tehran
خاوربانوی تبعیدی!
چه شب‌های مخوفی دارد تهران بی تو
و روزهای بیهوده‌تری که بی خورشید می‌میرند.
تو معشوقم بودی در سرنوشتی دیرهنگام
با سکوتی آوار مانده در چشمانت
و عشقی که هر روز می‌پیچد در جانم.
کنارم خفته‌ای در جبروت زنانه‌ات
و من، مرزبانی دل‌تنگ که زمزمه می‌کند:
کاش امشب دیر بپاید
کاش این رؤیا طاقت بیاورد مرا، تو را، ما را
کاش این سرمای استخوا‌ن‌سوز برود
کاش آسمان مهلتی دهد تا فردا.

زیباروی آرام و نجیب!
نفرین به صبحی که سر می‌رسد بی تو
جا مانده از شبیخون شبانه‌ی عشق
در پایتخت زیبایان غمگین جهان؛ تهران.

#صادق_دهقان