آیدا و شاملو
گاهی شنیدن گفتوگوها، خاطرات یا نامههای عاشقانه و خودمانی آنانی که با فکر، فیلم، هنر، شعر یا داستانشان انس داریم، زاویه دیگری از زندگی آنها را پیش چشم ما میگستراند که خودمانی است و زمینی، مثل همین کتاب نامههای شاملو به آیدا:

در آستانه بیست و چهارمین سال عمر تو و سومین سال آشناییمان و در چند قدمی زندگی مشترکمان با یکدیگر پیمان میبندیم:
آیدا، مادری بخشنده، مهربان و خوشبین باقی خواهد ماند؛ زیرا احمد خیال ندارد پا از دوران کودکی خود بیرون بگذارد.
در برابر هیچ نوع پیشآمدی، آیدا حق اخم کردن، سکوت کردن، قیافه گرفتن، به فکر فرو رفتن و کجخلق شدن ندارد و در صورتی که آیدا یکی از اعمال بالا را انجام بدهد، احمد حق خواهد داشت در عوض، هر چه را که به دستش رسید، پاره کند یا بشکند، خانه را آتش بزند و خودش را به دار بیاویزد؛ زیرا همه شادیهای دنیا برای احمد در وجود آیدا خلاصه میشود: آیدا برای احمد، نقاشی، موسیقی، شعر، خوشبختی، پیروزی و ثروت است. بنابراین، اگر آیدا ابروهای قشنگش را در هم گره کرد، احمد حق خواهد داشت تصور کند که زندگی از او برگشته است و کسی که زندگی ازش برگشت، حق دارد خود را معدوم کند.
احمد حق ندارد کاری کند که آیدا از او برنجد؛ زیرا در این صورت، همه دنیا خواهند گفت که احمق است؛ زیرا احمدی که آیدا را میپرستد، اگر او را برنجاند، فی الواقع، یک تختهاش کم است. با وجود این، اگر یک بار، ضرورتی، احمدِ بیچاره را ناگزیر کرد که عملی بر خلاف میل خود انجام دهد و این عمل سبب آزردگی آیدا شد، آیدا میتواند یکی از دو گوش احمد را ببرد یا دماغش را گاز بگیرد یا سرش را با ترب سیاه و آب فلفل سبز بشوید و جوهر خردل به گلویش بریزد، ولی مطلقا حق ندارد که در برابر گناه الزامی احمد از او قهر کند یا ترشرویی نشان بدهد؛ زیرا در این صورت، جزای احمد از گناهش سنگینتر خواهد شد... به طور خلاصه، آیدا حق دارد هر بلایی که میخواهد به سر احمد در آورد، اما انتقام گرفتن از طریق بداخلاقی و کجخلقی اکیدا ممنوع است.
در صورتی که آیدا بخواهد از طریق کجخلقی و سکوت و قیافه گرفتن یا چیزهایی از این قبیل، عدم رضایت خود را نسبت به مسئلهای نشان بدهد، احمد حق خواهد داشت موهای سر و ابرو و مُژه خود را از ته بتراشد یا به هر طریق دیگری که خود بداند، اعتراض خود را نسبت به رفتار آیدا که ـ زندگی و خوشبختی اوست ـ نشان بدهد.
ـــــــــــــــــ
مثل خون در رگهای من (نامههای احمد شاملو به آیدا سرکیسیان)، تهران، چشمه، 1394، صص 95 و 96.