ای عاشقان، ای عاشقان، دل را چراغانی کنید

ای مَی­فروشان، شهر را انگور مهمانی کنید 


معشوق من بگشوده در روی گدای خانه­اش

تا سَر کشم من جرعه­ای از ساغر و پیمانه­اش

مولوی بلخی

 

دوست دارم که کسی دوست ندارد چو مَنَش

هم به جز من نزند بوسه کسی بر دهنش

دوست دارم که شبی، مست، در آن بستر ناز

غرق صد بوسه کنم زلف شکن در شکنش

دوست دارم که کند زلف، حجاب رخ خویش

تا مگر آینه هم خوب نبیند چو مَنَش

دوست دارم که در آغوش من آید عریان

کُشَدَم رَشک که پوشد تن او، پیرهنش

دوست دارم که مرا نیز دهد راه به خویش

تا شوم زنده ز گرمای هوس­بار تنش

دوست دارم که همه خلق، چو بیدل، دانند

تشنه­ی بوسه­ام و واله­ی لطف سخنش


علی­اکبر جباری (بیدل)