خداحافظ گل سوري
خوش باد خيال دوست داران قديم
خوبان قديم و خاكساران قديم
تا مرگ هم از خاطر ما مي نرود
روزان قديم و روزگاران قديم

براي آمدنت، شاخه گلي دارم
به رفتنت، اشكي
چه باشكوه فرا مي رسي
چه بي خيال، سفر مي كني
نيمه هاي شب است. بي خوابي و گريه با هم سراغم آمده اند. ياد شب هاي كابل افتاده ام. رفتن ضيا و محبوبه هم اين حالت را تشديد مي كند. شاعران خوب افغانستان، سيد ضيا قاسمي و محبوبه ابراهيمي بار سفر بسته اند تا به دامان هندوكش استوار و ديرپاي برگردند. دل تنگ خوبي هاي شانم. ناي نوشتن ندارم. آن چه را گفتني است، در كلكين گفته ام. فكر مي كنم بادها بوي مسافر مي دهند.
كبوترهاي سبز جنگلي در دوردست از من
سرود سبز مي خواند
من آهنگ سفر دارم
من و غربت
من و دوري
خداحافظ گل سوري.
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱:۵۱ ق.ظ توسط صادق دهقان
|