نوروز من؛ عشق من

جشن گل سرخ

نوروز همیشه برایم خاطره‌آفرین بوده است. نوروز را بسیار دوست داشتم و دارم حتا در اوج ناگواری‌هایی که به طور طبیعی و سوق‌الجیشی بر ذهن و روح و جسم ما مردم مهاجر و افغانستانی حاکم بوده است. نوروز را با رفتن به خانه خاله‌ام (خواهر مادر کلانم که از او به خاله یاد می‌کنیم) به یاد می‌آورم که می‌رفتیم و چند شبی آن‌جا می‌ماندیم. یا با مادرکلانم یا با پدرم. بعد با بچه‌ خاله‌ها بازی می‌کردیم. تلویزیون می‌دیدیم؛ چون آن سال‌ها تلویزیون نداشتیم. فیلم سینمایی عصر و شب‌های تعطیل. تحلیل‌های هنری بچه‌خاله‌ها که آن زمان بزرگ‌تر از من بودند. من دبستان بودم و آن‌ها گویا راهنمایی و دبیرستان. پرداختن به انواع بازی‌ها و مسخره‌بازی‌ها. توپ‌بازی نفس‌گیر. ایجاد سینمای خانگی با چراغ دوچرخه و اسلایدهای عکس. خواندن کتاب و مجله از همه نوعش به ویژه سروش و ژول ورن. شیرینی و برنج و مرغ و میوه. بعد غصه برگشتن به خانه و افسرده شدن به خاطر دور شدن از آن فضا.

حس دیگرم، ذوق و شوق برای خریدن کالای نو بود که پدر کلان و خانواده از چند ماه پیش می‌خریدند تا نزدیکی‌های عید گران نشود. آن‌گاه روز عید با ذوق و شوق بیشتر تنمان می‌کردیم و از صبح علی‌الطلوع آماده می‌شدیم بچه‌های همسایه را هم ببینیم که چه پوشیده‌اند. آن وقت گاهی خجالت می‌کشیدم از پشت در بیرون بروم و جلوه‌نمایی کنم. نمی‌دانم چه حسی بود. شرم می‌کردم بیرون شوم. بعد از ساعتی این حس می‌پرید و دیگر میان بچه‌ها بودم و انواع بازی‌ها. تیله‌بازی، الک دولک، فوتبال، سنگ چین و ... .

یادم هست یک شب نوروز سر این‌که نگذاشتند شیرینی عید را قبل از تحویل سال بخورم یا به قول معروف، به آن ناخنک بزنم، قهر کردم و گریه‌بار شدم. رفتم حیاط و غصه‌ناک نشستم. ماه را می‌دیدم. قمر ماه نیمه‌کامل بود. نشستم و نم نم اشک می‌ریختم که مادرکلان و مادرم آمدند که خجالت بکش بیا. گریه قبل از عید شگون ندارد. من هم‌چنان بر کار خویش پای می‌فشردم و آن بی‌چاره‌ها عذاب می‌کشیدند. آخرش هم دیروقت از زور سرما زیر لحاف رفتم و خوابیدم.

یکی از رسم‌های ما این است که یک شب مانده به هر عیدی مثل نوروز، قربان و فطر حلوا می‌پزیم و میان آشنایان پخش می‌کنیم. همیشه پخش‌گر این حلوا من بودم و خودم نیز بسیار حلوایی بودم. با این وصف، از وقتی در نوجوانی به دلیل جوش زدن صورت، دکتر مرا از خوردن شیرینی‌هایی مثل حلوا پرهیز داد، یک‌باره این حس نازنین حلواخوری از سرم پرید و الان بیست سالی می‌شود حلوا نخورده‌ام.

شب عید هم که همه جمع می‌شویم گرد می‌نشینیم و روی یک سینی بزرگ، پلته (فتیله) پنبه‌ای را روغن‌اندود می‌کنیم. آن‌گاه آن را آتش می‌زنیم و نیایش می‌کنیم به درگاه ایزد که سال نو خوبی و خوشی برای همه از جمله خانواده به همراه آورد. خلاصه، هر کسی آرزوهای خودش را در دل بیان می‌کند تا پلته (فتیله) پایان گیرد.

غذای چاشت روز اول نوروز هم خیلی خوش‌مزه می‌شود. نمی‌دانم چرا. همیشه مزه این غذا زیر زبانم می‌ماند. بیشتر وقت‌ها هم مرغ پلو است.

هدیه گرفتن چه حس عجیب و غریبی بود. رقابت با خواهرها و برادرهایم سر این‌که در طول عید چه قدر عیدی از بزرگ‌ترها گرفتیم، رقابت جالبی می‌نمود. نخستین هدیه را هم پدر کلان خدابیامرز می‌داد. بعد بقیه خانواده. این سال‌ها که بزرگ‌تر شده‌ایم، هدیه باید بدهیم. این هم رسم نیکویی است. البته هنوز هم هدیه می‌گیرم به ویژه از استادم که همیشه لطف دارد به من و خانواده‌ام.

سفره می‌اندازیم و سر تحویل سال دعایی می‌کنیم و آرزویی و سپس آهنگ شاد «بیا بریم به مزار ملا ممد جان» را می‌شنویم و برنامه‌های تفریحی رادیو بی.بی.سی که برای افغانستان و ایران پخش می‌شود. هدیه‌های خانوادگی رد و بدل می‌شود و دیدوبازدیدهای محدودی که داریم، آغاز می‌شود. هر سالی حس بیرون رفتن از شهر برای مهمان شدن در جایی دیگر را ندارم، ولی گاهی وقت‌ها به شهرهای دیگر هم می‌روم. امید است امسال چنین شود.

اولین سالی که رنگ عید در دنیای بچگی برایم پرید، سال 1376 بود که تازه وارد کارهای حروف‌نگاری و نمونه‌خوانی و ویرایش شده بودم. آن سال، جایی که موقت کار می‌کردم هم‌زمان با درس خواندن، قرار بود در اردی‌بهشت ماه سال جدیدش، همایش بین‌المللی آب را برگزار کند. دوستم مرا شب عید نگاه داشت که کارها را انجام دهم. اولین سالی بود که شب عید بیرون می‌ماندم و لحظه تحویل سال خانه نبودم. سال تلخی بود از این نظر که آن حس خوب را پرانده بود. با این حال، از یک نظر خوب بود؛ چون کمک کرد بزرگ شوم و در آن حال و هوا سیر نکنم. پس از آن بیشتر سال‌هایم به کار گذشته است؛ کارهای باقی‌مانده سال گذشته که گاهی دل‌گیر کننده است و گاهی نشاط‌آفرین. وقتی دل‌گیر کننده است که زور زورکی باشد، ولی اگر دل‌خواه خودم باشد، نشاط‌آفرین می‌شود.

بیشتر مهمانی‌ رفتن‌هایم نزد دوستان است و اندکی هم خویشاوندان؛ چون باز به قول معروف، «خدا، خانواده و خویشاوندان را برای ما می‌آفریند. باید خوش‌حال بود که دوستان مان را خود انتخاب می‌کنیم». گپی و گفتی و شیرینی و چای و میوه و رفع زحمت.

در خانه‌تکانی، شیشه‌ پاک‌کنی و گردگیری و مرتب کردن وسایل خودم پیش‌تاز بودم به جز امسال که واقعا هیچ حسی نداشتم و هنوز هم اتاقم نامرتب مانده است. کسی هم که خریدار ما نیست که دستی به سر و روی وسایل ما بکشد.

چهارشنبه سوری سال‌های اخیر که بسیار بد رقم برگزار می‌شود و جز آزار چیزی دیگر برای مردم به همراه ندارد و آن هم در تخریب فرهنگی ریشه دارد. با این حال، یک جشن چهارشنبه سوری را در دهه شصت یاد دارم که به خوبی در محله مان برگزار شد و ما بچه‌های خانه هم در آن شرکت کردیم.

یک بار چند سال پیش، حس نشستن سر سفره نوروز را نداشتم. آن سال نرفتم. ماندم در اتاقم و الکی الکی فکر از خودم در کردم. چند روز بعد که گذشت، یک‌باره برادرم که او نیز به پیروی از من سر سفره نوروز حاضر نشده بود، با ناراحتی گفت: «خدا لعنتت کند با این روشن‌فکر بازی‌ات که گفتی نریم سر سفره. گند زدی به نوروزمان». از آن پس تلاش کردم حتا اگر آن سال حسش را هم نداشتم که سر سفره باشم، نوروز را بدون آن آغاز نکنم تا دلی نشکند.

کارت پستال را دوست دارم اگر بدیع باشد و جذاب. امسال هرچه در این خراب‌شده گشتم، کارت پستال خوب نیافتم. قید فرستادن کارت پستال به دوستان را زدم. چه دردناک بود. امروز دوستی گفت: ما صادق را به کارت پستال‌های نوروزی‌اش شناختیم، ولی امسال چی شده... . البته باید هنوز جواب بدهم.

دوستم، مهدی بالاکودهی عزیز را در تصادفی دل‌خراش در عید غدیر 1388 در جنوب ایران از دست دادم. از سال 1380 به بعد کارت تبریک نوروز برای هم می‌فرستادیم. پس از مرگ ناهنگام او هنوز این رسم میان من و خانواده گران‌قدرش باقی‌ مانده است، هرچند تلخ است، ولی به یاد او ماندن شیرین می‌کند این تلخی را.

دبیر بینش اسلامی سال اول دبیرستان ما در اولین روز درسی پس از نوروز 1370 در کلاس گفت: «عید و عوض شدن سال، کم شدن از عمر ماست. نمی‌دانم چرا مردم از گذشت عمرشان خوش‌حال هستند.» این حرف هنوز در گوشم زنگ می‌زند. واقعا از این طرف که به گذران عمرمان در سال بنگریم، چه دردناک تفسیر می‌شود ماجرا. البته بهتر است فقط در حد تلنگر بماند و نگذاریم بر ما سیطره بیافکند.

به همه این‌ها اضافه کنید حس تمام شدن تعطیلات عید نوروز که کمترینش 14 روز هست و بیشترینش شاید به 17 ـ 18 روز برسد. تا وقتی مدرسه‌ای بودیم، روزهای آخر تعطیلات زجرآور بود که همیشه با کابوس آغاز شدن کلاس‌ها از خواب می‌پریدیم. با این وصف، روز اول مدرسه پس از عید هم برای خودش صفای خاصی داشت که تا یک هفته بعد از آن در هوای بهاری صبح یا بعد از ظهر خیابان‌ها می‌ماند.

از همه این‌ها که بگذریم، حضور در عید قربان و فطر را در کابل در اوج تنهایی، همراه دوستم، شکور حس کردم، ولی حسرت دیدار جشن گل سرخ بلخ یا کابل بر دلم مانده است. خدا کند نمیریم و آن را هم ببینیم. دست کم برای یک بار تجربه می‌ارزد.

در کل، عید نوروز، تجربه شیرینی است. امسال هم زیباست و شوربرانگیز. مرا جوان می‌کند. گرمای آفتاب را به جانم ‌می‌بخشد. مرا زنده می‌کند. شیرینی «قند پارسی» هم بر شورآفرینی‌اش می‌افزاید. در هم آمیختگی آن‌چه حافظ می‌گفت از شعر و شراب و شیرینی و شاهد و ساغر عشق، نوروز مرا رنگی دیگر می‌دهد. امسال بهاری ام. صلح و صفا و صمیمیت انسانی چیزی نیست که از آن بتوان به سادگی گذشت.

آرزوهایم رنگ حسرت دارند:

کاش انسان‌ها با هم مهربان‌تر بودند. کاش انسان‌ها از این همه فکر احمقانه که در سرشان هست، دست برمی‌داشتند. کاش به همدیگر حق انتخاب می‌دادند. کاش خود را فیل و دیگران را مور نمی‌دیدند. کاش به بهانه زر، زور، ریا و حتا عشق، دیگری را مال خویش نمی‌پنداشتند و دست بسته تقدیر نیز نمی‌شدند. کاش زندگی‌های ما این قدر جبرآلود، تنگنازده، بسته و مزخرف نبود. کاش این قدر دور خود نمی‌چرخیدیم. کاش به قول شاملو، «دهان‌مان را نمی‌بوییدند مبادا گفته باشیم دوستت داریم». کاش اندیشه‌مان از حصار تنگ چیزهایی که مطلق می‌پنداریم، رها بود. کاش نوروز را واقعا نوروزانه جشن می‌گرفتیم، نه فقط برای دل‌خوشکنک روزگار خودمان. کاش نوروزمان به حسادت، زخم زبان، چشم و هم‌چشمی، نیرنگ، بدعهدی مادی و معنوی، بدگمانی و مانند این‌ها آلوده نبود. کاش انسان را به ما هو انسان می‌خواستیم، نه تنها مانند خود. کاش و ای کاش و کاش‌های دیگر... .

در آخر، دو خبر نوروزی هم بدهم که دست خالی از این جا نرفته باشم.

نخست آن‌که انجمن فرهنگی و هنری سایه‌بان آبی، از کانون‌های هنری مهاجران افغانستان در تهران به رسم سال‌های گذشته، در آستانه نوروز باستانی، در نمایشگاه فرهنگ ملل شرکت جسته است. این نمایشگاه از 25 حوت (اسفند) تا 13 حمل (فروردین) در برج میلاد تهران برقرار است. افغانستان در کنار 10 کشور دیگر، سه غرفه دارد و در آن‌ها آیین‌های نوروزی در سرزمین ما با نمایش لباس‌های سنتی، صنایع دستی، آثار هنری و خط و نقاشی و عکس معرفی می‌شوند. هم‌چنین قرار است شب شعر و شب موسیقی مشترک میان شاعران و هنرمندان سه کشور پارسی‌زبان افغانستان، ایران و تاجیکستان برگزار شود.

خبر دوم این‌که مؤسسه فرهنگی و هنری نوای آشنا، یکی دیگر از کانون‌های هنری مهاجران افغانستان در تهران، همایش بزرگ موسیقی را سوم حمل (فروردین) با حضور عارف جعفری عزیز؛ هنرمند خوب وطن و عضو خانه ادبیات افغانستان برپا می‌کند.

این‌ هم بخش پایانی شعر «تو از کجا شروع شدی؟» (زبان حال روزهای اسفند بهارآفرینم) 

آن روز كه شعرهاي مرا گيج خودت كردي

تقويم­ها دوباره به راه افتادند

چترها هم آفتابي شدند

«ظهيرالدوله» (1) مثل هميشه روشن بود

تهران بوي تو گرفته بود

مي­خواستيم به جايي برويم

          «كه تو دست من گيري

          و من دامن تو». (2)

خيابان­ها

          ما را ديد مي­زدند

پياده­روها

          فرياد

«نازنينا! ما به ناز تو جواني داده­ايم»(3)

«فيروز» سايه روشن بود

غزل مي­خواند و دف مي­زد

«ملا ممد جان» شده بودم

و تو

نامي نقش بسته در «معبد نوبهار»

          بي­گزند باد و باران

نامت را مي­دانستم

نگاهم را مي­خواندي

و ماهيان آمو

          همه ما را مي­فهميدند.

 1) آرام­گاه بانو فروغ فرخ­زاد.

2) آهنگي ساخته­ي استاد جليل زلاند با صداي بانو گوگوش.

3) شعر از محمدحسين شهريار.

 لینک کامل این شعر در: روزنامه فرهیختگان

پس از نگارش:

روز شنبه ۵ حمل ۱۳۹۱ خورشیدی خبر شدیم که پدر جعفر واعظی؛ شاعر خوب خانه ادبیات پیش خدا رفته است. برای این پدر دلسوز آمرزش الهی و برای جعفر مهربان و سختکوش، صبر آرزومندم.

یک جهان عشق تقدیم شما

قند پارسی شیرین شیرین شد

یک جهان عشق، نهان است در این دفتر ما

قطره اشکی است که افتاده ز چشم تر ما

از نخستین قند پارسی تا کنون، خاطره‌های شیرینی از دوستی‌های تازه و یافتن انسان‌های شریف در میان اهل فرهنگ و ادب کشورم برایم پدیدار شده و پایدار مانده است. این بار نیز در تداوم تلاش‌های شبانه‌روزی برای برگزاری مناسب ششمین دوره از جشنواره، با مهربانانی سر و کار داشتم که رفتار و گفتار هر یک برایم شیرین بود و جلوه‌ای زیبا و ماندگار از همکاری گروهی، اخلاص باطنی و دل‌سوزی برای سرزمین مشترکمان آفرید. بی‌ اغراق، از هر کسی خواستیم یاری مان کند، به قلم، قدم و زبان، دست ما را گرفت تا سرانجام این کار گروهی به فرجام خوش رسید.

به جز مدیران همکارم که سال‌هاست با هم رفیقیم و آشنا و همراه، اعضای قدیم و جدید خانه ادبیات و دیگر همکاران خانه سنگ تمام گذاشتند و کاری کردند کارستان. هر کسی دل‌خوری از قدیم داشت، کنار گذاشت و به درخواست همکاری خانه لبیک گفت و جانانه قدم به میدان نهاد. بی‌شک، صمیمیتی که میان اعضای قند پارسی برقرار بود، مایه رشک همگان است.

خدا را بارها شکر کرده‌ام همکار نهادی هستم که اعضایش در هر سمتی که هستند، به هنرهای متعدد آراسته‌اند و همه این‌هاست که سبب می‌شود مجموعه‌ای یک بعدی به نظر نیاید و تا اندازه‌ای خودکفا باشد. البته کاستی‌ها و ضعف‌ها را نباید نادیده گرفت و برای رفع آن‌ها هم باید کوشید، ولی در مجموع، گروهی با انگیزه و دارای پشت‌کار هستند که مسئولان خانه ادبیات باید قدر تک تک آن‌ها را بدانند و آن‌ها را از دست ندهند.

تا آن‌جا که دیده‌ام، در میان اعضا تبعیضی در کار نیست و همه با دیدگاه‌های متفاوت و حتی متضاد می‌کوشند در کنار هم کار کنند. همین عوامل است که سبب می‌شود یک‌پارچگی اعضا حفظ شود و کارهای بزرگ به ثمر برسد.

تلاش‌های محمدحسین محمدی عزیز در کابل برای سرپا نگه داشتن این خانه و کوشش در خور ستایش شکور نظری در کنار حسین برای روشن ماندن چراغ «شب‌های کابل»، فعالیت‌های اثرگذار سرور رجایی عزیز در تهران به همراه مسئولیت‌پذیری‌های علی‌مدد رضوانی، شاعر خوش‌قریحه مان در پایدار ماندن نشست‌های هفتگی خانه در تهران از نکته‌های بسیار مهم در پویایی خانه است.

برگزاری کام‌یابانه قند پارسی هم به جز یاری این دوستان و عزیزانی چون دکتر امین زواری، دکتر حفیظ شریعتی، حسین فیاض و حبیب محمدی امکان‌پذیر نبود که از همه آن‌ها سپاس‌گزارم. عارف جعفری گل هم که صدایش همیشه محشر به پا می‌کند، در این جشنواره همراه ما بود.

حالا که ملک فقیری است و تنها توان ما این است که به درگاه خدا شکر به جا آوریم و به پیشگاه دوستان، سپاس؛ از تک تک این عزیزان تشکر می‌کنم:

اکبر احمدی، محمد جعفری، جعفر واعظی، عبدالله اصغرنژاد، رضا اسدی، فخرالدین فروغی، حکیم ابراهیمی، وحید نوری، محمدعلی سرابی، محمد عطایی، رضایی، محمدانور پویا، محمد کریمی، مهدی عالمی، علی‌رضا ابراهیمی، کاظم محمدی، محمد محمدی، جعفری، محمود تاجیک، جاوید حسینی، روح‌الله روحانی، امان میرزایی، آصف جوادی، غلام‌رسول جعفری، بهادری و ... .

راحله جعفری، منیژه تمنا، مریم احمدی، فاطمه موسوی، عالیه عطایی، مرجان محمدی، تینا محمدحسینی، حلیمه کابلی، معصومه حسینی، سارا محمدی، طاهره حسینی، زهرا زاهدی، زهرا بوستانی، خانم قربانی و ... .

صورت ماه همه شما را می‌بوسم. چه قدر مهربان بودید. خاطره‌ خوبی‌هایتان در ذهن می‌ماند.

نماند ناز شیرین بی خریدار

اگر خسرو نباشد، کوه کن هست

سپاس‌گزاریم از مولایی عزیز که همیشه خانه را یاری کرده است و خانه، خانه خود اوست. خدا را شکر این افتخار در این دوره نصیب همه ما شد که به عنوان شاگردان کوچک و فرزندان جوانش ادای دینی کنیم به او و خانواده فرهنگی و سربلندش که مایه افتخار همه افغانیان و ایرانیان است. از این مرد نازنین چه بگویم که کردار انسانی‌اش در وصف نمی‌گنجد. وجود چنین آدم‌های بی‌آلایشی در سرزمین ما در حکم کیمیاست که متأسفانه قدرشان را نمی‌دانیم و به سرپنجه نادانی، هماره می‌آزاریم‌شان.

از داوران عزیز هم تشکر می‌کنم که در بخش بزرگی از جشنواره سهم داشتند. به یکایک عزیزانی که در بخش شعر و داستان به مقام دست یافتند، شادباش می گویم. از همه مهمانانی که آمدند و دل‌گرم‌مان کردند، سپاس‌گزاریم. اگر به شما بد گذشت، به بزرگی خود ببخشایید. علی داوودی و مهدی بادیه‌پیما نیز مثل همیشه عاشقانه و صادقانه همراه ما بودند و هنرنمایی کردند.

دست مریزادی هم باید به عزیزان‌ حوزه هنری بگویم که واقعا بدون هیچ‌گونه منت و تنگ‌نظری و با خوش‌رویی و رفتار منطقی، همیشه یار و یاور بچه‌های خانه بوده‌اند. بار بزرگی از این جشنواره بر دوش حوزه هنری بود و از تک تک دوستان‌مان در این مرکز محترم سپاس‌گزارم.

سخن به درازا کشید. از همه عزیزانی که بدون چشم‌داشت، در گوشه و کنار این جشنواره، ما را یاری کردند و شاید نام‌شان از قلم افتاده باشد، سپاس‌گزارم. در آستانه سال نو، شادی روزافزون برای همه‌ بچه‌های خانه و دوست‌داران خانه آرزو می‌کنم. امیدوارم باز هم در دیگر فعالیت‌های فرهنگی، هنری و ادبی، هم‌دلانه در کنار هم بمانیم.

ای جوانان عجم، جان من و جان شما

چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما

پس از نگارش:

محمد جعفری، شاعر خوش قریحه و نازنین خانه ادبیات یک هفته پیش از قند پارسی، شاه داماد شد. به او و همسرش شادباش می گویم. امیدوارم همیشه در پناه عشق و شعر شادکام باشند.

گزارش کامل ششمین قند پارسی و نکوداشت استاد مولایی عزیز

ششمین قند پارسی با نکوداشت دکتر محمدسرور مولایی رنگ گرفت

نکوداشت دکتر مولایی

روابط عمومی خانه ادبیات افغانستان: ششمین جشنواره قند پارسی، دهم حوت با پیام دکتر سید مخدوم رهین، وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان و با حضور ده‌ها شاعر، نویسنده و فرهنگیان افغانستانی و مهمانان ایرانی در سالن سوره حوزه هنری تهران گشایش یافت و در روز یازدهم حوت، همراه با نکوداشت باشکوه دکتر محمدسرور مولایی، برندگان جشنواره اعلام شدند.

محمدصادق دهقان؛ دبیر جشنواره: خانه ادبیات افغانستان، بازتاب‌دهنده صداي نسل امروز ادب افغانستان است

مراسم با تلاوت کلام الله مجید و پخش سرود ملی افغانستان و ایران آغاز شد. سپس محمد صادق دهقان، معاون خانه ادبیات افغانستان و دبیر ششمین جشنواره قندپارسی به مهمانان خوش آمد گفت و اظهار داشت: «خانه ادبیات افغانستان، ششمین جشنواره ادبي قند پارسي (ویژه شعر و قصه جوان افغانستان) را در حالی آغاز می‌کند که کوله‌باری گران‌سنگ از سه دهه تجربه ادبی و فرهنگی را بر دوش می‌کشد. در این سال‌ها کوشیده‌ایم نماينده­‌ای راستين براي بازتاب دادن صداي نسل امروز ادب افغانستان در درون و بیرون کشور و پاسدار میراث ارزشمند نسل رودکی، ناصر خسرو، فردوسی، سنایی، عطار، خیام، نظامی، سعدی، مولانا، حافظ، بیدل و خواجه عبدالله باشیم و از اين رهگذر، رسالت خطیر خویش را برای روشن نگاه داشتن چراغ زبان و ادب پارسی و فرهنگ ملی در سرزمین مادری به انجام رسانیم».

دهقان در بخش دیگری از سخنان خود گفت: «خانه ادبیات افغانستان کوشیده است گذرگاهی ارتباطی باشد میان نسل امروز و پیش­گامان فرهنگی. بر همین اساس، این دوره از جشنواره به نام فرزند خجسته‌خصال غزنین باستانی؛ دکتر محمدسرور مولایی عزیز آراسته شده است. به پاس چندین دهه‌ تلاش­ خستگی‌ناپذیر این بزرگ‌مرد نازنین در قلمرو مثنوی‌پژوهی، بیدل‌شناسی، پژوهش در تاریخ ادبیات پارسی و تصحیح نسخه‌های کهن ادبی و تاریخی، تمام قد به پا می‌ایستیم و درود بی‌کران خود را نثار همت والایش می‌کنیم».

دکتر سید مخدوم رهین؛ وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان: ادبیات در زندگی انسان‌ها مهم و کارساز است

پس از خوش‌آمدگویی دبیر جشنواره، اسدالله امیری، رایزن فرهنگی سفارت کبرای جمهوری اسلامی افغانستان در تهران، پیام دکتر سید مخدوم رهین، وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان به جشنواره قند پارسی را به خوانش گرفت. آقای رهین در پیام خود اظهار داشته است: «بسیار خرسندم که دیگر بار خانه ادبیات افغانستان هرچند دور از سرزمین مادری، به برگزاری این جشنواره سترگ ادبی می‌پردازد و کارنامه درخشان دکتر محمدسرور مولایی و تنی چند از شاعران و نویسندگان جوان میهن را به ستایش می گیرد».

آقای رهین افزوده است: «جهان با وجود دست‌یابی به پیشرفت‌ها و دریافت‌های تازه  در عرصه دانش‌های مادی، نمی‌تواند نیاز به معنویت را فراموش کند. از این رو، نقش ادبیات در زندگی انسان‌ها را باید مهم و کارساز دانست».

محمدحسین جعفریان: من در افغانستان بیشتر احساس راحتی می‌کنم تا سرزمین خودم، ایران

پس از خوانش پیام وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان، محمدحسین جعفریان، شاعر، نویسنده و فیلم‌ساز ایرانی به ایراد سخن پرداخت. وی با اظهار خرسندی از برگزاری قدرتمند جشنواره قندپارسی گفت: «من در افغانستان بیشتر احساس راحتی می‌کنم تا سرزمین خودم، ایران و ما جهات مشترک زیادی داریم که می‌شود آن را تقویت نمود.» ایشان در بخش دیگری از سخنان خود، به گلایه از دولت‌مردان ایران زبان گشود و گفت: «ما در دو کشور هند و پاکستان، مرکز اطلاعات ادبیات و زبان فارسی را داریم، اما در افغانستان که مهد زبان فارسی است، این مرکز را نداریم».

عبدالشکور نظری؛ مدیر دفتر خانه ادبیات افغانستان در کابل: برگزاری چنین گردهم‌آیی بزرگی، شایسته نام جغرافیایی با فرهنگ دیرپاست

عبدالشکور نظری، مدیر اجرایی دفتر خانه ادبیات افغانستان در کابل و دبیر سلسله همایش­های نقد ادبی «شب­های کابل»، سخنران بعدی جشنواره بود. وی در بخشی از سخنرانی‌اش درباره ضرورت ارتباط مداوم فرهنگی فرهنگیان ایران و افغانستان و ابراز تشکر از حامیان جشنواره گفت: «برگزاری چنین گردهم‌آیی بزرگی که شایسته نام جغرافیایی با فرهنگ دیرپاست، بدون همراهی و همکاری مراکز فرهنگی و ادبی هم‌وطن و هم‌زبان و یاری‌رسانی اهالی ادب و فرهنگ دو کشور بزرگ افغانستان و ایران امکان‌پذیر نمی‌شد. از همین جایگاه و به سهم خود، از یکایک پشتیبانان این جشنواره مهم فرهنگی و ادبی در قلمرو زبان و ادب پارسی سپاس‌گزاری می‌کنم».

وی در بخش پایانی سخنان خویش، گزارشی از فعالیتهای خانه ادبیات افغانستان در کابل را ارائه کرد و اظهار داشت: «خانه ادبیات افغانستان، دفتر خود را در سال 1387 در کابل بنا نهاده و چند فعالیت مهم را هم‌زمان با هم پی گرفت. نخست، برگزاری سلسله نشست‌های نقد ادبی «شب‌های کابل» بود که با همت اعضای خانه ادبیات و دبیری آقای محمدصادق دهقان از 20 اسد 1387 آغاز شد و تاکنون چهارده نشست از «شب‌های کابل» برگزار شده است. هر نوبت از این سلسله برنامه­ها، به نقد و بررسی منتقدانه آثار و کارنامه چهره­های برتر ادبیات معاصر افغانستان اختصاص می­یابد. اهمیت «شب‌های کابل» در آن است که برای نخستین بار در افغانستان، چنین نشست نقد ادبی برای نهادینه‌سازی فرهنگ نقد و نقدپذیری و بررسی شفاف آثار ادبی آفرینندگان آن‌ها برپا می‌شود و فضایی فراهم آورده است که چهره­های شاخص و باتجربه هم­زمان و یک­جا با جوانان به تبادل نظر می­پردازند.

کار دوم، آغاز سلسله انتشارات خانه ادبیات افغانستان بود که از آن زمان تاکنون 15 اثر از شاعران و نویسندگان مطرح کشور منتشر شده و در اختیار علاقه‌مندان به فرهنگ و ادب قرار گرفته است. به جز آن، انتشارات خانه ادبیات افغانستان به صورت همه­جانبه در نمایشگاه‌های فرهنگی و کتاب که در طول این سال‌ها در افغانستان برگزار شده، شرکت جسته است. یکی از گام‌های کوچک ما در این راه آن است که دست کم از میان انبوه بازدیدکنندگان این نمایشگاه‌ها، شمار هر چه بیشتری از جوانان به کتاب‌خوانی و خرید کتاب علاقه‌مند شوند و در گسترش این فرهنگ در خانواده، جامعه و محیط کار و تحصیل خویش پیش‌گام باشند».

نظری افزود: «خانه ادبیات افغانستان در برگزاری ویژه‌برنامه‌های ادبی نیز همیشه پیش‌گام بوده است که از آن میان می‌توان به نمونه اخیر آن یعنی برپایی نخستین گرامی‌داشت روز جهانی داستان کوتاه در افغانستان در هفته پایانی ماه دلو اشاره کرد. گفتنی است دفتر خانه ادبیات در کابل، دومین دوره جایزه کتاب «نوروز» را در آغازین روزهای سال جدید خورشیدی (1391) یعنی در مدت برگزاری «جشن باستانی و ملی گل سرخ» و به خوش‌یمنی سنت زیبای نوروز باستانی با دبیری محمد حسین محمدی، مدیر خانه ادبیات و داستان‌نویس معاصر کشور برگزار می‌کند».

برنامه‌های بعدی نوبت اول روز نخست قند پارسی

پخش کلیب جشنواره از برنامه زیبای بعدی بود که در آن، فعالیت های پنج جشنواره قبلی قندپارسی نمایش داده شد و با تشویق اشتراک‌کنندگان روبه‌رو گشت.

در بخش پایانی نیمه اول برنامه، مجیب مهرداد، شاعر مهمان از افغانستان  و محمدجعفری، شاعر غزل‌سرای خانه ادبیات افغانستان به شعر خوانی پرداختند و در پایان، صدیقه کاظمی، داستان کوتاه خود را به خوانش گرفت.

نیمه دوم برنامه روز اول پس از استراحت کوتاهِ حضار و بازدید آنان از نمایشگاه کتاب و عکس خانه ادبیات افغانستان با سخنرانی رضا حمیدی، مشاور وزیر فرهنگ و ارشاد جمهوری اسلامی ایران آغاز شد. ایشان، تلاش‌های پربار شاعران و داستان‌نویسان خانه ادبیات افغانستان را ستود و ضمن تأکید  بر پیوند دیرینه فرهنگ دو کشور گفت: «وزارت ارشاد اسلامی تصمیم دارد در سال آینده، همایش‌های مشترک در حوزه زبان فارسی را برگزار نماید که یکی از این همایش‌ها، همایش سنایی غزنوی در شهر غزنی خواهد بود.» حمیدی با تمجید از شعر افغانستان، خاطرنشان کرد که شعر امروز افغانستان از توان‌مندی بالایی برخوردار است و برخی از این شعرها در کتاب‌های درسی ما هم چاپ شده است.

امان میرزایی، آصف جوادی، حسن ابراهیمی از مزارشریف، سیدعلی جعفری، زهرا بوستانی، محمود تاجیک، حکیم ابراهیمی، معصومه موسوی به خوانش شعر و فاطمه موسوی به خوانش داستان پرداختند. برنامه پایانی، آهنگ‌های شور انگیز عارف جعفری، عضو خانه ادبیات افغانستان بود که با خوانش آهنگ‌های زیبا، خستگی را از جان اشتراک‌کنندگان به درآورد.

علی معلم دامغانی: بگذار سیاسیون خوش باشند که بین ما و بلخ و بخارا و کابل و سمرقند فاصله بسیار است

برنامه اختتامیه (روز دوم) مراسم که با استقبال بیشتر مردم همراه بود، باتلاوت قرآن کریم و پخش سرود ملی دو کشور آغاز شد و با سخنرانی، شعر و داستان‌خوانی ادامه یافت و در پایان، نتایج جشنواره در بخش‌های شعر و داستان جوان افغانستان اعلام شد. سخنران اول این محفل، استاد علی معلم دامغانی، رئیس فرهنگستان هنر بود که بر اصالت زبان خراسانیان قدیم تأکید کرد و گفت: «بسیار مناسب بود که نام این جشنواره را جشنواره قند دری می گذاشتید.» معلم در ادامه، افغانستان را وارث حماسه‌های زبان بهشتی فارسی نامید و گفت: «امروز اگر چه در این سرزمین به شیوه عراق عجم سخن گفته می‌شود، اما چه به شیوه عرب و چه به شیوه عجم سخن بگوییم، نکته در این است که این خاک متعلق به ماست. بگذار سیاسیون خوش باشند که بین ما و بلخ و بخارا و کابل و سمرقند فاصله بسیار است».

رئیس فرهنگستان هنر ادامه داد: وقتی در این سال‌ها نام مولانا برمی‌خیزد کسی می‌گوید که این مولانای بلخ است؛ چون در اینجا متولد  شده. دیگری می‌گوید او مولانای نیشابوریان است که هرچه دارد، از کرامت پیر نیشابور است. دیگری نیز او را مولانای قونیه یا دمشق می‌داند، اما مولانا در واقع متعلق به همه آنهاست؛ چرا که در فرهنگ، دیواری نداریم. وقتی می‌گویند که غزنه، شهر اول جهان اسلام در سال‌جاری است، ما آنچنان شاد می‌شویم که بگویند اصفهان یا همدان یا قونیه یا حتی دمشق، شهر اول هستند».

معلم در ادامه سخنرانی خود با اشاره به شعر جوان ایران در سال‌های اخیر گفت: «آنچه به‌عنوان شعر در سال‌های اخیر می‌بایست پدیدار بیاید، در جهان پدید آمده است و ما نیز با آن ستیز نداریم. آن‌قدر که گذشتگان درباره شعر حق دارند، جدیدان هم حق دارند منتهی تا اندازه‌ای که شناسنامه کهن خود را فراموش نکنند. ممکن است ما در سرزمین‌های پارسی‌گوی مدعی صنعت و ثروت و مسائلی مانند آن نباشیم، اما در فرهنگ هنوز هم فریادمان بلندترین فریاد است و لذا باید آن باشیم و شویم که لایق ماست و این نیاز به مدیریت صحیح دارد».

رئیس فرهنگستان هنر خطاب به شاعران و نویسندگان افغانستانی حاضر در مجلس گفت: «انتظاری که ما داریم، آن است که زبان دری در افغانستان به مصیبتی که زبان فارسی تاجیکستان به آن مبتلا شد، دچار نشود. روح شعر شما باید حماسی باشد. این روزها فتنه‌های آخر الزمانی دامن همه ما را گرفته است و دشمنان ما به هر بهانه به تاراج خانه‌های ما می‌آیند و شعر باید آنها را بازگرداند».

ادامه برنامه نوبت اول روز دوم قند پارسی

در ادامه، هادی هزاره، شاعر مهمان از کابل، رضا اسدی، ریحانه بیانی (داستان نویس) ضیا قاسمی، محمد حبیبی، تکتم حسینی، طاهره حسینی، سارا محمدی، نعیمه طلوعی (شاعر مهمان ایرانی) و وحید طلعت (شاعر مهمان ایرانی) به خوانش آثارشان پرداختند.

ویژه‌برنامه نیکوداشت دکتر مولایی

دکتر حفیظ‌الله شریعتی: کار مولایی روی سراج التواریخ، در تاریخ ما ماندگار و مهم است

بخش نیکوداشت دکتر مولایی که از بی‌بدیل‌ترین برنامه‌های جشنواره بود، با سخنرانی دکتر حفیظ الله شریعتی آغاز شد. شریعتی، جایگاه دکتر مولایی را در تاریخ فرهنگ و پژوهش کشور، ویژه و منحصر به فرد توصیف کرد و در بخش آموزش، تحقیق و تصحیح متون گذشته، نقش ممتاز استاد را ستود و گفت: «کار ارزشمند تحقیقی استاد، روی سراج التواریخ ملا فیض محمد کاتب هزاره، کار ازشمند و منحصر به فرد بوده که با چاپ جلد چهارم آن با مقدمه مهم استاد مولایی، زینت یافته است. بدون تردید، این کار استاد یکی از کارهای ماندگار و مهم در تاریخ افغانستان است».

دکتر مریم حسینی؛ استاد ایرانی دانشگاه الزهرا: خانه ادبیات افغانستان در قدردانی از مولایی پیش‌دستی کرد

سخنران بعدی مراسم نکوداشت، دکتر مریم حسینی از استادان دانشگاه الزهرا بود که با برشمردن خصایص نیکوی اخلاقی، آموزشی و پژوهشی دکتر مولایی گفت: «تلاش شاعران و نویسندگان افغانستان در راستای رشد ادبیات فارسی قابل تقدیربوده و باید اعتراف نمایم که خانه ادبیات افغانستان از ما پیشی گرفته است.» به گفته خانم حسینی، دکتر مولایی بیش از سی سال است که در دانشگاه های ایران تدریس کرده و باید از سوی ایرانی ها از او تقدیر می شد، اما خانه ادبیات افغانستان پیش دستی کرد و از کارکرد دکتر مولایی تقدیر کرد.

یکی از جذّاب‌ترین بخش این برنامه، خوانش شعر بلند سید ابوطالب مظفری خطاب به دکتر مولایی بود که اشک اشتراک‌کنندگان را درآورد و با تشویق باشکوه اشتراک کنندگان روبه‌رو شد. مظفری این شعر را به بهانه چاپ جلد چهارم سراج التواریخ با تصحیح و مقدمه دکتر مولایی سروده بود.

دکتر عفت مستشارنیا: به داشتن همسری چون مولایی افتخار می‌کنم

دکتر عفت مستشارنیا (شهروند ایرانی و همسر دکتر مولایی) نیز بخشی از خاطرات 44 ساله خود از همراهی‌شان با داکتر مولایی را بازگو و تأکید کرد که به داشتن چنین همسری افتخار می‌کند و سال‌ها آرزو داشته است تا افغانستان را از نزدیک ببیند. ایشان از این که در سال 1381 توانسته است به افغانستان برود و استاد مولایی را تا بامیان جهت تأسیس دانشگاه این شهر همراهی کند، ابراز خوشحالی کرد و گفت: «فقط خدا می‌داند که برای راه افتادن این دانشگاه چه قدر سختی کشیدیم.» این بانوی پژوهشگر، بارها احساسات اشتراک‌کنندگان را با سخنان خود بر انگیخت و از سوی آنان تشویق شد.

دکتر محمدسرور مولایی: با خدای خود عهد بستم که به مردمم خدمت کنم

پس از اعطای هدایا و لوح سپاس خانه ادبیات افغانستان، انتشارات امیری و کتاب‌خانه مجلس شورای اسلامی ایران به دکتر مولایی، ایشان در جایگاه قرار گرفت و سخنرانی کرد.ایشان در صحبت‌های صمیمانه خود از خانه ادبیات افغانستان سپاس‌گزاری کرد و گفت: «من به وظیفه خود عمل نمودم؛ چرا که پس از اتمام تحصیل با خدای خود عهد بستم که به مردمم خدمت کنم.» داکتر مولایی یادآورشد زمانی که روی سراج التواریخ کار می‌کرد، بارها و بارها قلم از دست او افتاده و زار زار گریسته است. وی تأکید کرد سراج التواریخ، شاهکاری است که زمینه کار فراوان دارد و صدها عنوان تحقیق و پایان‌نامه را می توان از آن استخراج کرد. خانه ادبیات افغانستان در پایان این بخش، از محمدابراهیم شریعتی، مدیر نشر عرفان برای نشر کتاب‌های تاریخی و ادبی به ویژه آثار شاعران و داستان‌نویسان جوان کشور و نیز آثار دکتر مولایی قدردانی کرد و لوح سپاسی به این ناشر هدیه داد. سپس عارف جعفری سه آهنگ زیبای دیگر را اجرا کرد که با تشویق حاضران روبه‌رو شد.

اعلام نتایج نهایی ششمین جشنواره قند پارسی

 در بخش پایانی، دکتر امین زواری، دبیر علمی جشنواره قند پارسی به خوانش بیانیه جشنواره پرداخت و گفت: «پس از اعلام فراخوان ششمين جشنواره ادبي قند پارسي و تمديد آن، یک‌صد و پنج شاعر از گستره زبان و ادب پارسي با 300 قطعه شعر آزاد و 160 قطعه شعر سنتی در جشنواره شرکت کردند. در بخش داستان نيز 31 داستان­نويس، 75 اثر به دبيرخانه روان كردند. از اين ميان، 72 شاعر و 22 داستان­نويس به دور  نهايي داوري راه يافتند كه دبیرخانه جشنواره از شماری از آنان براي حضور در جشنواره دعوت كرد.

در جشنواره ششم، شاعران و نویسندگانِ بیشتر حوزه­های ادبی قلمرو فرهنگی زبان پارسی شامل کابل، بلخ، غزنی، بامیان، تخار، هرات، شیراز، اصفهان، قم، تهران، کاشان، مشهد، تبریز، سمنان، خوزستان و گرگان حضور داشتند که از آن میان، حوزه ادبی مشهد با 24 شرکت‌کننده در بخش شعر و 7 شرکت‌کننده در بخش داستان، حضوری پررنگ‌تر از جاهای دیگر داشت. پس از مشهد، حوزه­های ادبی تهران، کابل، قم و بلخ در مقام­های بعدی قرار دارند. شایسته یادآوری است که 5 نفر از شاعران مقیم کشورهای خارج از قلمرو زبان پارسی نیز در جشنواره ششم شرکت کردند. شمار راه‌یافتگان به داوری اولیه نسبت به جشنواره پنجم قند پارسی، کاهش و تعداد راه‌یافتگان به دور نهایی، افزایش داشت که به نظر داوران، رشد کیفی آثار و نیز نزدیک شدن سطح آثار به یکدیگر را نشان می­دهد.

داوران در بخش شعر، سطح و كيفيت آثار را نزدیک به هم ارزیابی کردند و روند رو به رشد شعر جوان افغانستان و توان‌مندی آنان در استفاده از تمامی ظرفیت‌های شعر نو و سنتی را قابل قبول و حتی ستودنی می­دانند.  در بخش داستان، از دیدگاهی کلی دربارۀ اثرهای رسیده، می­توان گفت که داستان­ها مقبولند و روند ادبیات داستانی افغانستان در مجموع، رو به رشد است. بیشتر داستان­ها، در سطحی بالاتر از متوسط و در مجموع، به هم نزدیک هستند. در این دوره از جشنواره با نام­های تازه و خوش‌آتیه‌ای برخورد مي‌كنيم که قبل از این با آن‌ها آشنا نبوديم».

 در مجموع، داوران ششمین جشنواره ادبي قند پارسي، با ستودن تلاش ادبي همه دوستان شركت­كننده و تعهد دروني و علاقه مندي تاريخي شان به زبان و ادبیات كهن پارسي، برگزيدگان ششمین جشنواره ادبي قند پارسي را در بخش هاي شعر سنتی و آزاد و داستان به این شرح اعلام كردند:

شعر سنتی

علی جعفری از مشهد و صفیه بیات از هلند، شایسته قدردانی

مختار وفایی از بلخ و تکتم حسینی از قم، مقام سوم (مشترک)

محمد جعفری از تهران و علی‌رضا جعفری از قم، مقام دوم (مشترک)

سهراب سیرت از بلخ، مقام اول

 شعر آزاد

محمود تاجیک از تهران و معصومه موسوی از قم، شایسته قدردانی

رضا اسدی از تهران، مقام سوم

حکیم علی‌پور از بلخ  و امان میرزایی از مشهد، مقام دوم (مشترک)

زهرا زاهدی از قم، مقام اول

داستان کوتاه

سهراب سروش غیبی از بلخ، غلام رسول جعفری از اصفهان و ریحانه بیانی از قم، شایسته قدردانی

وسیمه بادغیسی از هرات و صدیقه کاظمی از مشهد، مقام سوم (مشترک)

فاطمه موسوی از تهران، مقام دوم

علی موسوی از بلخ، مقام اول 

زمان و مکان ششمین جشنواره قند پارسی اعلام شد

ششمین جشنواره قند پارسی

روز پنج‌شنبه 4 حوت 1390، از پوستر و تندیس ششمین جشنواره قند پارسی در نشست هفتگی خانه ادبیات افغانستان رونمایی شد.

ششمین جشنواره قند پارسی، ساعت 3 چهارشنبه دهم حوت (اسفند) در تالار سوره حوزه هنری تهران گشایش می‌یابد. قند پارسی به سنت سال‌های گذشته، در دو روز دهم و یازدهم حوت (اسفند) برگزار می‌شود که امسال به نکوداشت دکتر محمدسرور مولایی؛ مثنوی‌پژوه، بیدل‌شناس و مصحح بزرگ افغانستانی اختصاص دارد.

محمدکاظم کاظمی، قنبرعلی تابش، مصطفی محدثی خراسانی، ابوطالب مظفری، محمدرضا گودرزی و تینا محمدحسینی، داوران دو بخش شعر و داستان این دوره از جشنواره قند پارسی بودند.

شماری از شاعران و نویسندگان افغانستانی از داخل افغانستان و نیز شاعران و نویسندگان ایرانی در بخش چشم‌انداز ادبیات معاصر ایران در جشنواره حضور خواهند داشت و تعدادی از شخصیت‌های ادبی، فرهنگی و علمی افغانستان و ایران در این همایش دو روزه سخنرانی می‌کنند.

خانه ادبیات افغانستان فعالیت‌هایش را در داخل کشور با گشایش دفتر خود در سال 1387 در کابل آغاز کرد که تاکنون پانزده سلسله همایش نقد ادبی «شب‌های کابل»، چهار نشست دو ماهانه «کتاب ماه» و شماری ویژه‌برنامه‌های ادبی دیگر به مناسبت‌های مختلف، برگزار و نزدیک به بیست اثر ادبی از اهل قلم افغانستان را منتشر کرده است. هم‌چنین در مدت برگزاری «جشن باستانی گل سرخ» در آغاز سال جدید خورشیدی، دومین دوره جایزه کتاب «نوروز» را با دبیری محمد حسین محمدی، مدیر خانه ادبیات و داستان‌نویس معاصر کشور در کابل برگزار می‌کند.

لینک وب سایت خانه ادبیات افغانستان:  http://khaanaweb.com/index.php?do=news&id=58

نشانی سالن: تهران. خیابان حافظ.تقاطع سمیه.روبه‌روی دانشگاه امیر کبیر (پلی تکنیک).حوزه هنری. تالار سوره