واپسین مطلب سال 1391 خورشیدی

پس از واگویه آن حال خراب، تنها شعری که شاید بتواند آرزویم را در سال پیش رو بیان کند، این است:

ديگر كسي نمانده و تنها تو با مني

رفتند از بَرَم همه،‌اما تو با مني

بار سفر به مقصد خورشيد بسته­ام

اين سايه است در پي من يا تو با مني؟

در اين كوير تشنه­ي  سيراب از عطش

با سينه­اي به وسعت دريا، تو با مني

سمت خداست عقربه­ي چشم­هاي تو

ديگر چه جاي قبله­نما تا تو با مني

امشب ز كوچه مي­گذرم بي هراس تيغ

مي­دانم اي قلندر شب­ها، تو با مني

ای هم­نورد وادی شب­های بی­کسی!

تا سرزمین روشن فردا، تو با منی

با من بمان كه در دل اين دشت پرهراس

تنهاتر از خدايم و تنها تو با مني


محمدرضا روزبه