باید بر دستان مهاجرین افغانی در ایران بوسه زد

نژادپرستی ایرانی؟

باید بر دستان مهاجرین افغانی در ایران بوسه زد

 

دکتر صادق زیباکلام

استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران

 نژادپرستی ایرانی؟

هیچ لغتی کامل‌تر و جامع‌‌تر از لغت «نژادپرستی» بیان‌­‌کننده رفتار ما ایرانی‌ها در قبال افغانی‌ها نیست. البته اصطلاحات، الفاظ و لغات دیگری هم می‌توان برای توصیف رفتار ما، ظرف سه دهه گذشته در قبال افغانی‌هایی که از بد سرنوشت و حادثه به ایران پناه آورده‌‌اند، به کار گرفت؛ «مغرضانه»، «ناقض اصول اولیه حقوق بشر»، «غیر اسلامی»، «غیر اخلاقی»، «مغایر با قانون اساسی ج.ا.ا»، «خجالت‌آور»، «مغایر با اصول و کنوانسیون‌های بین‌المللی در مورد حقوق پناهندگان» و سایر اصطلاحات مشابه و هم‌ردیف. اما هیچ کدام ‌آن‌ها به درستی و کامل بودن «نژادپرستی» و «تبعیض­ نژادی» نیست. نه به واسطه آن‌که فرماندار اصفهان یا یکی دیگر از مسئولان پایتخت صفویه، آنان را از بالا رفتن از تپه‌‌ها و صخره‌های «کوه صفه» محروم ساخت؛ نه به واسطه آن‌که مقامات بافضل و کمال استان مازندران هفته پیش اعلام کردند که اجازه نخواهند داد هیچ افغانی اعم از آن‌که حضورش در کشور، قانونی است یا غیرقانونی، به استانشان بیاید، نه به واسطه آن‌که رفتار موهن، غیر اخلاقی و غیر انسانی ما ایرانیان که البته پرچم‌دار علم، دانش، تمدن، فرهنگ و معرفت هستیم، در قبال افغان‌ها در ایران واقعا حکایتی است، بلکه به واسطه نفس نگاهی که ما به افغان‌ها داریم. نگاهی که بهترین تعریفی که از آن می‌توان داشت، آن است که بگوییم یادآور نگاه سفیدپوستان امریکایی نژادپرست به سیاه‌‌پوستان، یا نگاه سفیدپوستان اروپایی‌تبار ساکن افریقای جنوبی در زمان رژیم آپارتاید به افریقایی‌هاست. ای کاش حکایت تلخ رفتار ما با افغان‌ها فقط محدود می‌شد به مقامات اصفهانی یا مازندرانی. انسان می‌توانست بگوید که یکی دو مقام مسئول کج­‌سلیقگی و غرض‌‌ورزی کرده‌اند. ای کاش این‌گونه بود. بدبختی آن است که موضوع به کج‌سلیقگی دو یا چند مسئول سطحی‌نگر و بی‌دانش در اصفهان یا مازندران محدود نمی‌شود.

صادق زیباکلام

واقعیت آن است که رفتار ناشایست، تبعیض‌‌آمیز و مغایر با اصول و موازین حقوق پناهندگان ما با افغان‌ها خیلی عمیق‌تر از این حرف‌هاست. برای درک عمیق رفتار غیر انسانی ما با افغان‌ها کافی‌ است میان رفتار غربی‌‌ها با پناه‌جویان ایرانی که به کشورهای مختلف اروپایی، امریکا، کانادا یا استرالیا پناهنده شده یا مهاجرت کرده‌اند، با رفتار ما ایرانی‌ها با افغان‌ها مقایسه‌ای نماییم. به عنوان یک قاعده کلی و حسب موازین بین‌المللی، هر پناه‌جو که به یک کشور غربی ورود می‌کند، بعد از مدتی که به عنوان یک پناه‌جو پذیرفته می‌شود، از همه حق و حقوق‌هایی که اتباع آن کشور برخوردار هستند، برخوردار می‌شود. صرف ‌نظر از آن‌که پناه‌جو، قانونی یا غیر قانونی وارد آن کشور شده است. طبیعی است که اگر او غیر قانونی به آن کشور داده شده باشد، مدت زمانی که به پرونده‌اش رسیدگی می‌شود، خیلی طولانی‌تر خواهد شد تا زمانی که او قانونی به آن کشور مهاجرت کرده باشد. اما به هر حال، بعد از آن‌که یک پناه‌جو در هیبت یک پناه‌جو یا مهاجر در کشور میزبان پذیرفته می‌شود، همان‌طور که گفتیم، شهروند آن کشور می‌شود. اگر جرمی یا خلافی مرتکب شود، با همان قوانین، مقررات و ضوابطی که در مورد شهروندان خود آن کشور جاری است، محاکمه و مجازات می‌شوند؛ از کلیه خدمات شهروندی و رفاهی که اتباع کشور میزبان از آن برخوردارند، برخوردار می‌شود اعم از آموزش و پرورش رایگان، خدمات درمانی و بهداشتی، حقوق ایام بی‌کاری، حق اولاد و قس علی‌هذا. به بیان دیگر، یک مهاجر ایرانی پس از آن‌که به عنوان مهاجر در سوئد، نروژ، دانمارک، انگلستان، فرانسه، آلمان، کانادا، امریکا یا استرالیا پذیرفته می‌شود، با وی همانند شهروندان همان کشور رفتار می‌شود. حاجت به گفتن نیست که این امتیازات شامل اعضا خانواده و وابستگان او هم می‌شود حتی اگر ‌آن‌ها به هنگام ورود به آن کشور، همراه وی نبوده باشند.

اما در ایران، یک پناه‌جوی افغانی صرف ‌نظر از آن‌که قانونی وارد کشور باشد یا غیر قانونی، صرف ‌نظر از آن‌که یک سال در ایران اقامت داشته باشد یا 10 سال یا 30 سال، از هیچ حق و حقوقی برخوردار نمی‌شود. یک افغانی که فی‌المثل20 سال است در ایران زندگی می‌کند و همسر و فرزند دارد، مثل آب خوردن ممکن است توسط نیروی انتظامی از کشور اخراج شود. و باز هم ای کاش این، همه تراژدی بود!

مشکلات عدیده‌ای بر سر راه ثبت ‌نام و به مدرسه رفتن فرزندان افاغنه در ایران وجود دارد. بعضاً ‌آن‌ها را به مدارس راه نمی‌دهیم، بعضاً از ‌آن‌ها هزینه آموزش و پرورش فرزندانشان را می‌گیریم، بعضاً به ‌آن‌ها مدرک نمی‌دهیم و بعضاً اگر یک افغانی مجبور شود فرزندش را از مدرسه‌ای بیرون آورده و به واسطه تغییر شغلش به منطقه یا شهر دیگری ببرد، به عذاب الیم دچار می‌شود. افغان‌ها، دفترچه خدمات درمانی ندارند و از همان حداقل‌هایی که به هر حال، تأمین اجتماعی برای کسانی که دفترچه خدمات درمانی دارند، فراهم می‌کند، بی‌بهره‌اند. فی‌الواقع، هر امر اجتماعی که مستلزم ارائه «فتوکپی شناس‌نامه» و «کارت ملی» می‌باشد، افغان‌ها عملاً از آن محرومند به این معنا که افغان‌ها نه می‌توانند حساب بانکی داشته باشند؛ نه می‌توانند منزل یا اموال منقول یا غیرمنقولی را خرید و فروش نمایند، نه می‌توانند گواهی‌نامه بگیرند، نه می‌توانند مدرسه بروند و نه می‌توانند استخدام شوند، نه حتی می‌توانند در یک بیمارستان به صورت رسمی بستری شوند، نه می‌توانند برای خدماتی اعم از تجاری، زیارتی یا غیر آن ثبت‌ نام نمایند و نه هیچ امر و کار دیگری. فرقی هم نمی‌کند که چند سال در ایران بوده‌اند. یک افغانی و خانواده‌اش که ممکن است 30 سال هم در ایران زندگی کرده باشند، همین وضعیت را دارند.

از همه این‌ها اسفناک‌تر و غیر انسانی‌تر، رفتار ما با کودکان معصومی است که ثمره­ ازدواج یک افغانی با یک ایرانی می‌باشد. در سه دهه گذشته، هزاران خانم یا دوشیزه ایرانی با افغانی‌ها ازدواج کرده‌اند. حاصل این هزاران ازدواج، ده‌ها هزار کودکی است که مادرشان، ایرانی و پدرشان، افغانی است. می‌دانم که خیلی از خوانندگان باور نخواهند کرد، اما از نظر مقامات ایرانی، این افراد وجود ندارند؛ چون مسئولان ما، این ازدواج‌ها را به رسمیت نمی‌شناسند، یعنی ازدواج با «اتباع بیگانه» را به رسمیت نمی‌شناسند. بنابراین، ثمره این ازدواج­ها را هم به طریق اولی به رسمیت نمی‌شناسند. لذا به فرزندان این ازدواج‌ها شناسنامه نمی­دهند. بنابراین، ده‌ها هزار ایرانی که امروز بسیاری از ‌آن‌ها به سنین بالای 18 سال رسیده‌اند، در کشور هستند که چون شناس‌نامه ندارند، وارد هیچ امر و حوزه اجتماعی نمی‌توانند بشوند؛ نه می‌توانند به مدرسه بروند، نه تصدیق رانندگی بگیرند، نه بیمه شوند، نه حساب بانکی داشته باشند و نه هیچ چیز دیگری. این رفتارها را که ما با هم‌کیشان مسلمانمان که تازه هم‌نژاد ما هم هستند، انجام می‌دهیم، مقایسه کنید با رفتار غربی‌های بی‌دین و مذهب در دانمارک، نروژ، فرانسه، انگلستان، کانادا و امریکا با ایرانیانی که نه هم­کیش و آیین غربی‌ها هستند، نه هم‌نژاد و هم‌تمدن ‌آن‌ها.

سال گذشته در مجلس طرحی تهیه شد که به مشکلات فرزندان ازدواج‌های ایرانیان با افغان‌ها رسیدگی شود، اما نمایندگان کمیسیون قضایی مجلس در همان مرحله رسیدگی در کمیسیون، آن را از دستور کار خارج کردند و یکی از مسئولان آن کمیسیون به مطبوعات توضیحات کافی داد که چه خطر عظیمی از بیخ گوش ملت متمدن، مسلمان و بافرهنگ ایران گذشت؛ چه اگر آن لایحه به تصویب می‌رسید، خطرات عظیمی متوجه امنیت ملی‌مان می‌شد. هیچ کس هم از آن بزرگوار و نه از سایر بزرگواران کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس نپرسید که روشن شدن وضعیت حقوقی ده‌ها هزار انسان که تنها جرمشان آن بوده که از مادری ایرانی و پدری افغانی به دنیا آمده‌اند، چه خطری را متوجه امنیت ملی ایران می‌کرد؟

به عنوان یک ایرانی، از ملت بزرگ افغان که برخی از هم‌‌میهنانم این‌گونه زشت و غیر انسانی با ‌آن‌ها رفتار می‌کنند، پوزش می‌طلبم. در برابر همه افغان‌هایی که خیابان‌‌های شهرم را تمیز می‌کنند، ساختمان‌‌های شهرم را می‌سازند، در گاوداری‌ها و سایر مشاغل دشوار شهرم، شرافت‌مندانه کار می‌کنند، به عنوان نگهبان، آبدارچی و مستخدم و مشاغل دیگر نقش ارزنده‌ای در تولید ناخالص ملی کشورم دارند، سر تعظیم فرود می‌آورم و دستان خسته و پینه‌بسته‌شان را با همه وجود می‌بوسم و بر روی سرم می‌‌گذارم.

 منبع: هفته‌نامه آسمان، شماره 10، شنبه 16 اردی‌بهشت 1391، صفحه‌ 8 

بیایید برای خودمان نقشه های خوب بکشیم

*برپایی محفل ادبی شعر معاصر افغانستان در بیست‌وپنجمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران

خانه ادبیات افغانستان با همکاری رایزنی فرهنگی سفارت کبرای جمهوری اسلامی افغانستان در تهران، محفل ادبی شعر معاصر افغانستان را با حضور شاعران افغانستانی مقیم تهران، اصفهان و قم در نمایشگاه کتاب تهران برگزار می‌کند.

محفل ادبی شعر معاصر افغانستان، ساعت 2 بعدازظهر روز پنج‌شنبه 21 ثور (اردی‌بهشت) 1391 با شرکت دوستداران ادب و فرهنگ افغانستان در سالن بین‌الملل نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران برگزار می‌شود و حضور همه علاقه‌مندان آزاد است. در این محفل، شاعران و نویسندگان تازه‌ترین آثار خود را خواهند خواند.

شاعران، هنرمندان و نویسندگان عضو خانه نظیر علی‌مدد رضوانی، دکتر محمدامین زواری، عارف جعفری، محمدحسین فیاض، حبیب محمدی، اکبر احمدی، سرور رجایی و محمدصادق دهقان نیز تا 24 ثور (اردی‌بهشت) به طور متناوب در غرفه خانه ادبیات افغانستان حضور خواهند داشت و به پرسش‌های علاقه‌مندان به ادب، فرهنگ و هنر کشور پاسخ می‌گویند. افزون بر این، شاعران و نویسندگان جوان عضو خانه ادبیات هم در این روزها در غرفه حضور خواهند داشت.

غرفه خانه ادبیات افغانستان در بخش اتحادیه ناشران افغانستان واقع در سالن بین‏الملل در طبقه دوم نمایشگاه کتاب از ساعت 10 صبح تا 7 عصر با مسئولیت خانم راحله جعفری برپاست.

**خبرهایی از نشست های هفتگی خانه ادبیات در تهران را در دو لینک زیر بخوانید:

گزارش نشست سوم خانه ادبیات در تهران

گزارش نشست چهارم خانه ادبیات در تهران

***به دوست و همکار خوبم، محمدسرور رجایی عزیز نیز برگزیده شدنش را به عنوان مدیر جدید خانه ادبیات افغانستان شادباش می گویم. امیدوارم همیشه در کار و زندگی و نیز این خدمت فرهنگی، کامکار باشد. از این که محمدحسین محمدی، دوست مهربانم نیز به معاونت خانه ادبیات انتخاب شده است، خوش حالم. دیگر خبرهای تغییرات مدیریتی در خانه ادبیات را در این لینک بخوانید:

گزینش هیئت مدیره سوم خانه ادبیات افغانستان

****

انتشار دو کتاب تازه از دوست نازنینم، حامد ابراهیم پور را نیز به وی شادباش می گویم. نام های این دو کتاب عبارتند از:نگذار نقشه ها وطنم را عوض کنند (فصل پنجم) و با دست من گلوی کسی را بریده اند (شانی). امیدوارم باز هم کتاب های در دست نشر حامد را زودتر از پیش ببینیم.

*****

نمایش کلید از حامد جلالی و فاطمه موسوی

کاری نمایشی به کارگردانی دوست هنرمندم، حامد جلالی با نام کلید از ۱۵ تا ۲۳ اردی بهشت در پلاتوی ماه واقع در خیابان خاک فرج قم، سازمان ملی جوانان هر روز ساعت هفت و نیم عصر با بازیگری بانو لیلا موسوی، بانوی هنرمند حامد برقرار است. کارهای حامد بدون تعارف دیدنی است. وقت شد، برویم.

چرا باید کلید را ببینیم؟

فرهادی عزیز، سپاس که به یاد ما هستی

 بازگشت اصغر فرهادی به ايران برای هم‌دلی با مهاجران افغان

اصغر فرهادی

روزنامه شرق ـ گروه هنر. گيسو فغفوری: اصغر فرهادی که به‌زودی برای همدلی با مهاجران افغان مقيم ايران به کشور سفر خواهد کرد، می‌گويد: «انداختن علت ناامنی و بيکاری به گردن مهاجران، فرار از پذيرش مسووليت است».

اصغر فرهادی، کارگردان فيلم «جدايی نادر از سيمين» که اين روزها در حال فراهم کردن مقدمات ساخت فيلم بعدی‌اش در پاريس است، در واکنش به اخبار رفتارهای ناشايست اخير با مهاجران افغان در ايران، بر آن شده تا چند روزی به کشور بازگردد و با نمايش فيلمش و برگزاری جلسات نقد و بررسی در ميان مهاجران افغان، همدلی خود را با آنان اعلام کند.

فرهادی در اين‌باره می‌گويد: «چنين رفتارهای ناشايستی با مهاجران در ايران برای کشوری که خود، يکی از بالاترين آمار مهاجران را در کشورهای ديگر جهان دارد، تلخ است».

اصغر فرهادی که با تاثيرگذاری فيلمش بر مردم بسياری از نقاط دنيا و هم‌چنين آن لحظه دل‌نشين شاد کردن مردمش در مراسم اسکار و صحبت‌های پس از آن، به عنوان يکی از صد چهره تأثيرگذار سال جهان از سوی مجله تايم لقب گرفته، می‌افزايد: «انداختن علت ناامنی و بيکاری به گردن مهاجران، فرار از پذيرش مسووليت است».

او در سال‌های دور در مجموعه تلويزيونی «داستان يک شهر» نيز با اختصاص دو قسمت از اين مجموعه به مهاجران افغان که با نام «افغانی» از شبکه ۵ سيما پخش شد، به مشکلات و مسايل روز مهاجران پرداخته بود.

به نظر می‌رسد برخی مسوولان محلی در گوشه و کنار کشور با رفتارهای نسنجيده، باعث خدشه‌دار شدن وجهه انسانی- اخلاقی مردم ايران در جهان می‌شوند. چه در اصفهان و سيزده‌بدر و پارک‌هايی که ورود افغان‌ها را به بهانه حفظ امنيت ممنوع می‌کنند و چه در نوشهر که مسوولی، آنان را از حضور در شهر به دليل رفت و آمد توريست‌ها منع می‌کند. فرهادی در روزهای ۲۲ و ۲۳ اردي‌بهشت در جمعی متشکل از شهروندان ايرانی و شهروندان مهاجر افغان، پس از نمايش فيلم آخرش، با آنان به گفت‌وگو خواهد نشست.

شرق/ شماره 1515 / یک‌شنبه10 اردی‌بهشت 1391

http://sharghnewspaper.ir/News/91/02/10/30068.html

یادآوری: .......... اگر بگذارند ............

تکمیل خبر

جمعی از سینماگران در حمایت از مهاجران افغان به مازندران می‌روند

 داریوش مهرجویی، مانی حقیقی، لیلا حاتمی، نیکی کریمی، علی مصفا و جمع دیگری از هنرمندان در اقدامی حمایتی و برای هم‌دلی با مهاجران افغان به استان مازندران سفر خواهند کرد.

روزنامه شرق در این رابطه نوشته است:«چندی است که مساله سختگیری برای مهاجران افغان‌ آن هم از سوی مسوولان شکل دیگری به خود گرفته است و استان مازندران می‌خواهد پیش‌قراول اخراج آنان از ایران باشد. اما هنرمندان که در این مسایل معمولا به عنوان نبض تپنده جامعه عمل می‌کنند، در این راه پیش‌قدم شده‌اند و نسبت به این اتفاق واکنش نشان داده‌اند و قصد دارند با حضور در شهرهای مختلف و در بین افغان‌های مقیم ایران جلوی خدشه‌دار شدن چهره کشور را با این حرکت‌های نادرست بگیرند».

مانی حقیقی، کارگردان مطرح این روزها از کسانی است که به این مساله واکنش نشان داده است، به گونه‌ای که قصد دارد فیلم «مهرجویی: کارنامه چهل‌ساله» را با همراهی «داریوش مهرجویی» و جمع دیگری از بازیگران و همکاران شناخته شده سینمای ایران که در فیلم‌های مهرجویی حضور داشته‌اند، به شهرهای مختلف مازندران ببرد و با حضور افغان‌های مقیم این شهرها به نمایش بگذارد. در این هم‌دلی و حرکت نمادین، لیلا حاتمی، علی مصفا، نیکی کریمی و جمع دیگری از بازیگران و همکاران فیلم‌های متعدد داریوش مهرجویی، همراه او خواهند بود.

هرچند هنوز زمان این سفر مشخص نشده است، مانی حقیقی در این زمینه می‌گوید: «ما به دنبال مکان‌هایی برای نمایش این فیلم در شهرهای مختلف این استان هستیم و قصد داریم برای همه و به‌خصوص شهروندان افغان این فیلم را نمایش دهیم و خودمان در کنارشان حضور داشته باشیم تا اعتراض‌مان را به این تصمیم مطرح کنیم.» او همچنین می‌گوید: «برای ایجاد ایرانی آبادتر، نیاز داریم به خواهران و برادران افغان‌مان اجازه کار، اقامت، تحصیل دانشگاهی و بیمه و مسکن بدهیم.» 

ما می‌میریم تا عکاس «تایمز» جایزه بگیرد

جایزه پولیتزر برای مسعود حسینی، عکاس افغانستانی

مسعود حسینی

مسعود حسینی، عکاس خبرگزاری فرانسه در کابل، نخستین جایزه پولیتزر را برای کشورمان گرفت. عکس او از یک بمب‌گذاری انتحاری در جریان عزاداری‌های عاشورای سال گذشته در منطقه مرادخانی شهر کابل است که بیش از دو صد کشته و زخمی بر جای گذاشت. دختری که در عکس دیده می‌شود، ترانه نام دارد و از بهت کشته شدن اعضای خانواده‌اش در حال فریاد زدن است. آن طور که مسعود حسینی می‌گوید، آن سال با خواهش و اصرار ترانه، خانواده اش لباس سبزی برای او تهیه کرده بودند که او در عزاداری‌های امام حسین بپوشد.

عکس مسعود حسینی که جایزه پولیتزر را گرفت

او که پیش از انفجار، ترانه و همراهانش را مشغول عزاداری دیده بود، بعد از انفجار، ترانه را در حالی می‌یابد که در بهت مرگ برادر، اقوام و هم‌بازی‌هایش، مدتی بدون وقفه جیغ می‌کشید. مسعود حسینی هم از این صحنه عکاسی کرد.

مسعود می‌گوید می‌خواسته تمام آن دردی را که شاهدش بوده، در عکس‌هایش نشان دهد تا آنها که خبر را می‌شنوند یا می‌خوانند، تصویری از بزرگی فاجعه داشته باشند: «نمی‌خواستم کسی را ناراحت بسازم یا احساس بدی به او تحمیل کنم. به خاطر این بود که نشان دهم اگر ما همه انسان هستیم و آن طور که می‌گوییم از یک خانواده و بدن هستیم، این وضعیتی است از یکی از اعضای این بدن».

برای مسعود، مرور عکس‌های آن روز کار آسانی نیست. از آن روز سعی کرده است دیگر به آن مجموعه عکس نگاه نکند. پولیتزر، سومین و مهم‌ترین جایزه‌ای است که مسعود حسینی برای این عکس گرفته است، اما جایزه‌های متعدد هم سبب نشده است که دوباره سراغ این عکس برود و درست تماشایش کند. مسعود می‌گوید: «هر لحظه ای که به این عکس نگاه می کنم، به آن هیجان و آن فریاد دختر سبزپوش دوباره تمام وجود من را آن وحشت می گیرد».

بمبگذار انتحاری اول روی زمین نشسته و بعد بمب را منفجر کرده بود. به این ترتیب تمام قطعات و ترکش ها رو به بالا رفته است. درست مثل اینکه کسی پایش را روی مین گذاشته باشد و ترکش ها از پایین به بالا فواره کرده باشند.

دست چپ مسعود با ترکشی که حاصل این انفجار بود، مجروح شد. او با دست چپش دوربین را نگه داشته بود. دردی اما حس نمی‌کرد. بیست دقیقه تا نیم ساعت بعد از انفجار، کم کم درد به سراغ مسعود می‌رود و تصمیم می‌گیرد به دفتر خبرگزاری فرانسه بازگردد. عکس وی در صفحه اول بیشتر روزنامه‌های معتبر دنیا کار شده بود؛ نیویورک تایمز، لس آنجلس تایمز، واشنگتن پست و ... .

این عکس به جز جایزه پولیتزر، در مسابقه ورلد پرس فوتو (مسابقه عکاسی خبری جهانی)، رتبه دوم و در POYI هم جایزه اول را گرفت.

لینک به شعر جناب تابش درباره این رویداد: http://tabesh29.persianblog.ir/post/32/

 افتخارآفرینی صحرا در اسلواکی

فیلم «نسیمه، خاطرات روزانه دختری مهاجر»  به کارگردانی هنرمند افغانستانی، بانو دکتر صحرا کریمی، جایزه بهترین فیلم کوتاه داستانی را روز سه شنبه 17 آپریل از «آکادمی فیلم و تلویزیون اسلواکی» گرفت. این جایزه که معادل جایزه اسکار در امریکاست، یکی از مهم‌ترین و معتبرترین جوایز سینمایی این کشور به شمار می‌رود که هر دو سال یک بار به بهترین فیلم‌های ساخته شده در داخل جمهوری اسلواکی تعلق می‌گیرد. فیلم صحرا کریمی از بین ده‌ها فیلم و به عنوان اولین کارگردان غیر اسلواکی توانست این جایزه را از آن خود کند. این فیلم در سال 2010  به عنوان نماینده کشور اسلواکی به اسکار دانشجویی راه یافته بود. گفتنی است بانو صحرا، دکترای کارگردانی فیلم داستانی از دانشگاه فیلم و تلویزیون جمهوری اسلواکی  دارد.

این کام‌یابی شیرین را به این هنرمندبانوی وطنم شادباش می‌گویم.

پی‌گیری لینک‌های این خبر:

http://www.slovakia.culturalprofiles.net/?id=3375

http://www.dw.de/dw/article/0,,6415925,00.html

http://kabulpress.org/my/spip.php?article105746

http://www.toranjterme.blogfa.com/post-36.aspx

در نفس و ذات این که هنرمند، زبان گویای جامعه خود است و باید بازتاب‌دهنده دردهای اجتماعی انسان‌ها باشد، هیچ شکی نیست. حالا در حاشیه این خبرها باید بر حال خودمان بگرییم که تا کی باید با دردها و داغ‌هایمان افتخارآفرینی کنیم؟ آیا بس نیست؟ چرا یک عکس یا فیلم یا شعر و سرود و ترانه شاد از این سرزمین بخت‌برگشته نباید در جایی مطرح شود؟ آری، جهان، ما را چنین می‌خواهد و شاید خود ما نیز به این امر عادت کرده‌ایم که اگر چنین باشد، نفرین به ما و نفرین به آنان‌ که در خانه‌ها و کاخ‌های محافظت‌شده خود خزیده‌اند؛ همان زیستگاه‌هایی که با هزاران مانع ترافیکی، صد خیابان بالاتر از آن را سد می‌کنند تا برادران طالبشان به آن‌ها رخنه نکنند و بعد این گونه ملت را گوشت دم توپ برادرانشان می کنند. نفرین به طالبان درد و رنج که هنوزاهنوز سایه شوم و عفن‌آلودشان بر سر این سرزمین گسترده است.

شعر الیاس علوی عزیز را هم می‌آورم. حالا تعریض به این خبرها باشد یا نباشد:

ما می‌میریم تا عکاس «تایمز» جایزه بگیرد

ما می‌میریم

تا شاعران بیمار شعر بگویند

«ما می‌میریم»، بازی قشنگی است

وقتی مادر، پوتین افسر جوان را لیس می‌زند

و روزنامه‌ها هی عکس پدر را می‌نویسند

کنار آدم‌های مهم

هر شب، هزار بار عروس می‌شود

و خواهرم هزار بار جیغ می‌زند

هزار بار بازی قشنگی است

«کارگران ساعت یازده احساساتی می‌شوند»

فردا همه به خیابان‌ها

می

ریز

ریز می‌کنند

پارچه‌های رنگی را

آواز می‌خوانند

می‌رقصند

و البته شعار می‌دهند

ما می‌میریم تا عکاس «تایمز» جایزه بگیرد.

نفرین به آن که خواسته از هم، جدایمان

«ما خیلی ساده و راحت خوابیده بودیم. واقعیت خیلی زود انتقامش را گرفت».

این سخن یکی از صاحب‌نظران آن ینگه دنیاست که درباره موضوعی گفته بود، ولی دیدم سخن بجایی است که هم می‌تواند تلنگری به ما افغان‌ها باشد و نیز هم‌زبانان ایرانی ما.

مقدمه مانند

مهربانی‌های مردم نجیب ایران با مردم مهاجر افغانستان چیزی نیست که با آلاینده‌های طبیعی و غیر طبیعی ضدانسانی از میان برود. با این هم همیشه وقتی خبری منتشر می‌شود یا حادثه‌ای رخ می‌دهد، اکثریت مردم (از هر دو طرف)، ناخواسته به سویی می‌روند که دیگران و نابخردان می‌خواهند تا از آب گل‌آلود ماهی بگیرند. برای مثال، وقتی رادیو و تلویزیونی یا روزنامه و نشریه‌‌ای تیتر می‌زند: «متجاوز افغانی دستگیر شد» یا فلان شد، کسی نمی‌رود تمام خبر را بخواند و ببیند که دشمنان دوستی دو ملت چه آتشی سوزانده‌اند. خبر را که می‌خوانی، می‌بینی مثلا باند چند ده نفره از آدم‌های قاتل و ماتل و غیره را گرفته‌اند. در این میان، یکی یا دو نفر یا چند نفر از آن‌ها نیز افغانستانی بوده‌اند. بدبخت، «افغانی» که در این میان، تیتر می‌شود و هرچه کینه و نفرت است، بیش از پیش بر او بار می‌شود.

اگر همه بپذیریم که آدمیم، نه آدم‌تر (به قول همان کتاب قلعه حیوانات اثر جاودانه جورج اورل که در کشورهای ما کاملا رایج است، افغانستانی هم بد دارد و هم خوب. هم قاتل درون جامعه‌اش پیدا می‌شود و هم آدم‌های معمولی و هم انسان‌های شریف و زحمت‌کش و فهیم و سیاست‌مدار و هنرمند و شاعر و نویسنده و استاد دانشگاه و ادیب. ایرانی هم بد دارد و هم خوب. هم قاتل درون جامعه‌اش پیدا می‌شود و هم آدم‌های معمولی و هم انسان‌های شریف و زحمت‌کش و فهیم و سیاست‌مدار و هنرمند و شاعر و نویسنده و استاد دانشگاه و ادیب.

دوست ایرانی‌ام!

تا این را نفهمیم و ملکه ذهن ما نشود؛ وقتی مرا می‌بینی، حتا اگر رییس جمهوری مملکتم باشم، یک جایی از دهانت در می‌رود: «فلانی مثل کارگر افغانی کار می‌کند»... . (کارگر افغانی بودن، ننگ نیست؛ شرافت است).

دوست افغانی‌ام!

تا این را نفهمیم و ملکه ذهن ما نشود؛ وقتی مرا می‌بینی، حتا اگر فرشته هم شوم، یک جایی از دهانت در می‌رود: «فلانی هم مثل دیگر ایرانی‌هایش، متکبر و نژادپرست است» ... . (ایرانی با نژادپرست، برابر نیست).

زنده‌یاد پدر کلانم تعریف می‌کرد وقتی خانواده ما به ایران مهاجرت کردند، مدتی ـ نزدیک به چند هفته ـ در تهران بودیم. در این مدت، همه همسایگان ایرانی اطراف، هرگونه وسایل و نیازهای اولیه زندگی مانند نفت و پوشاک و دیگر چیزهایی را که یک خانواده بی‌جا شده نیاز دارد، تأمین کردند. به یقین، اگر حس انسانی نبود، چنین رفتاری سر نمی‌زد. البته بعدها تازه مردم ایران فهمیدند که این مردم مهاجر شده چیزهای مشترک زیادی با آن‌ها دارند، هرچند سوک‌مندانه، بسیاری از مردم ایران هنوز نمی‌دانند زبان افغانستانی‌ها فارسی است و اصلا خاستگاه زبان فارسی، افغانستان کنونی یا همان خراسان بزرگ پیشین بوده است.

از دیگر خوبی‌هایی که هر کسی از مهاجران در طول این سال‌ها از هم‌زبانان و دوستان ایرانی خود دیده است، بگذریم که هر کسی، خودش باید بگوید. یکی از نمونه‌های عمومی آن نیز حرکت اجتماعی سپیدموی سینما و نمایش ایران، استاد بزرگ عزت الله انتظامی بود که برای گردآوری کمک‌های مردمی به کوچه‌بازار تهران رفت و وقتی از او پرسیدند: «با وجود این همه آدم نیازمند در دنیا، شما چرا برای افغانستانی‌ها کمک جمع می‌کنید؟» با چشمی اشک‌آلود چنین گفت: «آخر، این مردم با زبان من حرف می‌زنند».

از آن همه مرارت‌هایی هم که به صورت فردی یا جمعی دیده‌ایم، باید به گونه‌ای دیگر حکایت کرد. به نظر می‌رسد، «لنگه کفش در بیابان هم غنیمت است». همین پیدایش حس هم‌دردی و واکنش جمعی وبلاگرها و رسانه‌های جمعی ایران به دو خبری که در ادامه می‌خوانید، نشانه مثبتی است از تغییرهایی که در فضای افکار عمومی ایران در قبال مهاجران افغانستانی مقیم این کشور رخ داده است. نویسندگان افغانستانی و شاعران و هنرمندان و دیگر افراد اثرگذار و نیز مردم عادی ما باید بکوشند این فضای مثبت را با رفتارهای مثبت‌تر خودشان گسترش دهند و نگذارند این حس مشترک انسانی خاموش شود.

اصل داستان

همه داستان از آن‌جا شروع می‌شود که سیزدهم فروردین همین امسال، احمدرضا شفیعی، مسئول کمیته انتظامی ستاد تسهیلات سفر شهر اصفهان با اشاره به حضور پررنگ افاغنه (بر وزن فراعنه) در روز طبیعت در سال‌های گذشته در پارک کوهستانی صفه و ایجاد ناامنی برای خانواده‌ها اظهار داشت: «به منظور رفاه شهروندان، نیروهای این کمیته با همکاری پلیس امنیت و اداره اماکن در روز ۱۳ فروردین از ورود افاغنه به پارک کوهستانی صفه جلوگیری می‌کنند».

انتشار این خبر با بازتاب‌ منفی و مثبت روبه‌رو شد و گروهی از کاربران اینترنتی افغانستانی و ایرانی در اقدامی هم‌دردانه و انسان‌دوستانه، لوگوی «ما همه افغانیم» را برای مطالب و وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌های خود برگزیدند تا به این اقدام نژادپرستانه و ضد حقوق مهاجران که در پوشش حمایت از حقوق شهروندی میزبانان ایرانی انجام می‌شد، اعتراض کنند، ولی کو گوش شنوا.

قنبرعلی تابش، شاعر خوب کشورمان از ممنوعیت هوای تازه سرود:

بهار آمد، ولی آوازه ممنوع

تنفس در هوای تازه ممنوع

حضور مرغ بال و پر شکسته

کنار جویبار و سبزه ممنوع

محسن سعیدی، اسطوره‌ی نوروز را به تلخی حکایت کرد:

از من نخوانی دفتر فرخنده­فالی را

نوروز را؛ اسطوره‌ی تحویل حالی را

جز آسمان خسته‌ی مبهوت خاک­آلود

چیزی نمی­دارد روا با من زلالی را

در باغ­های وهمی این دشت بی­کاریز

شاداب نتوان دید حتی مرغ قالی را

تاریخ من از اول میلاد، هجری بود

تأویل کن متن بلند بدسگالی را

منحوس­تاریخی که تقویمش به چندین قرن

جز سال خوک و سگ ندارد هیچ سالی را

دانسته­ام با این زمستان­های پی­درپی

یخ­سوز فکر سبزه در جان اهالی را

حس می­کنم در گردباد وحشی سوزان

مهرِ جنوبی­غربیِ شرقی­شمالی را

جز آسمان خسته‌ی مبهوت خاک­آلود

...................................................

•         

در نیمه‌ی پُر، زهر مار است آن­چه من دیدم

تا تو چه بینی باقیِ لیوان خالی را!

ادامه داستان

این خبر را زیر سبیلی رد کردیم، ولی به تازگی، بنا بر گزارش خبرگزاری فارس، بهمن خواجوند، بخش‌دار مرکزی نوشهر از ممنوعیت حضور افغان‌ها در این شهر خبر داد و گفت: «نوشهر، شهری توریستی است و وجود افاغنه در این حوزه به شدت ممنوع است.» وی از دهیاران خواست نسبت به شناسایی شهروندان افغانستانی به اتفاق فرماندهان پایگاه‌های بسیج اقدام و گزارش فعالیت‌های خود را به واحد سیاسی فرمانداری نوشهر اعلام کنند.

به گزارش خبرگزاری رسمی ایران (ایرنا)، هادی ابراهیمی، معاون استانداری مازندران نیز اعلام کرد: «از تیرماه امسال، سکونت و تردد اتباع افغان ها در مازندران ممنوع است و از این تاریخ، تمام مدارک اقامتی و هویتی این افراد بی‌اعتبار می‌شود. حضور اتباع افغانستان در ۱۰ شهر ساحلی مازندران از سال ۱۳۸۶ ممنوع بوده است». او هرگونه خدمات‌رسانی به این افراد را «جرم» خواند و گفت با متخلفان به شدت برخورد خواهد شد.  

سید تقی شفیعی، مدیرکل مهاجران و اتباع خارجی وزارت کشور هم در كارگروه سامان‌دهی اتباع خارجی در آمل با اشاره به اینكه در سال ‌جاری، یك مصوبه اولویت‌دار برای خروج اتباع خارجی در مازندران اجرایی شده است، گفت: «تمام اتباع افغانی تا تاریخ 30 خرداد امسال فرصت حضور در مازندران را دارند. این قانون برای تمامی افغان‌های مجرد، متأهل، دارای مجوز، غیر مجوز و حتی دارای گذرنامه می‌شود».

شفیعی با اشاره به این‌كه امروزه یك گروه دامادهای تحمیلی ناشی از ازدواج غیرقانونی با دختران ایرانی با افغانی‌ها تشكیل شده است، یادآور شد: «این دامادها نیز باید دست همسران خود را گرفته و از مازندران خارج شوند.» دیگر سخنان وی عبارتند از: «همه موظف به اجرای این قانون و پاك‌سازی استان از این اتباع هستیم»؛ «این مصوبه یك فرصت طلایی برای مازندران در راستای پاك‌سازی استان از اتباع بیگانه است»؛ «امروز دیگر حضور افغان‌ها برای مازندران یك تهدید به شمار می‌رود»؛ «نباید اجازه داد گروهی در راستای تغییر فرهنگ استان تلاش كنند»؛ «مازندران به دلیل گردشگرپذیر بودن نمی‌تواند حضور این اتباع را بپذیرد».

 لینک های این خبر:

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910203001298

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910124000218

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910124000245

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910203001298

روزنامه شرق با یادآوری اعلام خبر ممنوعیت ورود افغانستانی‌ها به پارک صفه اصفهان در سیزده به در امسال و واکنش شدید و منفی بسیاری از رسانه‌ها و فعالان اجتماعی نوشت: «حجم اعتراضات به این اقدام ناپسند به حدی بود که وب‌سایتی که خبر اولیه این موضوع را انتشار داده بود، بلافاصله آن را از روی خروجی خود برداشت، اما اعتراضات و واکنش‌ها به این مسئله و این نوع نگاه تا چندین روز پس از آن هم‌چنان ادامه داشت».

این روزنامه، اظهارات بخش‌دار مرکزی نوشهر درباره «ممنوع شدن حضور افغان‌ها در نوشهر» را «سخنان تأسف‌بار یک بخش‌دار در استان مازندران» توصیف و یادآوری کرد: «بسیاری از افغان‌هایی که در ایرانند، دارای مجوز اقامت و کار هستند و همین مسئله، جواز لازم برای حضور و فعالیت آنها در همه شهرها قلمداد می‌شود».

احمد محیط‌فر، جامعه‌شناس هم در این ‌باره به شرق گفت: «این چه سیاست غلطی است که مدام در حال تولید بحران است... . فکر می‌کنم روی این اتفاقات باید کمی تأمل کرد؛ چون مغایر است با پیشینه کشورمان. البته اگر یک مورد بود، می‌توانستیم به حساب بی‌سلیقگی یک مدیر بگذاریم».

این جامعه‌شناس از ممنوعیت حضور افغان‌ها در برخی مراکز گردشگری ایران انتقاد کرد و افزود: «این کار، کار درستی نیست هم به لحاظ انسانی و هم زحمتی که آن‌ها برای ما کشیده‌اند و هم ما و برای آن‌ها».

لینک های مربوط:

http://khabarfarsi.com/ext/2433036

http://www.afghanpaper.com/nbody.php?id=35203

باز هم گلی به جمال نماینده

انوشيروان محسني‌بندپي، نماينده نوشهر و چالوس در مجلس شوراي اسلامي ایران در رابطه با اين اظهارنظر بخشدار مركزي نوشهر به «شرق» مي‌گويد: «آن‌گونه كه من در رسانه‌ها خواندم، اگر اين صحبت‌ها از طرف بخشدار شده باشد، بايد اعلام كنم اين اقدام هم به لحاظ اخلاقي و هم به لحاظ قانوني، غلط است. هم‌چنين بايد گفت اطلاعات بخشدار از قانون بسيار كم و اشتباه است يا اينكه او از مفاد قانون مطلع نيست؛ چرا كه توريستي بودن يك شهر دليل نمي‌شود چنين تصميماتي اتخاذ شود. علاوه بر اين، قانون در اين‌باره فقط به اتباع بيگانه فاقد مجوز حضور در كشور و بدون اوراق هويت اشاره كرده است و نمي‌توان همه آنها را از ورود به جايي منع كرد.» اين نماينده مي‌افزايد: «خود من بسياري از افغان‌هاي ساكن در نوشهر را از نزديك مي‌شناسم كه آنجا متأهل و بچه‌دار شده‌اند و كار مي‌كنند. من حتما با فرماندار و بخشدار تماس مي‌گيرم و به دليل اين اظهارات و براي اصلاح آن توضيح خواهم خواست.»

چرا عاقل کند کاری که ... ؟

دقايقي پس از اين گفت‌وگو با بهمن خواجوند، بخشدار مركزي نوشهر تماس و از او درباره تماس نماينده نوشهر سراغ گرفتيم. خواجوند در پاسخ به شرق مي‌گويد: «من در جلسه‌اي كه با دهياران بخش مركزي نوشهر داشتم، گفته بودم نوشهر، شهري توريستي است و حضور افاغنه غيرمجاز در اين حوزه ممنوع است. با اين حال، خبرنگاري كه در جلسه بود، اين خبر را بدون اشاره به كلمه «غيرمجاز» منتشر كرد. همين الان نماينده نوشهر هم با من تماس گرفت. من همين موارد را به او هم گفتم.»

او مي‌افزايد: «در شهر نوشهر، اتباعي از افغانستان ساكن هستند كه سال‌هاست در اين‌جا زندگي مي‌كنند، همسر ايراني گرفته‌اند، بچه‌هايشان در مدارس درس مي‌خوانند، خود من هم تعدادي از آنها را شخصا مي‌شناسم و بخشي از مردم اين شهر محسوب مي‌شوند. طبيعتا كسي با آنها كاري ندارد. اما از سوي ديگر، با توجه به توريستي بودن اين شهر و رونق زياد ساخت و ساز در آن، بسياري از اتباع غيرمجاز افغان كه به كارگري مشغول هستند، روانه اين منطقه شده‌اند و چون خانه و جاي ثابتي براي زندگي ندارند، در خرابه‌ها سكونت مي‌كنند. اين مسأله هم براي چهره شهر و هم به لحاظ امنيتي براي ساكنان و گردشگراني كه به نوشهر مي‌آيند، ناخوشايند است. به همين دليل، ما نيز بر اساس قانون، با اين‌گونه افراد كه فاقد مجوز اقامت و كار هستند، برخورد مي‌كنيم.» اين مسئول دولتي در استان مازندران در ادامه تأكيد مي‌كند: «من در قبال امنيت شهر و گردشگران و ساكنان آن مسئولم. اگر روزي يكي از اين افراد بدون هويت و فاقد مجوز اقامت دست به كار خلافي زده و امنيت كسي را بر هم بزند، من مسئول آن هستم. به همين دليل، ما براي پيش‌گيري از وقوع چنين اتفاقي بايد دست به كار شويم.»

خواجوند در پاسخ به پرسش شرق كه آيا تاكنون اتفاقي كه اتباع افغان ساكن در نوشهر عامل آن بوده باشند كه مخل امنيت شهروندان يا گردشگران باشد، سر زده است، اين‌گونه پاسخ داد: «در نوشهر تاكنون مورد اين‌چنيني نداشتيم، اما در شهرهاي هم‌جوار ما اتفاق‌هايي كه اتباع افغان غيرمجاز عامل آن بوده باشند، رخ داده است.»

با وجود اظهارات نماينده و بخشدار نوشهر آن‌گونه كه از مصوبه اداره كل دفتر اتباع و مهاجران خارجي استانداري مازندران برمي‌آيد، گويا قرار است تا پايان خرداد 91 يعني حدود دو ماه ديگر همه افغان‌هاي مجوزدار و غيرمجاز ساكن در اين استان اخراج شوند. بر اساس آمار اداره كل دفتر اتباع و مهاجران خارجي مازندران سه‌هزار مهاجر افغان به طور ثابت و 24 هزار نفر به صورت غيرمجاز در استان مازندران حضور دارند.

لینک خبر:

http://khabarfarsi.com/ext/2440763

چاشنی تلخ خبرهای تلخ

افغانی

ضیا قاسمی

خيابان، ظهر خلوت بود و او پر موج و توفانی

قدم می‌زد خودش را غرق در افکار طولانی

ز روی راه، سيبی گَنده را با پا به جوی انداخت:

چه بيهوده است اين دنيای مدفون در فراوانی

پُکی ديگر به سيگارش زد و چشمان خود را بست:

جهان، تلخ است، تلخِ تلخ پرآشوب و ظلمانی

جلوتر یک پل عابر، از آن يک پله بالا، بعد

نگاهی سوی بالا با دو چشم رو به ويرانی:

چه آرام و چه سرد است آسمان ـ اين مرگ دور از دست ـ

فقط يک لکه ابر آن گوشه مشغول پريشانی

اگر آن ابر را هم باد می‌شد با خودش... خنديد:

چه می‌گويی تو که حتا غم خود را نمی‌دانی؟

به روی پل رسيد و اندکی رفت و توقف کرد

نگاهی کرد از آن بالا به اشباح خيابانی

دو دستش را گرفت از نرده و غرق خيابان شد

ز اشکال مزخرف، خسته، چشمش پر ز حيراني

به سيگار آخرين پُک را زد و آن را به زير انداخت

سپس دستی کشيد آرام بر موها و پيشانی

به زير لب، سرودی خواند و با او هم‌صدا خواندند

ميان سينه‌اش صدها هزاران روح زندانی

به روی نرده خم شد، بعد چشمان خودش را بست

کسی از پشت سر، او را صدا زد: آی افغانی!

 

کارگر

علی‌مدد رضوانی

و خوب یاد گرفتم که کور و کر باشم

همیشه در دل این شهر، باربر باشم

وخوب یاد گرفتم که مفت کار کنم

که در حساب شما، سود بیشتر باشم

که تو بخوابی و من با خیال آشفته

به خواب پشت کنم، مردِ رُفتگر باشم

درون کوره بسوزم که با تمام وجود

ز خشت خشت بنای شما خبر باشم

بگو چگونه بمیرم برای شهر شما

که خوب جلوه کنم، خوب کارگر باشم؟

***

نمی دانم چرا شاده دل من

ز درد و رنج آزاده دل من

چنان افغانی غیر مجازی

رها از عسکر آباده دل من

http://ayeena.persianblog.ir/post/19/

***

امروز هم زوار حرم رد مرز شد

با گریه از کنار حرم رد مرز شد

دیگر برای شیعه ،حرم جای امن نیست

ای وای، اعتبار حرم رد مرز شد

http://ayeena.persianblog.ir/post/18/

نه خاک مان جداست، نه دل، نه خدایمان

نفرین به آن که خواسته از هم، جدایمان

همه جا دکان رنگ است، همه رنگ مي‌فروشند

دیدم سال روز پرواز رازق فانی است. گفتم از او بنویسم. فانی در سال ۱۳۲۲ خورشيدی در شهر کابل به دنيا آمد. تحصيلات عالی‌اش را در سال ۱۳۵۶ با به دست آوردن درجه کارشناسی ارشد در رشته اقتصاد سياسی از بلغارستان به پایان رسانيد. فانی، سرودن شعر را از سال ۱۳۴۰ آغاز کرد و در عرصه نشریات و فعالیت‌های فرهنگی، کارهای ارزشمندی انجام داد. فانی در سال ۱۳۶۷ همراه با خانواده‌اش راه مهاجرت در پيش گرفت و در امریکا اقامت گزید. وی در دوم ثور (اردی‌بهشت)1386 درگذشت.

از آثار وی می‌توان به این کتاب‌ها اشاره کرد:

۱- ارمغان جوانی (شعر) کابل ـ افغانستان ۱۳۴۴

۲- بارانه (داستان نيمه بلند) کابل ـ افغانستان ۱۳۶۲

۳- پيامبر باران (شعر) کابل ـ افغانستان ۱۳۶۵

۴- آمر بی‌صلاحيت (طنز) کابل ـ افغانستان ۱۳۶۶

۵- ابر و آفتاب (شعر) کاليفرنيا ـ امریکا ۱۳۷۳

۶- شکست شب (شعر) کاليفرنيا ـ امریکا ۱۳۷۶

7ـحضرت عشق (مجموعه شعر) کابل ـ افغانستان ـ انتشارات تاک 1390

رازق فانی

 شعر صدف  از رازق فانی با صدای دل‌نشین زنده‌یاد ظاهر هویدا (که ماه اسفند سال پیش درگذشت) جاودانه شد. این آهنگ و شعر را اولین بار در دهه هفتاد از رادیو بی‌.بی.سی شنیدم. همیشه هارون و آمنه یوسفی را دعا می‌کنم که مرا با موسیقی افغانستان آشنا کردند.

همه جا دکان رنگ است، همه رنگ مي‌فروشند
دل من به شيشه سوزد، همه سنگ مي‌فروشند
به کرشمه‌ای، نگاهش، دل ساده‌لوح ما را
چه به ناز مي‌ربايد، چه قشنگ مي‌فروشد
شرری بگير و آتش به جهان بزن تو ای آه
ز شراره‌ای که هر شب، دل تنگ مي‌فروشد
به دکان بخت مردم که نشسته است يا رب
گل خنده مي‌ستاند، غم جنگ مي‌فروشد؟
دل کس به کس نسوزد به محيط ما به حدّی
که غزال، چوچه‌اش را به پلنگ مي‌فروشد
مدتي‌ است کس نديده گُهری به قُلزُمِ ما
که صدف هر آن‌چه دارد، به نهنگ مي‌فروشد
ز تنور طبع «فانی» تو مجو سرود آرام
مَطَلب گل از دکانی که تفنگ مي‌فروشد

ميزان ۱۳۵۸ سَمَنگان