شهید ثاقب
روزنامه هشت صبح
شنبه ۲۳ عقرب ۱۳۹۴
ــــــــــــــــــــــــ
چهارشنبه گذشته محمد محقق، معاون دوم ریاست اجرایی، در نشستی که سران ارگ ریاست‌جمهوری با نمایند‌گان معترضان برگزار کرده بود، در واکنش دادخواهی مردم گفت: «کسانی‌که این راهپیمایی را برگزار کرده‌اند، مردمان کوچه‌وبازار و کسانی هستند که در زمین بوریا و در آسمان ستاره ندارند.»
اگرچه آقای محقق این سخن را از سر خشم و به منظور توهین و تحقیر معترضان گفت، اما اگر از حق نگذریم توصیفی عالی‌ بود از آن‌چه در این روزها در گستره سیاست و اجتماع می‌گذرد؛ توصیف عالی از چیزی که روشنفکران، روزنامه‌نگاران، فعالان مدنی و جوانان سال‌ها در انتظار آن زیستند و اکنون آهسته آهسته دارد اتفاق می‌افتد: طغیان توده‌ها.
وقتی به چند روز پیش می‌بینم، متعجب می‌شوم که چه قدر زود رویاهای‌مان به واقعیت مبدل شدند. چند روز پیش، با نقل قولی از ماکیاولی نوشتم «همواره در تاریخ، دو حزب وجود داشته است؛ حزب مردم و حزب ‌سالاران. حزب مردم ما کجا است؟»
اینک که به خیابان‌های کشور می‌نگرم، پرسشم را پاسخ‌یافته‌ می‌یابم. حزب مردم ما همان انقلاب تبسم است؛ انقلابی که هیچ سالار و ارگ‌نشینی در آن حضور نداشت و به قول محمد محقق، نتیجه طغیان مردم کوچه‌وبازار و فقیر و تهی‌دست بود.
راهپیمایی دادخواهانه ده‌هاهزارنفری شهروندان کابل اگر هیچ دست‌آورد دیگری در پی نداشته باشد، همین‌ کافی است که سیاست افغانستان را از مسیر انحرافی و پیشاسیاسی آن خارج کرد و سمت‌وسوی تازه داد و شکاف‌ها میان رهبر و مردم را افزایش بخشید. اینک افغانستان، در آستانه تقسیم‌شدن به دو حزب است: حزب سالاران و حزب مردم.
۱ – حزب ‌سالاران: حزب ‌سالاران، همان حزب تکه‌داران قومی و رهبران سنتی است که در دو جناح حکومت وحدت ملی گردهم آمده‌اند. آن‌چه آن‌ها را گردهم آورده، منافع مشترک است و به همین خاطر هرازگاهی که احساس کنند این منافع از سوی گروهی تهدید می‌شود، منسجم می‌شوند و متحدانه موضع می‌گیرند. سخنان محقق را در آن نشست حتما شنیدید. تا پیش از این نشست باور مردم براین بود که رهبران قومی، تمثیل‌کنندگان جایگاه اقوام در حکومت بوده و به نمایندگی از آن‌ها در هرم قدرت حضور دارند. اما آن‌چه در نشست ارگ گذشت، نشان داد که هر کدام آن‌ها همان سخنی را بر زبان می‌آورد که خواست دیگرش است. سخن از زبان همدیگر می‌گویند و هیچ مشکلی میان‌شان نیست. اگر مشکلی هم دارند، تنها بر سر توزیع منابع ثروت و قدرت است.
۲ – حزب مردم: حزب مردم، اما حزب محقق و عبدالله و غنی و دوستم نیست، بل اعلام موضع مردمان کوچه‌و‌بازاری است که وجه مشترک همه‌شان محرومیت، مظلومیت، فقر و تهی‌دستی، و اعتراض علیه بی‌عدالتی و بی‌کفایتی مسوولان و ظلم و ستم گروه‌های ترویستی است. حزب اکثریت خاموش جامعه است؛ آن‌هایی که سالاران تنها در انتخابات به آن‌ها مراجعه می‌کنند. این حزب نه تشکیلات رسمی دارد و نه دفتر. نه رهبر دارد و نه سخنگو. حزب قومی نیست، حزب تاجیک نیست، حزب پشتون نیست، حزب ازبک و هزاره نیست. هم حزب تاجیک و پشتون است و هم حزب ازبک و هزاره.
متاسفانه ما تا هنوز در افغانستان یک حزب داشتیم؛ حزب ‌سالاران. سالاران یا همان رهبران سنتی همواره در جامعه خود را نمایند‌گان اقوام جا می‌زدند و از این طریق امتیازات شخصی می‌ستاندند، بلندمنزل‌ها می‌ساختند، ماشین‌های زرهی سوار می‌شدند و دارایی عامه را چور و چپاول می‌کردند. روحیه‌ای نیز در میان مردم بیداد می‌کرد که رهبران سنتی را در این راستا کمک می‌کرد؛ روحیه بردگی، روحیه اطاعت و فرمان‌پذیری، روحیه‌ای که پیروزی رهبران را پیروزی مردم تلقی می‌کرد. ازبکان فخر می‌فروختند که جنرال دوستم به معاونیت اول رسیده، تاجیکان می‌بالیدند که عبدالله به ریاست اجرایی رسیده، هزاره‌ها شادمان بودند که محقق و دانش به معاونیت دوم در هر دو جناح حکومت وحدت ملی رسیده است. روحیه‌ای که در این نیایش مسیحی بازتاب یافته است:
پسر خدا به جنگ می‌رود
تا تاجی شاهانه به چنگ آورد.
پرچم خونین او از دور موج می‌زند
کیست که به‌دنبال او می‌رود؟
هر کس که جام اندوه او را نوشد
و بر درد پیروز شود،
هر کس که صلیب خود را با شکیبایی بر دوش
کشد،
در پی او خواهد رفت.
اما اینک به‌نظر می‌رسد این روحیه در میان مردم، جای خود را به روحیه ستیز و تقابل با رهبران سنتی داده است. شعارهای تند و تیزی که در راهپیمایی معروف به «انقلاب تبسم» سر داده شد، بیشتر متوجه رهبران سنتی بود. همه از خیانت‌های آن‌ها می‌گفتند و بحث ضرورت گذار از آن‌ها را مطرح می‌کردند.
بحث ضرورت گذار از رهبران قومی امروزه یکی از مباحث داغ در میان همه اقوام افغانستان است و نشان‌دهنده افزایش سطح نارضایتی‌ها از آن‌ها می‌باشد.
اما برای آن‌که این حرکت پیروز شود و گذار اتفاق بیفتد، نسل ما به سه چیز نیازمند است:

۱ – تداوم: شاید مهم‌ترین آسیب حرکت‌های مدنی نسل جوان‌مان، مقطعی بودن آن است. حرکت‌هایی را که راه می‌اندازیم، تا پایان راه از آن حمایت نمی‌کنیم و تداوم نمی‌بخشیم. این معضل بزرگی است و دقیقا در همان هنگامی عقب‌نشینی می‌کنیم که اگر چند لحظه دیگر ادامه بدهیم دولت ناگزیر به پذیرش خواست‌های‌مان می‌شود. باید روی کار دوامدار و مستمر فکر کرد.
۲ -تولید ادبیات: حرکتی را که چند روز پیش جوانان افغانستان راه انداختند، اگر در هر کشور دیگری اتفاق می‌افتاد به موضوع داغ محافل رسانه‌ای و دانشگاهی تبدیل می‌شد و ادبیات بی‌شماری خلق می‌کرد. مانند حرکت می ۶۸ کشور فرانسه، که سرآغاز مباحثات جدی در محافل روشنفکری شد. نویسندگان، پژوهشگران، روزنامه‌نگاران و فعالان جامعه مدنی افغانستان نیز باید از کنار این حرکت با سکوت نگذشته و از طریق نقد و بررسی و آسیب‌شناسی آن به تداوم این جنبش کمک کنند و برای مردم انگیزه ایجاد کنند. هیچ حرکتی بدون پشتوانه فکری نمی‌تواند به سرمنزل مقصود برسد.
۳– تعریف اهداف کلان و استراتژیک: یک جنبش وقتی می‌تواند فراگیر شود که اهداف کلان و استراتژیک برای خود تعریف کند؛ اهدافی که بتواند همه مردم را بر محور خود بسیج سازد. متاسفانه در حالی که در راهپیمایی ده‌ها هزارنفری که روز چهارشنبه همه مردم افغانستان، بدون درنظرداشت تعلقات قومی و سمتی، اشتراک ورزیده بودند، اما خواست‌هایی که در قطع‌نامه گنجانده شده بود، بوی محلی و قومی می‌داد. باید از چنین خواست‌هایی احتراز گردد و مطالبات فراگیری مطرح شود.