بودا از شرم فرو ریخت

حلق سرود، پاره؛ لبهای خنده در گور
تنبور و نی در آتش؛ چنگ و سُرَنده در گور
این شهر بی تنفس، لـَت خوردهی چه قومی است؟
یکسو، ستاره، زخمی؛ یکسو، پرنده در گور
دیگر کجا توان بود؟ وقتی که میخرامد
مار گزنده بر خاک؛ مور خورنده در گور
گفتی که «جهل جانکاه، پوسیدهی قرون شد
بوجهل و بولهبها گشتند گـَنده در گور»
اینک ببین هُـبَل را، بتهای کور و شل را
مردان دشنه در کف؛ زنهای زنده در گور
جـبریـل اگر بیایـد از آسـمان هـفتـم
میافکنندش این قوم، با بال کنده در گور
شعر از محمدکاظم کاظمی