بازوی جهان­گیر

به مناسبت گزینش «غزنی» به عنوان پایتخت­ فرهنگی جهان اسلام در سال 2013 میلادی

بِشکوه مانده است

نظاره‌گر آشوب زمین و زمان

چشم در چشم بودای «بامیان»

غزنه، سخت دل‌تنگ است

اسیر نگاه‌های وحشی دستاربندان پنجابی

غزنه، گَردآلود است

هم‌چون کارگران مهاجرش در قلب «سپاهان»

غزنه، سلطان فرخنده‌کیش خود را می‌جوید

تا سر بر آرد هر آن‌چه «سومِنات» (1) است از قلب تاریخ

او هر آن‌چه را «محمود» باشد، می‌خواند

و هرچه «محمود»، غزنه را.

***

ما را بسوزان امیر!

ما که خاکستر «لیدا» (2) و «شکیلا»  (3) را زیر پای بودا دفن کردیم

و شادنوش خون «شیما»ییم که در رگ‌های «ارگ» جاری است (4)

در تاریک‌خانه‌ی تَراخُم‌گرفته‌ی دیدگان‌مان خاک انداز؛

که بر نگاه مغموم «نادیا» (5) چشم فرو بستیم

و سنگ‌سار ستاره‌ها را تماشاگریم.

شاهنشها!

چرا سر فرو برده در گریبانی؟

باز آی و تاکستان‌های دل‌مرده «پَروان» (6) را جان ببخش

تیغ برگیر و تخت‌گاه خدایگان کورباطن را بر هم زن

پا در رکاب کن تا فرو گیریم

زنگیان مستی را که باده‌نوش اسکندریانند.

شهریارا!

غزنه هنوز به نام تو خطبه می‌خواند

و ما هنوز به بازوی جهان‌گیر تو محتاجیم.

 

1)     بت­خانه بزرگ سومنات در گجرات هندوستان که پرستش­گاه «شیوا» بود و به دست سلطان محمود غزنوی ویران شد.

2)     لیدا امید سروری، بانوی شاعری که در قوس (آذر) 1374 در هرات خودسوزی کرد.

3)     شکیلا، بانویی که در 7 دلو (بهمن) 1390 در بامیان قربانی تجاوز شد.

4)     شیما رضایی، بانوی گوینده تلویزیون طلوع که در 24 ثور (اردی­بهشت) 1384 در کابل کشته شد.

5)     نادیا انجمن، بانوی شاعری که در 14 عقرب (آبان) 1384در هرات با لت­و­کوب همسرش کشته شد.

6)      تاکستان­های پروان  مشهور است.