لبگزه و لبخند

یک بوسه که از باغ تو چینند، به چند است؟
پروانهی تاراج گُلت، بند به چند است؟
خالی شدم از خویش و به خالت نرسیدم
آخِر، مگر این دانهی اسفند به چند است؟
یک نامه به نامم ننوشتی، مگر آخِر
کاغذ به سمرقند تو، ای قند! به چند است؟
نرخ لب پُر آب تو و شعرِ ترِ من
در کشور زیبایی تو، چند به چند است؟
با دار و ندار آمدهام پیش تو، پر کن!
غم نیست که پیمانهی سوگند به چند است
وقتی که به عُمری بدهی لبگزهای را
در تعرفهی عشق تو، لبخند به چند است؟
یک، ده، صد و بیش است خط ساغر عُشّاق
تا حوصلهی ذوق تو، خُرسند به چند است؟
دل، مجمر افروختهام بود و نگفتند
کاین آتشِ با نور همانند، به چند است؟
چند اَرزَدَم آغوش تو؟ در هُرم کویری
چندین بغل از برف دماوند به چند است؟
#حسین_منزوی
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مهر ۱۳۹۵ ساعت ۶:۱۴ ب.ظ توسط صادق دهقان
|