خشونت جنسیتی در افغانستان را باید در دو عامل اصلی: حاکمیت نگرش مردسالارانه و برخی قرائت‌های دینی جست‌وجو کرد. فرهنگ حاکم بر جامعه افغانستان، مردسالار و زن‌ستیز است و در فضای حاکمیت چنین نگرش‌، قرائت‌های مفسران از متون دینی نیز تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. در افغانستان هم در گذشته و هم در حال حاضر، نوعی تفسیر متحجرانه دینی یکی از زمینه‌ها و ریشه‌های اصلی تبعیض و خشونت جنسیتی بوده است. در خصوص قرائت‌های زن‌ستیز، اکنون این سوال مطرح می‌شود که این نوع خوانش از متون دینی، کلاً متأثر از فضای فرهنگی مردسالار افغانستان و نتیجه مستقیم پیش‌فرض‌ها، تمایلات و نگرش فرهنگی مفسران افغان است که خود را بر محتوای متون دینی تحمیل کرده است یا این‌که ریشه در خود متون و پیش‌فرض‌های اندیشه دینی داشته و در نتیجه در تمام جوامع اسلامی کلیت دارد؟ در این شماره به پاسخ این پرسش پرداخته می‌شود.
به نظر می‌رسد که اگرچه فرهنگ غالب قبیله‌ای در افغانستان، نقش برجسته‌ای در نگرش زن‌ستیزی داشته است، اما در عین‌حال باید ریشه‌های برخی از نابرابری‌های حقوقی و خشونت‌ در مقابل زنان را در متون دینی و حاکمیت نگرش خاص در کل جهان اسلام جست‌وجو کرد. با مراجعه به متون اصلی دین اسلام یعنی قرآن و روایات، خواننده به دو دسته متفاوت از متون در مورد حقوق زن مواجه می‌شود: دسته‌ای که عمدتاً قرآنی بوده و بر برابری زن و مرد تأکید دارد و دسته دیگر هم قرآنی و هم روایی که دلالت بر فضیلت و برتری جنس مرد بر جنس زن دارد؛ لذا مرد در برخی از زمینه‌ها، از حقوق بیشتری برخوردار بوده و در عین‌حال موظف به حمایت از زن است.

مفسران دینی در مقام تفسیر این متون، مبانی و پیش‌فرض‌های خود را داشته‌اند. نصر حامد ابوزید از منظر نواندیشی دینی، یکی از اشکالات گفتمان دینی در خصوص زن را نبود نگرش انسانی و حاکمیت نگرش جنسیتی می‌داند. به عقیدۀ او، یکی از اشکالات جدی در این گفتمان، نادیده‌انگاشتن واقعیت اجتماعی زن است. طرح مسایل زنان خارج از واقعیت اجتماعی باعث می‌شود که زن در مقابل مرد قرار بگیرد و در نتیجه مرد همیشه محور حرکت تلقی گردد.
به ‌عبارت‌ دیگر، به جای آن‌که زن به‌عنوان یک انسان و موجود اجتماعی مورد بحث قرار گیرد، بیشتر جنسیت او و تفاوت‌های نوعی‌اش، مورد توجه قرار گرفته و در نتیجه زمینه سخن‌گفتن از «جنس لطیف» آماده‌ شده که تنها وظیفه او تقلیل رنج‌های مرد و ایجاد آسایش برای اوست. ابوزید با اشاره به سخنان برخی از مدافعان گفتمان دینی، معتقد است که در این گفتمان، زن کاملاً در خدمت مرد قرار می‌گیرد و نقش او دقیقاً به ‌اندازه یک دیکور، تابلوی زیبا، قطعۀ موسیقی یا کار هنری است که کارکرد آن خدمت به مرد و کاهش مرارت‌ها و رنج او‌ست. این رابطه، به رابطه برده و آقا شبیه‌تر است تا رابطه میان دو موجود مستقل. نادیده‌انگاشتن واقعیت اجتماعی زن باعث شده است که نصوص دینی هم در خدمت این برداشت خاص قرار بگیرد و آن دسته از نصوص دینی که دلالت بر شأن و منزلت زن داشته‌اند، به زیان زنان مورد تأویل قرار گیرند.
متأثر از این نگرش، اندیشمندان مسلمان در طول تاریخ اندیشه اسلامی، متون دسته دوم را به‌عنوان مقید اطلاقات متون دسته اول تلقی کرده و در نتیجه، تفاوت‌های حقوقی زیادی میان زن و مرد به وجود آمده است. در سایه نگاه جنسیتی، تفسیر این نوع متون دینی و تعیین حقوق زن بر مبنای عدالت استحقاقی بوده و اکثر فقها و مفسران مسلمان آیات مربوط به زنان را طبق همین مبنا تفسیر کرده‌اند. از نظر ایشان، برابری زن و مرد یک اصل است اما در خلقت زن خصلت‌های ذاتی وجود دارد که او را از مرد متمایز می‌کند. این خصلت‌ها عبارت‌اند از: باروری وی و این‌که‌ طبیعت زن بر لطافت اندام، شدت عواطف و احساسات و رقت شعور و تعقل نهاده شده است. این ویژگی‌ها در احوال و وظایف و حقوق زن تأثیر به‌سزا دارند. یکی از نتایج خصلت‌های زنانه، تمایل وافر زنان به آرایش و زینت و زیبایی از یک‌سو و ناتوانی ایشان در تعقل و استدلال و اقامه حجت از سوی دیگر است. زن به دلیل دو خصلت یادشده، همواره نیازمند قیمومیت و سرپرستی مرد است و این سرپرستی قبل از ازدواج بر عهده پدر و پس از ازدواج بر عهده شوهر است.

با توجه به حاکمیت این نگاه در اندیشه اسلامی، فقه اسلامی نیز بر همین مبنا شکل‌گرفته و مجموعه بزرگی از تفاوت‌های حقوقی میان زن و مرد به وجود آمده است. چون در اکثر کشورهای اسلامی، قوانین بر‌گرفته از فقه است، این مجموعه تفاوت‌ها به نظام‌های حقوقی نیز سرایت کرده‌اند. از نظر تاریخی در اکثر کشورهای اسلامی، برابری حقوقی زن و مرد همیشه مورد اعتراض علما و نهادهای دینی قرار گرفته و این نابرابری‌ها در ابتدا گسترده‌تر بوده و به ‌مرور زمان محدودتر شده است؛ اما مبنای توجیهی نابرابری، همان مبنای عدالت استحقاقی و تأکید بر تفاوت‌های طبیعی زن و مرد بوده است.
در خصوص خشونت علیه زنان نیز، باید گفت که مهم‌ترین زمینه‌های توجیه خشونت علیه زنان، ریشه در متون دینی دارد. به‌عنوان ‌مثال، سرپرستی مرد در خانواده و اصل جواز تأدیب زن توسط شوهر به آیه ۳۴ سوره نساء مستند شده است. طبق تفسیر این آیه، مرد شرعاً رییس خانواده است. زن بدون اجازه شوهرش حق ندارد از خانه خارج شود. بر زن واجب است از شوهرش مطلقاً تمکین کند. در صورتی‌که زن تمکین نکند، با شرایطی مرد حق دارد بدون مراجعه به دادگاه او را بزند و تأدیب کند. جواز نکاح دختر خردسال به‌عنوان یکی از مصادیق خشونت جنسیتی، با استناد به سیره برخی بزرگان دینی اثبات ‌شده است.

بنابراین ریشه‌های نابرابری حقوقی و خشونت جنسیتی منحصر در برداشت دینی مردم افغانستان نبوده، بلکه سرچشمه در برخی متون دینی و مبانی و پیش‌فرض‌های خاص مفسران مسلمان دارد. در پایان در مورد نقد این نوع قرائت و خوانش از متون دینی، می‌توان دو اشکال برجسته را مطرح کرد:
الف: این‌که مبنای این نوع تفسیر متون دینی نادرست است. به گفته مجتهد شبستری، پیش‌فهم فقیهان مسلمان این بوده است که نظام خاص خانواده را نظامی طبیعی می‌دانستند. آن‌ها با چنین تصوری با احکام کتاب و سنت مواجه می‌شدند. شبستری پیش‌فرض فقیهان را این می‌داند که در این باب دنبال قانون ابدی باشند و بر‌اساس این پیش‌فرض ذهنی بود که در طول تاریخ، حتا تا این اواخر، به فکر آن‌ها خطور نمی‌کرد که تغییر در این احکام ممکن باشد. اما پس‌ از آن‌که به ‌ضرورت، یک سلسله تحولات اجتماعی و فرهنگی در جامعه‌های مسلمانان صورت گرفت و آشکار شد که پافشاری بر تفکر گذشته، مشکلات عدیده‌ای به بار می‌آورد، تدبیرهایی در درون سیستم فقهی اندیشیده شد تا از برخی ستم‌های آشکار نسبت به زنان پرهیز شود.
ب: نکته دوم این‌که، اگر با معیارهای برون‌دینی به سراغ این خوانش از متون دینی برویم، به تعارض آشکاری مواجه خواهیم شد. به‌عنوان‌ مثال در برداشت فقهی و سنتی از متون دینی، از یک‌ طرف جنس زن، ناقص‌العقل معرفی‌ شده که قدرت این را ندارد که به منصب‌های مهم حکومتی دست یابد و در برخی موارد شهادت او در محکمه هیچ ارزشی ندارد و در موارد دیگر به‌ اندازه نصف شهادت مرد تأثیر دارد، اما از طرف دیگر در مورد مسئولیت کیفری سن کمتری برای زنان تعیین ‌شده است. این‌جاست که تصویر متناقض از دختر جوان ارائه می‌شود. اگر واقعاً جنس زن ناقص‌العقل است، چرا باید به خاطر ارتکاب جرایم مجازات شود و اگر از نظر عقلی و فهم و شعور به ‌اندازه مرد و حتا در مرتبه بالاتر از مرد است که می‌تواند زودتر از مرد به درک درست و نادرست برسد، پس چرا در موارد دیگر اختیار و صلاحیت تصمیم‌گیری برای خود را ندارد؟

جنبش تبسم؛ پایان سکوت در برابر فجایع قبیله گرایان ارگ و برادران طالبشان

«این چند سال اخیر سنت شده بود که دیکتاتورها عمل کنند و دموکراسی‌ها، اعتراض؛ تقسیم کاری که به نظر می‌رسید همه از آن راضی هستند».*

شنیده‌ می‌شود که شورای وزیران افغانستان به وزارت‌خانه‌ها دستور داده است که کارمندانی را که در جنبش بیستم عقرب (آبان) 1394 در کابل شرکت کرده بودند (موسوم به جنبش تبسم)، شناسایی، مجازات و اخراج کنند و به امنیت ملی معرفی کنند. در نخستین حرکت نیز وزارت اطلاعات و فرهنگ به ریاست عبدالباری جهانی این دستورالعمل را ابلاغ کرده است.

جنبش تبسم افغانستان

گویا «سنت‌شکنی بوریانشینان کوچه و بازاری» به سلیقه «دیکتاتورهای قبیله‌گرای ارگ‌نشین و هم‌پالکی‌های ارگ‌پسندشان» خوش نیامده است که با رجعت به سابقه «خادیسم» خود، دست به دامان «بگیر و ببند» و «داغ و درفش» شده‌اند. از «حنیف اتمر» و «باری جهانی» و «افغان‌ملتی‌»های فاشیست جز این نباید انتظار داشت که دهان ملت را ببندند و قلاده سگ‌هایشان را باز بگذارند که به جان ملت بیافتند.

 

  • آرتور کوستلر، گفت‌وگو با مرگ (شهادت‌نامه اسپانیا)، برگردان: نصرالله دیهیمی و خشایار دیهیمی، تهران، نی، 1392.

فاطمه مِرنیسی، نویسنده پیش‌گام در مباحث زنان در اسلام درگذشت

ــــــــــــــــــ

فاطمه مِرنیسی، فعال حقوق زنان، نویسنده و جامعه‌شناس مراکشی (متولد شهر فاس ـ1940 )، علوم سیاسی را در دانشگاه سوربن و سپس دانشگاه براندیس آموخت و از آن‌جا دکتری گرفت. مطالعات او بیشتر درباره جامعه‌شناسی، زنان و نقش آنان در اسلام و فمینیسم اسلامی است. وی 30 نوامبر در ۷۵ سالگی در رباط، پایتخت مراکش درگذشت.

http://s3.img7.ir/JPatT.jpg

«زنان پرده‌نشین و نخبگان جوشن‌پوش» (با ترجمه ملیحه مغازه‌ای به فارسی)، کتابی از مِرنیسی بود که دوستی اهل فکر، همان اول نشر، آن را امانت داد تا بخوانم. بی‌شک، یکی از کتاب‌هایی بود که با مباحث آن زمان، بدیعش، نگاهم را کاملا دگرگون و به چنین مباحثی، مشتاق‌تر کرد.

ــــــــــــــــ

لینک مستقیم دانلود «زنان پرده‌نشین و نخبگان جوشن‌پوش»:

https://azadieiran2.files.wordpress.com/2011/07/zanan-parde-neshinwww-azadieiran2-wordpress-com.pdf

ما کجای کاریم رفیق؟

فرار از اردوگاه 14

فرار از اردوگاه 14(بازنویسی خاطرات فرار «شین» از کره شمالی)
بِلِین هاردن، برگردان: مسعود یوسف حصیرچین
تهران، چشمه، 1394، 229 صفحه
ــــــــــــــــــــــــ

شین: «من در مورد هم‌دردی یا ناراحتی، چیزی نمی‌دونستم. از لحظه تولد، ما رو طوری آموزش دادند که احساسات انسانی عادی رو نداشتیم. حالا که بیرونم، دارم یاد می‌گیرم که احساساتی باشم. یاد گرفتم که گریه کنم. دارم احساس می‌کنم که به انسان تبدیل می‌شم. البته من از لحاظ جسمی فرار کردم، اما از لحاظ روانی فرار نکرده‌ام». (ص 210)

عمو به من گفت: «بچه، تو روزهای زیادی برای زندگی داری. می‌گن خورشید حتا به سوراخ موش هم می‌تابه». (ص 77)

«بی‌اعتنایی جامعه کره جنوبی نسبت به حقوق مردم کره شمالی خیلی نگران‌کننده است. ... از کل جمعیت کره جنوبی فقط یک هزارم درصد واقعا به کره شمالی اهمیت می‌دهند. نحوه زندگی‌شون به اونا اجازه نمی‌ده که به چیزی فراتر از مرزاشون فکر کنن. این کار براشون سودی نداره». (ص 187)

ـــــــــــــــــــــ
کتابی دردناک با توصیف‌هایی وحشت‌ناک که آن را یک‌بند خواهید خواند و از تصور این‌که در گوشه‌ای از زمین هم کسانی چنین زندگی می‌کنند، مو بر تنتان راست خواهد شد. آن گاه به سرزمین‌هایی فکر می‌کنید که چنین هستند. ما کجای کاریم رفیق؟

خشونت تنها دهن، بینی و انگشت کسی را کندن و بریدن نیست

ــــــــــــــــ
فرح‌ناز فروتن/خبرنگار
ــــــــــــــــ
تا زمانی‌که نگاه‌ها به زنان تغییر نکند، مبارزه در اجتماع برای محو خشونت و ریختن به خیابان کار مسخره‏ای است. باید بفهمیم که چرا و براساس کدام تفکرات عده‏ی به خود حق می‏دهند تا نکاح یک دختر ۱۱ ساله را با ملای ۷۰ ساله بخوانند.
ـــــــــــــــ
بعضی‌ها خشونت را تا عمق جان و استخوان حس کرده‏ و یک عمر را با آن زیسته‌اند. برخی هم صرفاً در مورد این پدیده سخن گفته است. بسیاری‌ها هم با استفاده از یک فرصت از این پدیده‌ی نامطلوب اجتماعی به ثروت رسیده‏اند. زنان در افغانستان اما یکی از قربانیان همیشگی خشونت بوده‌ است. من یک زنم و در زندگیم با این پدیده مواجه شدم و تا امروز نیز با آن روبه‌رو می‏شوم. به مناسبت «روز جهانی محو خشونت علیه زنان»، می‏خواهم تجربیاتم را در این مورد بنویسم.

پیش از این هم برای خودم بارها از «خشونت» نوشته‏ام یا خشونت را به عنوان یک مسئله اجتماعی و رویداد خبری، گزارش داده‏ام.
وقتی درباره‌ی خشونت حرفی را می‏شنوم یا یک برنامه تزیینی و محفلی را در سالن‌های مجلل هوتل‌های چند ستاره کابل می‏بینم یا هم بعضی از مدافعان و مبارزانی که خود را در این اقیانوس گم کرده‏اند و فقط دست و پا می‏زنند تا یکی چند روزی را پشت تربیون بیایند و گاهی صد راست و دروغ بگویند و بعد هم در مورد خشونت‌های که بر من روا داشته شده، سخن بگویند، تعجب می‏کنم! این عده خشونت را به تجارت تبدیل کرده و از آن سود می‏برند و در مورد منی که امروز در پایتخت افغانستان زندگی می‏کنم، و مورد خشم و خشونت قرار گرفته‌ام و موقعیت‌ام فاصله چندانی هم از دروازه رییس حکومت قرار ندارد، به آتش کشیده می‏شوم، حرف می‏زنند.

به این فکر می‏کنم که پس از چهارده سال و با وجود سرازیر شدن پول و امکانات زیاد و حضور سازمان‌های مدافع حقوق زنان و جامعه جهانی در افغانستان، هنوز سراغ ندارم جایی را که اگر زخم خشونت تا عمق استخوان‌هایم برسید به آن‏جا بروم. راهی بجویم و دوای برای دردهایم بیابم.
وقتی از خشونت می‏گویم دوست دارم در چند بخش متفاوت حرف بزنم.
سنتی‌ها: خشونت از جانب سنتی‌های بی‏سواد و دسته‌ی از افراطیون و کسانی‌که از مسجد امروز برای خودشان دارالفتاح ساخته‌اند، اعمال می‏شود. این عده مرا کافر می‏خوانند، هر ازگاهی که با من بر می‏خورند و یا عکسی از من می‏بینند و یا هم در شامگاه یک زمستان؛ زمانی که تمام روز را برای بلند کردن صدای هم کیشان شان شب کرده‏ام، بر من تهمت هرزگی می‏زنند. با این مردم کاری ندارم. این‌ها مجبورند چیزی بگویند. وقتی می‏گویم کاری ندارم به این معنا نیست که آنان روان و روزگار مرا زخم کاری زده نمی‏توانند. بالاخره به‌عنوان یک انسان رنج می‏کشم از جانب کسانی‌که تو را با چهار کتاب کافر می‏خوانند اما خود شان بلد نیستند نظافت خود را رعایت کنند.

محافظه‏ کاران باسواد و نکتایی پوش: دوست ندارم از خاطرات تلخِ دوران نوجوانی‏ام یادی کنم که با چه روحیه پا به اجتماع گذاشتم و با چه وحشت‌هایی روبه‌رو شدم. دوست ندارم از دردهایی بگویم که در این جامعه دیدم و چه‌ها کشیدم. فقط گاهی در خلوت با خودم می‏گویم اگر دست شان به من می‏رسید، مرا دار می‏زدند. حلق‏آوزیر می‏کردند در همان وسط حیاط یا در پشت میز برنامه. این حرف‌ها بماند که چه تهدیدهای خنده‏دار شدم و در جایی هم مورد تهدیدهای وحشت‏ناک قرار گرفتم.

می‏خواهم خاطر نشان بسازم که رفتارهای نامطلوب و خشونت‏آمیز تنها از جانب مردان اعمال نمی‏شود بلکه بزرگ‏ترین صدمه‌ها را در زندگی‏ام زنان وارد کرده است. باور تان می‏شود؟!
به اصطلاح روشن‌فکران: دوست دارم یک مثال بزنم. روزهای گرم کار و خبرنگاری بود. من آن روز به شکل خیلی مخفی و ماهرانه وارد بیمارستان ابن سینا شدم. دنبال داکتری می‏گشتم که عده‌ی از قلدوران و جوانان بی‏بند و بار آن را در بخش عاجل لت کرده بودند و دهن و دماغش را شکسته بودند. به اتاق رسیدم، داشتم با او حرف می‏زدم. وضع خوب نبود. هر لحظه امکان ورود دوباره آنان (مردان خشمگین) وجود داشت. آن‌ها تفنگ داشتند. ناگهان یک جوان با قد متوسط وارد اتاق شد. کارم تمام شد، خواست مرا تا بیرون همراهی کند. ایشان پولیس بود. شماره‏ام را گرفت، گفت: اگر اتفاقی افتاد به تو زنگ می‏زنم.

خوب داستان این‏جا تمام نشد. دقیقاً یادم است که روزی پس از آن با مادرم از هیجان‌های خبرنگاری حرف می‏زدم. تلفنم زنگ خورد. خودش بود، همان پولیس. جواب دادم. پس از اندک گپ و گفت، من فهمیدم واقعاً اتفاقی در ذهن منفور او افتاده است. گفت خانه تان کجاست؟ راستی خودت ازدواج کردی؟ من داشتم سوالاتش را می‏شنیدم که پشت سر هم هی از من می‏پرسید. گفت می‏توانم خانه‏ات بیایم؟ او یک پولیس بود و من مثل همیشه یک ترس زنانه را با خود داشتم. با آن‌که چند سال می‏گذشت که در این دریای خفقان‏آور جامعه مریض افغانستان بر خلاف جریان شنا کرده‌ام، اما باز هم ترسیدم. گاهی حس می‏کنم که این ترس‌ها هم‏زاد من اند. سانسور نمی‏کنم فقط دست و پاچگی آن شب را می‏گویم و از همه دردآورتر آن‌که او یک پولیس بود. کسی که باید حافظ جان من باشد حالا برایم تبدیل به یک تهدید شده بود. من نام و محل کارش را می‏دانستم اما با خود گفتم ول کن دختر! اما نه تازه اول کار بود انگار. شب‌ها گذشت اما رهایم نکرد و پیام‌های ترسناک و عجیب و غریب برایم می‏فرستاد. این موضوع را به مسئولان دفتر گفتم، ناراحت شدند و گفتند روی این مسئله با وزارت داخله حرف می‏زنند. این داستان تاکنون جریان دارد.

این طور اتفاق‌ها برای همه می‏افتد. گاهی به این فکر می‏کنم که خشونت تنها دهن و بینی و انگشت کسی را کندن و بریدن نیست. این شهر پر از خشونت است. یک لحظه غفلت کنی، هزار دفعه لعنت می‏شوی. در کل امروز بر علاوه آن دو دسته که به شکل مرئی و یا نامرئی خشونت را روا می‏دارند، هستند کسانی که دانسته و آگاهانه دست به این نوع خشونت‌ها می‏زنند. این‌ها مراتب بلند دولتی و جهانی دارند. می‏خواهم بگویم هنوز هم در میان این دسته‌ها به وفور کسانی هستند که به زن نگاه جنسی دارند. این دسته که از آن به روشن‌فکر یاد کردم، به زن نگاه تملک دارند، نگاه شان به زن هنوز همان نگاه بردگی است.

تا زمانی‌که نگاه‌ها به زنان تغییر نکند، مبارزه در اجتماع برای محو خشونت و ریختن به خیابان کار مسخره‏ای است. امروز با تمام دست‏آورد‌های که در چهارده سال اخیر در حوزه زنان صورت گرفته، هنوز جریانی را نمی‏شناسم که به آن اعتماد کنم تا برای من؛ زنی که در فیروز کوه سنگسار می‏شوم، زنی که در شمال با تبر کشته می‏شوم یا من، آن زنی که بینی‏ام را می‏برند کاری انجام بدهد و برای حقوقم دادخواهی کند.

به نظر من اولین کاری که ما در راستای مبارزه علیه خشونت باید انجام بدهیم این باشد که جامعه را بشناسیم و آسیب‌های آن را شناسایی کنیم. تا زمانی‌که شناخت و معرفت ما از این جامعه ناقض باشد کاری برای محو خشونت انجام داده نمی‏توانیم. باید بفهمیم که چرا و براساس کدام تفکرات عده‏ی به خود حق می‏دهند تا نکاح یک دختر ۱۱ ساله را با ملای ۷۰ ساله بخوانند.
ــــــــــــــ
۷ قوس ۱۳۹۴ روزنامه اطلاعات روز

روزگار سپری‌شده مؤمن خان بیلتون

ـــــــــــــــ
دوران کودکی خود را خوب به یاد دارم که در جوار مسجد جامع بزرگ هرات در کنار دکان پدر‌بزرگ من ـ‌که خدایش رحمت کندـ یک سماوار‌ یا به قول امروزی‌ها «قهوه‌خانه» بود و همیشه خدا صبح‌ها کاست حاجی سیف‌الدین و عصر‌ها هم صدای بیلتون لوگری را برای مشتریانش پخش می‌کرد.
منزل ما نزدیک دکان پدر‌بزرگم بود و من ده سالی بیشتر نداشتم که صبح‌ها مکتب می‌رفتم و عصر‌ها هم مادرم به خاطر آن‌که از شیطنت‌های من راحت باشد، مرا به دکان پدر‌بزرگ می‌فرستاد که شغل «انتیک‌فروشی» یا به قول امروزی‌ها «عتیقه‌فروشی» داشت. پدر‌بزرگ من با سماواری قراردادی نانوشته داشت که نواسه‌اش ـ‌که من باشم‌ـ هر‌روز عصر به سماواری بروم و چاینکی را که چای سبز هل‌دار می‌ریخت، آب‌جوش کنم.
و این کار هر‌روزه من بود و وقتی داخل سماواری می‌شدم، اولین چیزی که توجه مرا به خود جلب می‌کرد، صدای خوشی بود که از داخل آن سماواری شنیده می‌شد.
پدر‌بزرگ من در دکان هم یک رادیو‌ضبط باطری‌دار داشت که عصر‌ها رادیو هرات را که به «رحله» معروف بود، گوش می‌داد. به خوبی به یاد دارم که یکی از برنامه‌های این رادیو به اصطلاح امروزی‌ها «آهنگ‌های درخواستی» بود که شنوندگان هرات با نامه‌هایی که خودشان با پای خود به رادیو می‌رساندند، درخواست‌های خود را مطرح می‌کردند و صدای بیلتون هم در میان سفارشات آنان کم نبود.

گاهی هم که دوستان پدر‌بزرگ دور هم جمع می‌شدند تا چای سبز نوش جان کنند، مرا می‌فرستاد تا کاست تازه‌ای از «خلیفه غنی» صاحب سماواری بگیرم. هنوز به خوبی به یاد دارم که نام «امیر‌محمد»، «بیلتون»، «شیدا»، «خلیفه صابر» «امیر‌جان» و «نبی دیوانه» از عنوان‌هایی بودند که همیشه میان این دو رد و بدل می‌شدند.
بیلتون
بزرگ‌تر که شدم، گوشم با نغمه‌های موسیقی بیشتر و بهتر آشنا شد و هنرمندان موسیقی مانند بیلتون را نیز بهتر شناختم. ‌حالا بعد از آن‌همه سال می‌شنوم که «بیلتون درگذشت». خبر به همین کوتاهی بود. برای آن‌هایی که عمری را با آواز گرم و خاطر‌انگیز او سپری کرده بودند و صدای تنبور او نوعی نوستالژی ‌را در ذهن آن‌ها تداعی می‌کند، خبر مرگ این هنرمند درون‌سوز بود.
حالا چه سود مویه بر مرگ هنرمندی که تا زنده بود قدرش دانسته نشد؟ هنرمندی که در قله قناعت با فقر و تنگدستی اما با عزت، روزگار خود را سپری کرد و به دور از رنگ و ریا آنچه را داشت در آفتاب افکنده بود.
«مؤمن‌خان بیلتون لوگری» بدون تردید یکی از بهترین هنرمندان محلی‌خوان افغانستان بود که آواز و تنبور او در حدود نیم قرن گوش‌های مردم را نوازش می‌داد و سر‌انجام در‌ بیماری و در حالی که شنوایی و بینایی خود را نیز از دست داده بود، در فقر و تنگدستی گرفتار محنت ایام شد و در نهایت ‌به سفر آخر رفت.
متأسفانه در جامعۀ ما خبر درگذشت هنرمند، آن‌هم پیرمردی چون «بیلتون» خبر خیلی مهمی شمرده می‌شود. البته این عادت ما مردم شده است که در این سال‌ها به خاطر آغشته‌شدن در کار سیاست و کیاست نسبت به فقدان سیاست‌مدارن از خود واکنش سریع نشان می‌دهیم، ولی درگذشت هنرمندان خود را با‌خبر هم می‌شویم.‌ حتا وقتی زنده هم هستند‌، نمی‌دانیم که کجا و چگونه روزگار را سپری می‌کنند.
بیلتون که هفتۀ قبل در کابل در‌گذشت، خیلی‌ها نمی‌دانستند که او تا هنوز زنده است و در پایتخت کشور دارد با فقر و بیماری دست و پنجه نرم می‌کند.
او ۸ سال تمام در بستر بیماری افتاده بود و آن‌گونه که پسرش می‌گفت، حتا یک‌بار هم کسی از او عیادت نکرد و او را با درد و نج و فقر تنها گذاشتند. مسئولان دولتی حتا همان حقوق اندک بازنشستگی را هم که از طرف رادیو باید به او داده می‌شد، قطع کردند.‌ او که بینایی و شنوایی خود را از دست داده بود، برای مدت طولانی در تنهایی و تنگ‌دستی در بستر بیماری به سرنوشت خود فکر می‌کرد که چه بازی‌ها با او کرده است! بگذریم که جامعۀ ما از این ناسپاسی‌ها در حق هنرمندانش بسیار کرده است.

زندگی و کارنامۀ بیلتون
آن‌گونه که عبدالوهاب مددی در کتاب «سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان» نوشته است، «مؤمن‌خان بیلتون لوگری» فرزند «جمعه‌خان» در سال ۱۳۱۱ خورشیدی در زمان نادر خان در شهر مزار شریف به دنیا آمد و نه شهر کابل که برخی از رسانه‌ها ذکر کردند، و شغل اصلی او هم کشاورزی بوده است.
هنوز ۸ ساله نشده بود که پدرش را از دست داد و بعد از مرگ پدر از مزار به لوگر رفت و شاگرد «بهایی‌جان» شد و در ۱۲ سالگی به کابل آمد و از همان آغاز نوجوانی آواز‌خوانی را در رادیو کابل را که تازه تأسیس شده بود، آغاز کرد.
هم‌زمان با فعالیت در رادیو شاگرد ‌استاد دری لوگری‌ شد و مدت ۱۰ سال در گروه وی آواز‌خوانی ‌‌کرد. مدتی بعد شاگر ‌غلام‌محمد‌ رباب‌نواز شد و رباب و تنبور را نزد او آموخت.
آن‌گونه که ‌عبدالوهاب مددی،‌ کارشناس و آهنگ‌ساز موسیقی افغانستان اشاره کرده است، بیلتون تا سال‌های قبل از جنگ در افغانستان سه مرتبه به دریافت جوایزی از طرف رادیو تلویزیون افغانستان نایل شد.
آثار
بیلتون یکی از هنرمندان برجسته محلی افغانستان بود که آثار فروانی از او به زبان‌های فارسی و پشتو در آرشیو رادیو و تلویزیون افغانستان به یادگار مانده است.
او علاوه بر آواز‌خوانی، در نواختن انواع سازهای کلاسیک و محلی افغانستان نیز توانایی خاصی داشت و از میان سازها به تنبور علاقۀ ویژه‌ای داشت و در اکثر محافل با شور و مستی خاصی تنبورش را به نوا در می‌آورد. او بیشتر ترانه‌های محلی و روستایی افغانستان، به‌خصوص مناطق جنوب این کشور، را در محافل اجرا می‌کرد و صدایش علاقمندان فروانی داشت.
بیلتون اکثر سروده‌های استادش ‌بهایی‌جان‌ را می‌خواند و از میان اساتید پیش‌کسوت افغانستان به آثار «استاد محمد‌حسین سراهنگ» علاقه خاصی داشت. وی در طول این سال‌ها در کابل زندگی می‌کرد. او هنرمندی پر‌کار، متواضع و مردم‌دوست بود که صدایش تا اعماق جان شنونده تأثیر می‌گذاشت. بیلتون که در چند ماه اخیر در کابل در بستر بیماری به سر می‌برد، سر‌انجام ظهر ۱۸ عقرب در یکی از شفاخانه‌های شهر کابل از دنیا رفت.
عبدالوهاب مددی سال تولد او را ۱۳۱۱ خورشیدی ذکر کرده است که طبق این روایت او در زمان فوت ۸۳ سال داشته است؛ اما در سایت بی‌بی‌سی فارسی سن او ۹۵ سال ذکر شد.

ـــــــــ
بصیر‌احمد حسین‌زاده
http://dailyopensociety.com/fa/the-spend-life/

«تنهایی من با تنهایی خدا، زمین تا آسمون توفیر داره»

ـــــــــــــــــــــOـــــــــــــــــــــ

نیمه‌های یک روز تعطیل، وسط کارهایی که می‌کنی تا نان زندگی‌ات را درآوری، که یک توت هم نمی‌ارزند، می‌فهمی چند وقتی است هیچ چیز برایت خوش‌آیند نیست و هیچ چیزی، تو را راضی نمی‌کند. نه خوش‌حالی، نه ... ، چرا خب، بدحال که هستی. حاشا نکن. وقتی خودت نمی‌دانی چه چیزی باید تو را به ادامه زندگی راضی نگه دارد، یعنی خوب نیستی.

به هر دری می‌زنی، ولی همان خر تو خری است که بوده. هیچ کانالی، هیچ سایتی، هیچ گروه تلگرامی، هیچ مطلب جدّی و هزلی، هیچ کتاب و نوشته‌ای، هیچ و هیچ و هیچ چیزی، آن گم‌شده‌ات نیست. چه باید بکنی؟

کلیپ‌ها و شوهای حال به هم زن و قِرتی‌مسلک سال‌های اخیر که یک پاپاسی ارزش دیدن نداشتند و ندارند. باز هم صد رحمت به گلِ جمال قدیمی‌های لوس‌آنجلس و قبل انقلاب؛ دست کم با همه شان، خاطره‌ای داری از قایم‌باشک‌های VHS‌ی در کوچه و خیابان و بعد، تماشا در جمع دوستان.

رادیو را روشن می‌کنی و همان طور پشت گوشت وِز وِز می‌کند و راه خودش را می‌رود.

می‌خواهی فیلم ببینی؛ هیچ فیلمی راستِ دستت نمی‌آید. فیلم با زیرنویس و زبان اصلی که اصلا به دلت نمی‌چسبد. بیش‌تر وقت‌ها گفته‌ای: فیلم را باید با دوبله گوش کنی، آن هم دوبله‌های قدیمی.

tanhayi

همه این‌ها به کنار، چاشت شده است. نوای مؤذن‌زاده دیوانه‌ات می‌کند. هنر است و آسمان. گرسنه‌ای، ولی بی خیال. می‌روی و «دل‌شدگان» را می‌گذاری که ببینی. «حاتمی، حاتمی، حاتمی، ... ».

«کاش این دنیا هم مثل یک جعبه موسیقی بود؛ همه صداها، آهنگ بود، همه حرف‌ها، ترانه».

آدمی هم نیست که «دیوانه‌فهم» باشد.