يك شعر تازه ره­آورد درنگ­هاي عاشقانه اين روزها

 عشق

در برهوت، رنگ تو را مي­گيرم

بي­تاب مي­شوم

در رگ­هايم شرر مي­دواني

در من پا مي­گيري

عشق قد راست مي­كند

نام شورانگيزت، مرا مي­فريبد

سر به هوا مي­گردم در كوي و برزن­ها

پرواز را تكلم مي­كنم به زباني كه خود مي­داني

ولي تو با چشمانت

قيامت به پا مي­كني

ناهنگام

و همه كاسه كوزه­ها سر خدا مي­شكند.