نگذاشتید این وطن دوباره وطن شود!
«جمعه سیاه کابل» با در خون غنودن مردمان هزاره کابل رقم خورد. بی گمان، سخت است نوشتن در چنین روزهایی. به سیاق شعر لنگستون هیوز باید گفت:

نگذاشتید این وطن دوباره وطن شود!
نگذاشتید دوباره همان رؤیایی شود که بود.
نگذاشتید پیشاهنگ دشت شود
و در آنجا که آزاد است، منزلگاهی بجوید.
این وطن هرگز برای من وطن نبود.
نگذاشتید این وطن، رؤیایی باشد که رؤیاپروران در رؤیای خویش داشتهاند.
نگذاشتید سرزمین بزرگ و پرتوان عشق شود
سرزمینی که در آن، نه شاهان بتوانند بیاعتنایی نشان دهند،
نه ستمگران اسبابچینی کنند
تا هر انسانی را، آن که برتر از اوست، از پا درآورد.
این وطن هرگز برای من وطن نبود.
آه، نگذاشتید سرزمین من، سرزمینی شود که در آن، آزادی را
با تاج گل ساختگی وطنپرستی نمیآرایند.
در این «سرزمین آزادگان»، برای من، هرگز نه برابری در کار بوده
است، نه آزادی.
آری، هر ناسزایی را که به دل دارید، نثار من کنید
پولاد آزادی زنگار ندارد.
آه، آری!
آشکارا میگویم،
این وطن برای من هرگز وطن نبود.
*********
دژخیمان آزادی ستیز و عدالت کش که همه دنیا را ویرانه ای چون 1400 سال پیش صدر اسلام می خواهند و از اسلام، زن ستیزی، سنگسار، سر بریدن، آدم ربایی، مهمان کشی، خودکشی، ویران سازی مکتب و کلینیک و جاده و خانه مردمان، رهاسازی ریش بی ریشه، گذاشتن کلاه گشاد بر سر خویشتن و غنودن در لجن را یاد دارند و بس، عریان تر از پیش، درون پایتخت کشور، به مردمان بی پناه غرب کابل یورش بردند. دیگر بار خاطره کشتارهای طالبان در بامیان و مزار شریف و بهسود و قتل عام غرب کابل به دست سیاف، مسعود، ربانی، شیخ آصف و شیعیان درباری در دارالامان، دشت برچی، پل سوخته، کوته سنگی و گولایی دواخانه تکرار شد. مردمان روزه دار هزاره به دست کوچیان بدنام و سپس به تفنگ پلیس ضدملی کابل در خون غلتیدند. آنگاه افغان ملتیها، طالبان و کوچیان، برادران و پدران مشروع و نامشروع کرزی دست در دست پولیس ناجوانمرد کابل بر جنازه های کشته گان غرب کابل رقصیدند و می رقصند.
فتنه گران گونه گون نیز در گوشه و کنار کمین کرده اند تا آتش بیار معرکه شوند. زمانی فرزند سید فاضل با برافراشتن علم دروغین بر گرده مردمان نکبت زده هزاره سوار گشت. زمانی دیگر، طوق لعنت قانون شخصیه را بر گردن این مردم انداختند. صباحی بعد، برای فرو نشاندن غریزه های شیخ، ولی به نام همین مردم، مسیحیت زدگی این مردم را جار زدند. دیگر وقت، رهبرکان و وکیلان بدنام و دلال و رأی فروش و بساز و بفروش و تاجرمسلک به دریوزگی ارگ و سیاف رفتند یا با مظلوم نمایی، ملت را به نام خود به تظاهرات فراخواندند و گاهی دیگر تحصن کردند و زمانی بعد، بر ناکامی قومشان اشک تمساح ریختند. و همه این فتنه گری ها بر سر این مردم فقیر و بیچاره میآید و بس.
آری، همه اینان نگذاشتند این وطن، وطن شود. ننگ شان باد!
با این حال، هرگز نباید زانوی غم بغل کرد. باید بیش از پیش، هوشیارتر بود. باید دوست شناسی و دشمن شناسی خود را تقویت کرد. باید هم بستگی خویش را عملی کرد. باید دریافت توطئه های داخلی و خارجی در کار است تا من و تو ما نشویم. باید از خواب خرگوشی بیدار شد و به دستاوردهای اندک و دل خوش کنک راضی و قانع نبود. باید با سلاح تدبیر، دانش و باورمندی به نیروی مردم آگاه ـ نه جاهل و فریفته همان گروه های یادشده در بالا ـ برای گرفتن حق خویش، با چنگ و دندان جنگید. باید از هویت ملی افغانستان، از سرزمین نیاکان مان، از زبان مادری (پارسی) خود و داشته های خویش پاسداری کرد و به نژادپرستان جاهل و واپسگرای قرن وسطایی و مذهب گرایان پلشت بی خدا درس عبرتی جانانه آموخت. هم چنین باید از همه گرگ صفتان پشمینه پوش دوست نما و تخریب گران دوری گزید و آنان را به مردم معرفی کرد.
مردم هزاره با هیچ یک از دیگر قوم های ساکن افغانستان همچون تاجیک، ازبک و پشتون دشمنی ندارد. به نظر این مردم، همه می توانند با حفظ حقوق خود و احترام به حقوق یکدیگر مانند همسایگان نجیب با هم زندگی کنند. در این میان، باید دست دشمنان بدنام را از دامن زدن به آتش تفرقه کوتاه کرد. به یقین، اگر هزاره روی آرامش نبیند، دیگری هم روی آرامش نمی بیند و بر عکس. پس:
بیایید کاری کنیم این وطن، دوباره وطن بشود.
لینک هایی به خبرهای جمعه سیاه کابل:
جمهوری سکوت
http://www.urozgan.org/fa-AF/article/954/
دیالوگ
http://dialog3.blogfa.com/8905.aspx
علی اکبر محبی
http://aliakbarm.blogspot.com/2010/08/blog-post_14.html
بصیر آهنگ
سمنگان
http://www.samangan.org/site2/index.php?route=news/view/&Nid=2792
معلم عزیز
کانون وبلاگ نویسان افغانستان