بتپرست

آ
آنان كه نام تو را بياجازه ميبرند
راز گل سرخ را هويدا ميكنند
نا
نامرد روزگاري است كه ناديده و ناشنيده
تو را به سنگسار ابلهان ميسپارد
هـ
هر وقت به ديدارم آمدي
خاموشانه بيا
گزمهكان بيدارند
ي
ياد داري آن صبح مهآلود
رد پاي باد بود
و مزاري بينام و نشان
ت
تا هيچ كس نفهمد
تو را ميپرستيدم آناهيتا.
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی ۱۳۸۵ ساعت ۱۱:۴۴ ب.ظ توسط صادق دهقان
|