ــــــــــــــــO ــــــــــــــــ

گسترش پیام «دادخواهی» در جامعه‌ای مثل افغانستان، فرآیندی ناگهانی نیست. هر کسی که در این جامعه زندگی می‌کند و حتا کسی که در کشورهای دیگر، مهاجر شده است، درد و زخم تبعیض، تعصب و دیگرستیزی را در جنبه‌های گوناگون زندگی خود تجربه کرده است و می‌کند و تاریخ پر تبعیض این سرزمینی که آن را «وطن» می‌نامند، برایش تداعی می‌شود.

«تبعیض»، مختص یک قبیله و طایفه نیست، بلکه همه مردمان این سرزمین از خرد و کلان و هر جنسیتی و با هر کیش و باوری و با هر گویشی، در قلمروهای کوچک تا بزرگِ شخصی، خانوادگی، طایفه‌ای، اجتماعی، مذهبی، روستایی، شهری و کشوری با آن دست و پنجه نرم کرده است و می‌کند. با این وصف، تبعیض دامن‌گستر سیاسی و اجتماعی که در تار و پود حکومت موروثی افغانستان از زمان تأسیس این واحد سیاسی ریشه دوانده و بی درمان شده است، دیگر، جان ملت را به لب رسانده است. دیگر، این کشور، کشورِ محصور در سیاستِ عبدالرحمانی و دیگر باباها و عموهای مقتدر باباها نیست که قدرتشان در حرم‌سرا و سراسر کشور یکسان بود و کسی نمی‌توانست چشم در چشمشان شود، مبادا بر ردای «ظلّ الله»، گردی بنشیند از جنسِ بوریا.

2 اسد 1395

حالا دنیا کاملا عوض شده است. البته که سیاست‌کاران «افغانی»، هنوز با سازوکار‌های صد سال و قرن‌ها پیش سیاست‌گری می‌کنند. از سیاست هم فقط همان «زهر چشم گرفتن از رعیّت»، «قسم دادن و قسم خوردن» و «تفرقه‌اندازی و حکومت‌گری» را بلدند و بس. در این بین، با همه نقص‌هایی که در بیش‌تر جنبه‌های زندگی «انسانِ افغانستانی» می‌بینیم، دست کم، بسیاری از مردم به این اندازه از خودآگاهی رسیده‌اند که قلمرو و ماهیتِ حق‌های طبیعی و انسانی خود و نیز پای‌مال‌کنندگان حقشان را بشناسند، حتا اگر کاری از دستشان بر نیاید. تا مدت‌ها پیش، همین اندازه از شعور، نادیدنی بود.

درست است که هنوز ناهم‌دلی‌های زیادی میان مردم این سرزمین دیده می‌شود، ولی گویا فریاد زدن‌هایِ خالصانه شماری از مردان و زنان شریفِ این دیار در قالب فعالیت‌های جمعی، رسانه‌های همگانی، مراکز فرهنگی و علمی و راه‌پیمایی‌های کوچک و خیمه‌های تحصن و دادخواهی برای رویدادهای ناگواری که در طول این سال‌های بیم و امید برپا شدند، در آستانه به بار نشستن است.

کم کم، زمزمه‌های یکی شدن مردم برای حق‌خواهی و زدودن برچسب‌های قومی، مذهبی، سَمتی و جنسیتی از کوشش‌های دادخواهانه بلند شده است. شاید با همه دشواری‌هایی که فراروی این راه بلند است، کم کم بتوانیم به جایی برسیم که اگر اتفاقی ناگوار برای یک شهروند و ساکن این سرزمین روی داد، شانه بالا نیاندازیم که «به ما چه؟ از قوم، مذهب، شهر و قریه ما که نیست».

امید است کوشش‌های دادخواهانه از جمله «جنبش روشنایی» به صورت مداراجویانه، بردبارانه، عاقلانه و به دور از سیاست‌بازی‌های مرسوم جامعه افغانی، و در یک کلمه، به صورت «انسانی»، مدیریت شود و از گزند بدخواهی‌های رنگارنگ درونی و بیرونی در امان بماند و در دامان افراط‌‌گری و تفریط‌کاری نیافتد و هر روز، بیش‌تر و بهتر از روز قبل، به «مردم» فکر کند فارغ از رنگ، زبان، قوم، مذهب و جنسیت.

اگر چنین شود، این حرکت دادخواهانه، ظرفیت بزرگی دارد که سکوی حرکت تدریجی افغانستان باشد به سوی تغییر افق زندگی مردم از نظر سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی. چنین بادا.