چرخ خیاطی

صدای خاموش چرخ خیاطی
آوازهای غمگین مادرم بود
که در بساط پدر
شلوار کردیهایش
میتوانست مرا به مدرسه بفرستد
جواب صاحبخانه را بدهد
و دارو بخرد.
مرضیه، خواهرم
که مریضیاش را هیچ کس نمیفهمد
و حتی در حرم شفایش نمیدهند
مثل سوزن چرخ خیاطی
یکریز سرفه میکند
نرمی استخوانهای کوچکش
شهوت خاک را بیشتر کرده است.
مادر، نخ سوزنی است
که با سرفههای مرضیه
هر دم، بند دلش پاره میشود
پدر در باران، بساطش را جمع نمیکند
و من در جایی که کسی نباشد
با خودم حرف میزنم.
روشنفكران در روزنامهها
مقالهاي نمينويسند
و هموطنانم فراموش کردهاند
جشن گلهای سرخ را.
مادر، شبانه، پایههای چرخ خیاطی است
میلرزد
پدر، چارچوب در است
در خود بسته
یک قوری چای تلخ
مرضیه در آلبوم عکس آرام میخندد
من به همه چیز فکر میکنم.
#امان_میرزایی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۵ ساعت ۷:۱۰ ب.ظ توسط صادق دهقان
|